
میثم رشیدی مهرآبادی - پایههای صندلی چرخدار آنقدر بیهوا تکانخورد که فرصت اظهارنظر هم نداد، چه رسد به اینکه بایستیم یا خودمان را در زیر چهارچوب آهنی در تحریریه پناه بدهیم. فقط نگاههای متعجبمان به هم دوخته شد و پرسیدیم: «شما هم احساس کردید؟»
زلزله در کسری از ثانیه میآید و اگر هم چند ثانیهای مهمانمان شود، آنقدر هولانگیز هست که قدرت هرکاری را از پاهای سستمان بگیرد. فقط باید آرامشمان را برای کمک به «آسیبدیدگان» و «آوارماندگان» حفظ کنیم.
زلزله خفیف دیروز که چند دقیقه بعد از زنگ اخبار ساعت 14 احساس شد، زنگ خطر خوبی بود برای ما پایتختنشینها که چند سالی از آخرین باری که طعم گس زلزله را زیر پاهایمان احساس کرده بودیم، میگذشت. گوشهایمان تیز شد و آخرین اخبار را از سایتهای خبری پیگیری کردیم. تلفنهایمان وصل بود و توانستیم با یک تماس کوتاه، از سلامتی خانوادههایمان مطلع شویم. اوضاع رو به راه بود و چند دقیقه بعد، همه چیز به شوخی و خنده گذشت. اما امان از آن لحظهای که زلزله اصلی با قدرتی بیشتر از 5 ریشتر بیاید.
از خودمان بپرسیم که چقدر برای آن لحظهای که هر لحظه امکان وقوعش وجود دارد، آمادهایم؟...