کد خبر: 1053776
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۸ تير ۱۴۰۰ - ۱۸:۰۲

احسان رضایی، منتقد ادبی و نویسنده، در کانال تلگرامی «احسان‌نامه» نوشت: محمدرضا پارسایار، مترجم ادبیات فرانسوی که قبلاً «بینوایان» ویکتور هوگو را هم بازترجمه کرده بود حالا دیگر اثر شاخص هوگو، یعنی «گوژپشت نتردام» را به فارسی برگردانده است. ترجمه‌ای خوب و روان. خودتان شروع رمان را در ترجمه پارسایار و دو ترجمه معروف قبلی ببینید:
ترجمه جواد محیی (کتابخانه گوتنبرگ، ۱۳۳۶):
۳۴۸ سال و شش ماه و ۱۹ روز پیش اهالی پاریس به صدای زنگ کلیسا‌ها که از سه منطقه شهر قدیم و جدید و کوی دانشگاه برمی‌خاست از خواب بیدار شدند.
خاطره هیچ روزی از سال، چون روز ۹ ژانویه سال ۱۶۸۲ در تواریخ به جای نمانده است. آیا غلغله ناقوس کلیسا‌ها و ازدحام کاسبکاران در پاریس از صبح زود برای چه بود؟ در آن روز از حمله بیگانگان یا شکار دسته‌جمعی اشراف یا عصیان طلاب مدارس یا تشریف‌فرمایی «اعلیحضرت پر صولت پادشاهی» خبری نبود، زن یا مرد جیب‌بری را نیز به حکم دادگستری پاریس به دار نمی‌زدند، سفیر بیگانه‌ای نیز با دبدبه و کبکبه خاص، چنان که متداول قرن پانزدهم بود وارد پاریس نمی‌شد، چه اینکه همین دو روز پیش برای آخرین بار سفیر فلاندر با فر و شکوه تمام برای مذاکره در امر ازدواج ولیعهد با مارگریت فلاندز وارد پاریس شده و جناب کاردینال بوربون نیز برای خوشایند پادشاه، صورت خوشی به این جار و جنجال دهاتی‌وار شهردار فلاماند نشان داده بود. عالیجناب از مهمانان در مهمانسرای بزرگ بوربون پذیرایی نموده، حتی از اینکه رگبار ناگهانی خسارت زیادی بر قالیچه‌های گرانبهایش در در و دیوار کاخ وارد ساخته بود خم به ابرو نیاورد.
به گفته ژان تروا در روز ششم ژانویه که اهالی پاریس را از خرد و کلان به هیجان می‌آورد دو جشن با شکوه یعنی «روز پادشاهان» و «عید شوریدگان» با هم مصادف می‌گردید.
در آن روز معمولاً میدان اعتصاب چراغانی شده و مراسم درختکاری در برابر نمازخانه براک به عمل می‌آمد. ضمناً در کاخ دادگستری تعزیه‌خوانان به ایفای نمایش‌های مذهبی می‌پرداختند.
از شب پیش مأموران شاه‌بندر پاریس با نیم‌تنه‌های گشاد پشمین و بنفش‌رنگ که صلیب سپیدی بر سینه آن نقش شده بود به صدای شیپور در سر چهارراه‌ها خبر جشن باشکوه روز بعد را به اطلاع مردم پاریس می‌رساندند. در اینجا باید به ذوق سلیم مردم ساده پاریس آفرین گفت، زیرا عده کثیری از آن‌ها برای تماشای چراغانی یا نمایش‌های مذهبی تعزیه‌خوانان که محل آن تالار بزرگ و سرپوشیده کاخ بود روان می‌شدند.
ترجمه اسفندیار کاویان (انتشارات عین‌الهی، ۱۳۶۱):
بامداد روز ششم ژانویه ۱۶۸۲ که آهنگ ناقوس‌ها مردم را از خواب بیدار می‌کرد، عید پادشاهان و جشن دیوانگان با هم مصادف شده بود. مردم با شادی و نشاط فراوانی منتظر نمایش مذهبی بودند... [مترجم در مقدمه گفته مواردی که به نظرش زیادی فرانسوی آمده را حذف کرد]ترجمه محمدرضا پارسایار (نشر هرمس، ۱۴۰۰):
۳۴۸ سال و شش ماه و ۱۹ روز پیش مردم پاریس با صدای پرطنین ناقوس کلیسا‌ها که از سه منطقه شهر قدیم، جدید و کوی دانشگاه برمی‌خاست، از خواب بیدار شدند.
هیچ خاطره‌ای، چون خاطره روز ششم ژانویه ۱۴۸۲ در حافظه تاریخ به جا نمانده است. هیچ معلوم نبود که غلغله ناقوس‌ها و همهمه شهرنشینان برای چیست. نه از یورش دشمنان خبری بود، نه از شکار دسته‌جمعی، نه از شورش محصلین و نه «تشریف‌فرمایی اعلیحضرت پادشاه پرشوکت». زن یا مرد سارقی را هم در عدلیه پاریس دار نمی‌زدند و سفیری نیز با دبدبه و کبکبه، چنان که در سده پانزدهم بسیار معمول بود، وارد شهر نمی‌شد؛ چراکه همین دو روز پیش سفیران فلاندری برای مذاکره در باب ازدواج ولیعهد با مارگریت فلاندری با شکوه تمام به پاریس آمده بودند و جناب کاردینال نیز برای خوشایند پادشاه به ناچار به هیاهوی جلف رؤسای بلدیه فلاندر روی خوش نشان داده بود. عالیجناب با «لوده‌گری و خلق وخوی پسندیده» در مهمانسرای بوربُنی‌اش از آنان پذیرایی نمود و از اینکه رگبار قالیچه‌های نفیسش را جلوی در خیس می‌کرد، خم به ابرو نیاورد.
روز ششم ژانویه، به گفته ژان تروایی، آنچه «مردم پاریس را به هیجان می‌آورد» همزمانی دو جشن باشکوه بود، یعنی روز پادشاهان و عید لودگان که یادگار روزگاران کهن هستند.
در آن روز، در میدان گرِو آتش‌بازی برپا بود، جلوی کلیسای کوچک براک درخت می‌کاشتند و در کاخ عدلیه نمایش مذهبی برگزار می‌کردند. از شب پیش، کارگزاران نایب‌الحکومه با نیم‌تنه‌های پشمی بنفش که صلیب سفیدی روی سینه‌شان بود، سر چهارراه‌ها به صدای شیپور خبر جشن را جار می‌زدند.
مردان و زنان شهر از صبح در خانه‌ها و دکان‌ها را می‌بستند و به سوی سه محل تعیین‌شده می‌رفتند. عده‌ای به محل آتش‌بازی، عده‌ای به محل درختکاری و عده‌ای به محل برگزاری نمایش مذهبی روی می‌آوردند. البته باید به ذوق سلیم مردم پاریس آفرین گفت، زیرا بیشترشان به محل آتش‌بازی که مناسب حال و هوای فصل بود، یا به تماشای نمایش مذهبی که در تالار سرپوشیده کاخ عدلیه برگزار می‌شد، می‌رفتند....

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۲:۳۴ - ۱۴۰۲/۰۴/۲۹
0
3
بنده که تفاوت چندانی بین ترجمه آقای پارسایار و زنده یاد جواد محیی مشاهده نکردم ،
عیر از این که بعضی کلمات به روز رسانی شده اند ، این را ترجمه ی دوباره نمی توان نامید !
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار