با شروع شدن فصل گرما و تعطیلی مدارس و دانشگاهها هر کسی به نحوی به دنبال این است که خود را مشغول کرده و منبع درآمدی بهدست آورد. یکی از مشاغلی که با شروع این فصل با شدت بیشتری دنبال میگردد، فروش اقلام مختلف از جمله سبزی، سیبزمینی، خیار و گوجه، هندوانه و .... توسط وانتیها است.این فروشندگان سیار که از اقشار ضعیف جامعه میباشند، معمولاً نیمی از سرمایه خود را جمع کرده و در قالب میوهجات و سبزیجات برای فروش به پشت وانت یا نیسان میریزند و با بلندگوی دستی خود که گوشهای از آن شکسته و صدای آزاردهندهای از خود متصاعد مینماید، فریاد میزنند: «خونهدار و بچهدار زنبیل و بردار و بیار» این افراد اصلاً با خود نمیگویند که این خونهدار و بچهدار، شاید در حال استراحت باشند و یا در خانه مریضی وجود داشته باشد که نیاز به آرامش داشته باشد باشد. این دستفروشان با اینکه ساعتکاری مشخصی ندارند ولی معلوم است از ابتدای صبح که بار را تحویل میگیرند تا آخرشب که گاه تا 12 شب هم میرسد اراده میکنندکه تمام اقلام خود را به فروش برسانند. حال خودتان ببینید در این مدت که حدوداً گاهی به 16 ساعت کار در محلات مختلف میرسد چه آلودگی صوتی بهوجود میآید و چه اعصابهایی در پس درهای بسته خانهها، ویران میشود. ولی همین فروشندگان کار را برای بسیاری از خانمهای خانه که حس و حال تا سر کوچه رفتن در زیر آفتاب داغ تابستانی را ندارند راحت کرده و فقط آنها میبایست چند پله ناقابل را زحمت بکشند و خود را به دم در برسانند و جنس مورد نظر خود را تهیه نمایند و در همان زمان با یک تیر دو نشان بزنند: دید و بازدیدی با خانمهای محل بکنند و اگر شد یک غیبت کوچکی هم داشته باشند تا عریضه خالی نباشد. به هر حال هر کسی به طریقی نان خود را درمیآورد و باعث آرامش عدهای معدود و سلب آسایش عدهای کثیر میشود. امیدواریم در این فصل که ملت از گرما صبرشان به سرآمده، از دست این دوستان امان بیشتری داشته باشند و فریادهای «هندوانه بهشته هر کی نخوره چه زشته» با قدرت کمتری از حنجره محترم فروشندگان خارج شود. نقش شهرداری در این مورد بسیار حائز اهمیت میباشد. مأمورین شهرداری میتوانند با محدود کردن فعالیت این افراد آسایش از دست رفته کوچهها را به ساکنان محلات مختلف برگردانند؛ محلاتی که هیچ یک از دست این فروشندگان در امان نیستند. شهرداری میتواند با برپایی غرفههای تابستانه این عزیزان را به این سو راهنمایی کند تا هم از این طریق هر محله یک فروشگاه تابستانه داشته باشد و هم اهالی محل کمتر گوشهایشان را بفشارند تا صدای دلنواز «سبزی تازه دارم» را نشنوند.