
با اينكه فكر ميكردم دير شده و در راه راننده آژانس را براي سرعت بيشتر تحت فشار گذاشتم، اما وقتي به بوستان قيطريه رسيدم هنوز خانه فرهنگ سيار فعاليت خود را آغاز نكرده بود. 35 دقيقه قبل با آقاي لاجوردي كه در روابط عمومي فرهنگسراي ملل مشغول به كار است براي بازديد از خانههاي فرهنگ سيار منطقه يك شهرداري تهران قرار داشتم. فرهنگسرا كه رسيدم هنوز زود بود. حتي دستگاه گلابگيري كه در ورودي فرهنگسراي ملل نصب شده است، خميازهكشان، كسل از آفتاب بعدازظهر تابستاني تازه داشت شروع به كار ميكرد. برنامه كاريش در آوردن عرق نسترن و شش گياه بود. جواني كه گاهي دستي به سر و گوش دستگاه گلابگيري ميكشيد و زير چشمي ميپاييدش با صداي بلند و بدون اينكه توجه كند كسي اجرايش را ميشنود يا نه، ترانه احسانخواجه اميري را ميخواند: باران كه ميبارد تو در راهي...از دشت شب تا...از او كه معلوم است مسؤول دستگاه است درباره طرز كار آن و خاصيت عرقياتي كه قرار است بگيرد ميپرسم، ميگويد: گياهي را كه ميخواهيم عرقش را بگيريم با مقداري آب، داخل ديگهايي كه روي اجاق قرار دارند ميريزيم. تنها خروجي اين ديگهاي سربسته لولههايي است منتهي به خمرههاي شيشهاي كه در مسير جريان آب خنك قرار دارند. بعد از اين كه آب و گياه شروع به جوشيدن كردند، بخار حاصل از اين جوشش از مسير لوله وارد خمرههاي شيشهاي ميشوند و در آنجا بر اثر جريان آب خنك به مايع تبديل ميشوند، اين مايع عرق گياه مزبور است.از خاصيت عرقها كه ميپرسم به تابلوي كنار بساطش حوالهام ميدهد: شماره 43 و 46 را بخوان.شماره 43 - عرق نسترن. تقويت كننده قلب و اعصاب، رفع كمبود ويتامينث، درمان ورم كليه، درد معده و اسهال.شماره 46- عرق شش گياه: نافع براي آسماين جوان آقاي مصطفي نام دارد( آقاي لاجوردي به اين نام صدايش كرد)، اهل كاشان است، روزگارش بد نيست، در يكي از ايوانهاي فرهنگسراي ملل گاه گاهي عرق ميگيرد و ميفروشد به شما. دفتر روابط عمومي را بعد از هفت مرتبه سعي ميان در اصلي و ورودي خانه هنر يافتم. معماري اين سازه قديمي كه زماني براي خودش كاخي درباغي بوده، تحتالشعاع فعاليتهاي فرهنگسرا قرار گرفته است. همينطور كه اتاق روابط عمومي گچكاريهايي به همراه پنجرههايي با شيشه رنگي كه پشت دري زردي را سد نگاه نامحرم كرده بودند، همه غرق در پوسترهاي لوله شده، فايلها، روزنامهها و كاغذهاي ريخته شده در جاي جاي اتاق قرار گرفته بودند و در بعضي جاها پيام تاريخي اين گچبريها با پيامي كه فرهنگسرا سعي در القاي آن دارد در تضاد قرار ميگيرد.به قصد بازديد ديگر اتاقهاي كاخ سابق و فرهنگسراي كنوني از اتاق خارج ميشوم، پايم را كه روي چارچوبهاي چوبي اتاق ميگذارم، ناله تاريخ بلند ميشود. سعي ميكنم كاربريهاي اتاقها و سالنها را در 50 سال پيش حدس بزنم، حدس كاربري كنوني اين غرفهها سخت نيست. در يكي از آنها ميز سفالگري، مقدار متنابهي گل رس و چندين صندلي روي هم انباشته شده، قرار دارد. انواع و اقسام وسايل بيربط و با ربط، البته با كاربريهاي فرهنگي در اين كاخ وجود دارد. از كاخ كه بيرون ميآيم، آقا مصطفي در حال آبپاشي كردن ايوانهاست، شاهدان عيني معترفند تا ساعتي ديگر اينجا، جاي سوزن انداختن نيست. در محوطه اطراف آن جويهاي آب روان به زلالي اشك چشم كه