
اعلام آمادگی آمریکا برای گفتوگوی بدون پیششرط با جمهوری اسلامی ایران، تلاش ویلیام برنز نماینده آمریکا در گروه 1+5 برای گفتوگو با آقای جلیلی در حاشیه نشست ژنو در مهرماه و مانور رسانهای بر روی آن، همچنین گرفتن جایزه صلح نوبل برای اوباما که از زمان رقابتهای انتخاباتی به جای پافشاری بر مواضع یکجانبهگرایانه و تهاجمی نومحافظهکاران بر شعار تغییر تأکید و لبخند را به جای چهره عبوس برگزیده و ارسال پیام برای خوشبینی را بر ترس و دوری ترجیح میداد، جملگی نشانگانی است که در کنار تلاش برای ادامه تحریمها، حمایت و پشتیبانی آشکار از توسعه نافرمانی مدنی در ایران و حمایت همه جانبه از اغتشاشات پس از انتخابات و تلاش برای حفاظت از منافقین و کمکهای آشکار و پنهان به گروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران و تصویب لوایح تخصیص اعتبار به فعالیتهای ضد ایران و... مختصات آغاز جنگ نرم گستردهای را در برابر ناظران و مدافعان انقلاب و نظام اسلامی قرار میدهد؛ چرا که براساس نظر متخصصان حوزه فرهنگ و افکار عمومی، جنگ نرم در دو سطح کلی به اجرا درمیآید:
1- سطح راهبردی؛ که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و در آن لبخند، لطافت، گفتوگو، رفت و آمد، دادوستد و حتی پذیرش بخش قابل توجهی از واقعیتهای جامعه در آن دیده و در دوره زمانی طولانی اجرا میشود که متناسب با زمان، میزان اهمیت و امکان و توان پیامسازی رسانهای انتخاب و اجرا میگردد.
2- سطح تاکتیکی؛ که بیشتر جنبه عملیات روانی داشته و در نسبت با راهبرد، خشن، تیره، شکننده، یکطرفه و پرفراز و نشیب است. اغلب در پیش، هنگام و بعد از جنگ نظامی یا زمانه بحران شکل میگیرد و در مقطعی کوتاه شدت مییابد.
اما بهرغم وضوح و شفافیت این مسأله و هشدارهای پیاپی دیدهبان بیدار انقلاب، متأسفانه در بخشی از جامه و حتی نخبگان چنین احساس خطر و برانگیختگی تعهدی در خور دیده نمیشود که شاید ناشی از ماهیت پیچیده و تو در توی نظام جنگ نرم و مهندسی و اجرای نسبتاً ماهرانه آن باشد که اساساً یکدلی و همراهی بخشهای مختلف نظام سیاسی – اجتماعی را هدف میگیرد. از همین رو مشهور است که مردمی که تحت بمباران این جنگ قرار میگیرند، حتی ممکن است خود از وجود جنگ سنگینی که بر فضای حیاتی آنها جریان دارد، بیاطلاع باشند.
با توجه به چنین واقعیتی است که سکوت و بیتفاوتی برخی از خواص و نخبگان در برابر فتنه پس از انتخابات که درواقع بخشی از جنگ نرم دشمن در سطح تاکتیکی بود، قابل فهم میشود؛ والا چرا وقتی که ورود گسترده رسانههای بیگانه، ترغیب گروهکهای برانداز برای ورود به عرصه درگیری، حضور عوامل سفارتخانههای غربی و تئوریزه کردن انقلاب رنگی و ... همراه با مداخلات و مواضع تند و تیز سران دولتهای غربی، شکل آشکار و وقاحتآمیز به خود گرفته، سکوت خواص جبهه حق را شاهدیم که جز بیبصیرتی و غفلت توجیهی ندارد.
از آنجا که هدف نهایی جنگ نرم جایگزینی ارزشهای زندگی لیبرال – دموکراسی با ارزشهای دینی و اسلامی و نابودی پشتوانه فرهنگی و عقیدتی نظام مقدس جمهوری اسلامی برای نیل به تغییر و فروپاشی آن است، چنین غفلتی میتواند پیامدهای حسرتباری داشته باشد که فراتر از نتایج یک انتخابات داخلی و نزاع برخاسته از رقابتهای انتخاباتی خواهد بود. بنابراین با توجه به چنین خطر بزرگی است که هرچند درسطح تاکتیکی دشمن دچار شکست و شرمندگی شده و تدابیر رهبر معظم انقلاب و ایثار و فداکاری نیروهای جانفدای انقلاب و نظام اسلامی مؤثر واقع شده، اما با لو رفتن و مشخص شدن ماهیت و گسترده جنگ نرم دشمن و تقابل مدافعان لیبرال – دموکراسی با اصل نظام ارزشی و دینی و تلاش برای جایگزینی جاذبههای برخاسته از نظام ارزشی سکولار و عرض غربی با آن، ورود آگاهانه و متعهدانه نخبگان و خواص جبهه حق به میدان دفاع و اعلام علنی آن را طلب میکند که قبل از هر چیز بر اعتبار و شأن اجتماعی و وجاهت دینی آنان اثر مثبت خواهد داشت والا همانگونه که تاکنون بوده انقلاب اسلامی مسیر خویش را براساس سنت الهی هرچند با مظلومیت و غربت به پیش خواهد برد و قطعاً عرصه جنگ نرم برای این نظام سخت از عرصه جنگ سخت آن هم در دوران اولیه انقلاب نخواهد بود.