صدايشان هنوز در گذر زمان گم نشده است خودنمايي ميكنند. يكي از آنها را دنبال ميكنم، گويا مرا با خود ميبرد تا داستان كهن اين سرزمين را بشنوم. در مسير آن جوي، حفره چاه مانندي وجود دارد، شايد هم تنور باشد، داخلش را كه نگاه ميكنم همان جوي آب برايم دست تكان ميدهد. دو قوطي ماءالشعير قرمز رنگ از آن حفره مشخص بود كه پاكي جوي را ميآزردند. تاريخ اين محيط را اينگونه به ما تحويل نداده بود. آقاي لاجوردي صدايم ميزند به ياد ميآورم كه براي بازديد از خانههاي فرهنگ سيار به اين مكان آمدهام. خانههاي فرهنگ سيار از حدود سه سال پيش به همت فرهنگسراي ملل، در طول تابستان به منظور عمق بخشيدن و پرمعنا كردن اوقات فراغت كودكان و نوجوانان پنجشنبه و جمعه هر هفته از ساعت 4 و 30 دقيقه بعدازظهر به بعد داير ميشوند. اين مكانهاي فرهنگي در چهار نقطه منطقه يك شهرداري تهران واقع در بوستان ساحلي دارآباد، بوستان قيطريه، بوستان شهرك نفت و بوستان پرديس برپا شدهاند. بالاخره ساعت 6 راهي شديم. در مسير از جلوي مجموعه پرچم كشورهاي مختلف كه تنها نشانه ملتهاي مختلف در فرهنگسراي ملل است رد شديم و ناخودآگاه از هنرمند نقاشي كه آثارش را در نگارخانه شماره يك فرهنگسرا به نمايش گذاشته بود جملهاي شنيدم: «خوبي هنر اين است كه قضاوت ديگران در آن مهم نيست و هنرمند كاري را كه دوست دارد انجام ميدهد.» سوار اتومبيل كرايهاي كه قرار بود گروه سه نفره ما را كه متشكل از من، آقاي لاجوردي و خبرنگار همشهري محله بود همراهي كند شديم، در طول مسير تا اولين خانه فرهنگ سيار، ساختمانهاي نوساز، تهران قديم به همراه باغهايش را زير پاهاي بتوني خود له ميكردند، هر چند برخي جاها هنوز فرياد آن از لابهلاي غولهاي بتوني به گوش ميرسد. به اولين خانه فرهنگ ميرسيم. اين خانه فرهنگ در فضاي باز برپا شده و از پنج ميز و صندلي آبي رنگ كه پلاكاردي نصبشده بر سايهبانشان نام ايستگاهي را به آنها منتسب ميكند تشكيل شده است. ايستگاه سلامتي، ايستگاه نقاشي و گريم، ايستگاه ورزش، ايستگاه كار دستي و سفالگري. به طور كل هر كدام از اين فرهنگسراهاي كوچك شده از پنج ميز آبي و چندين صندلي به همان رنگ به اضافه دروازه گل كوچك، سيبل پرتاب دارت و زمين بازي ماروپله در ابعاد انساني تشكيل شده است. همين مختصر وسايل سه تا چهار ساعت از وقت 40 تا 100 كودك را شاد و خلاقانه پر ميكند. يعني تا قبل از اين ابتكار همين اندك امكانات هم از بچهها دريغ ميشد؟!!!مادر محدثه پنج ساله هر پنجشنبه و جمعه كودكش را به بوستان پرديس ميآورد. وي ميگويد: بچهها در اين ايستگاه نقاشي ياد نميگيرند و تنها نقاشيهايي را كه بلد هستند ميكشند. اين طرح خوبي است اما اگر همين ايستگاهها در قالب كلاسهاي آموزشي بودند بهتر بود. مثلاً بچهها در كنار تفريح در يك محيط باز از ابتدا با اصول نقاشي كشيدن آشنا ميشدند. مادر مهديار 9 ساله نيز كه به ياد كودكي، فرزندش را در سفالگري و به اصطلاح گل بازي همراهي ميكند اظهار ميكند: طرح ايجاد خانه فرهنگ سيار طرح بسيار خوبي است. سرگرمي جالبي است كه به خلاق شدن بچهها كمك ميكند. از وقتي پسرم با اين ايستگاهها آشنا شده است روزهاي پنجشنبه و جمعه خيلي سخت ميتوانم او را در منزل نگه دارم.اين خانههاي فرهنگ سيار، مسير استفاده از امكانات فرهنگسرا را براي خانوادهها در گستره منطقه آسان ميكنند.علاوه بر اينكه شهروندان را با فعاليتهاي مكاني به نام فرهنگسرا آشنا ميكنند. مسؤولان ايستگاهها به صورت قرارداد پروژهاي سه ماهه با معاونت فرهنگي- هنري شهرداري همكاري ميكنند. ايستگاه سلامتي خانم دكترظريفي كه مسؤول ايستگاه سلامتي خانه فرهنگ سيار قيطريه است، يك گوشي، يك دستگاه فشار سنج و يك كيف سفيد از نشانههاي پزشكي به همراه دارد. او كه خود را «نازلي همراه» معرفي ميكند، ميگويد: در طول مدتي كه در خانههاي فرهنگ سيار بودهام، زياد مراجعه كننده نداشتيم، تا اين مسأله جا بيفتد زمان ميبرد. با اين وجود از ميان همين تعداد مراجعهكننده، اغلب براي گرفتن فشار خون ميآيند. وي ادامه ميدهد: همچنين بيشترخانمها درزمينه مسائل بهداشتي و سلامت فرزندان خردسالشان سؤالاتي دارند.دكتر همراه كه سه سال از عمر مدرك پزشكياش ميگذرد نظر مثبتي نسبت به چنين برنامههايي دارد. وي معتقد است: اين ايستگاهها از نظر آگاهيبخشي بهداشتي بسيار خوب است. ايستگاه ورزشدر بوستان شهرك نفت، علي جهانشاه، مسؤول ايستگاه ورزش استقبال گرمي از گروه كرد. وي كه كارشناس تربيتبدني و معلم ورزش آموزش و پرورش است، ايام تابستان با شهرداري در پر كردن اوقات فراغت كودكان همكاري ميكند. جهانشاه ميگويد: اگر شهرداري بتواند در تمام پاركهاي تهران چنين اقدامي انجام دهد بسيار مفيد خواهد بود. شهرداري با بودجه و امكانات عظيمي كه در اختياردارد، بهتر از ساير ارگانها ميتواند در زمينه پر كردن اصولي اوقات فراغت شهروندان، به خصوص كودكان و نوجوانان اقدام كند. وي اضافه ميكند: در آموزش و پرورش پول وجود ندارد، در نتيجه هميشه در امر ورزش مصرف كننده است وكاركردش در حوزه ورزش دانشآموزي مطلوب نيست. ايستگاه كاردستي و سفالگرياين ايستگاه كه با ميز و صندليهاي آبي خود را با ساير ايستگاهها هماهنگ كرده است، با كاغذهاي رنگي، چسب مايع، مقداري گل سفالگري و دو ظرف كوچك آب از كودكان تابستان پذيرايي ميكند. مهسا حسينميرزايي كه در ايستگاه كاردستي وسفال فرهنگسراي سيار قيطريه با كودكان همراهي ميكند، درگير آموزش استفاده از چسب و كاغذ به دختر بچه 6-5 سالهاي است كه يكي از دوستان كوچكش او را با هديهاي ساخت دست خود غافلگير ميكند. وي كه خود فارغالتحصيل هنر است، ميگويد: مهم اين است كه بچهها در انجام كارهاي دستي آزاد باشند و بتوانند خلاقانه عمل كنند. بچهها نسبت به سفالگري وكاردستي استقبال خوبي نشان دادهاند. ايستگاه نقاشي و گريمدر نقاشي كودكان نبايد اجبار وجود داشته باشد. من در اين ايستگاه تنها به آنها موضوع ميدهم و براي استفاده از رنگها، خصوصاً رنگهاي شاد آنها را راهنمايي ميكنم، از آنها ميخواهم از پاككن استفاده نكنند و فضاي نقاشيشان را پر كنند.شيوا قنبري كه عهدهدار مسؤوليت ايستگاه شلوغ نقاشي و گريم است، ادامه ميدهد: اينجا بچهها آموزش خاصي نميبينند، اين ايستگاهها بيشتر فرصتي هستند براي گذراندن اوقات فراغت و ما تا جايي كه ميشود آنها را راهنماي ميكنيم. وي كه خود فارغالتحصيل رشته نقاشي است، اعتقاد دارد:نقاشي كودكان آموزشبردار نيست، يعني اينطور نيست كه به آنها بگويي چه چيز را چه طور بكشند، بلكه بايد آزاد باشند. نقاشي يك فعاليت آزادانه است.