سرویس حوادث جوان آنلاین: آبان ماه سال۹۸ مأموران پلیس تهران از حادثه آتشسوزی در یک منزل مسکونی باخبر و راهی محل شدند. مأموران پس از مهار آتش در بررسی محل حادثه با جسد پیرمردی ۸۰ ساله به نام موسی روبهرو شدند که با دست و پای بسته به شدت سوخته و فوت کرده بود. همچنین مشخص شد دختر مرد سالخورده به نام مانا نیز بر اثر شدت سوختگی راهی بیمارستان شده است. با انتقال جسد به پزشکی قانونی، از آنجا که کارشناسان اعلام کردند آتشسوزی عمدی بوده است، تلاش برای شناسایی عامل یا عاملان حادثه آغاز شد تا اینکه مانا بعد از بهبودی مورد تحقیق قرار گرفت. او در توضیح به مأموران گفت: «آن شب با پدرم در خانه تنها بودیم که ناگهان دو مرد جوان در حالی که صورتشان را پوشانده بودند، وارد خانهمان شدند. آنها قصد سرقت داشتند، به همین خاطر شروع به داد و فریاد کردیم، اما آن دو مرد ما را به شدت کتک زدند و بعد از بستن دست و پایمان، پول، طلا و اموال زیادی را سرقت کردند، سپس خانه را آتش زدند و گریختند.»
دختر جوان که به سختی صحبت میکرد، گفت: «سارقان صورتشان را پوشانده بودند، به همین خاطر آنها را از روی صدایشان شناختم و فهمیدم از دوستان برادرم هستند و امید و پدرام نام دارند.»
با ثبت این توضیحات و اعلام نظر کارشناسان پزشکی قانونی که علت فوت مرد سالخورده را خفگی اعلام کرده بودند، پرونده با موضوع قتل عمد در دستور کار قرار گرفت و پدرام ۲۲ ساله و امید ۱۹ ساله ردیابی و بازداشت شدند.
دو متهم تحت بازجویی قرار گرفتند و هر دو مشارکت در قتل را قبول کردند، اما در اظهارات بعدی جرمشان را گردن هم انداختند و پدرام در اظهاراتش گفت: «من و امید از پسر موسی ۳۰ میلیون تومان پول طلب داشتیم. آن شب برای گرفتن طلبمان به آنجا رفتیم، اما مرد سالخورده با ما درگیر شد، به همین خاطر امید دست و پای او و دخترش را بست، اما پیرمرد خیلی تلاش کرد تا دستانش را باز کند به همین خاطر فوت کرد.»
در ادامه امید نیز جرمش را گردن همدستش انداخت و در اظهاراتش گفت: «شنیده بودیم اگر به مشارکت در قتل اعتراف کنیم اعدام نمیشویم، به همین خاطر پدرام از من خواست قتل را گردن بگیرم، اما حالا حقیقت را میگویم.» متهم ادامه داد: «پدرام مدعی بود از پسر مقتول ۳۰ میلیون تومان طلب دارد، به همین خاطر همراهش شدم تا طلبش را بگیرد. وقتی وارد خانه پیرمرد شدیم، او و دخترش شروع به داد و فریاد کردند. آنجا بود که خود پدرام دست، پا و دهان پیرمرد را با چسب بست و بعد از سرقت خانه را آتش زد.»
با ادعای دو متهم، پسر مقتول به نام فرامرز مورد تحقیق قرار گرفت. او در توضیح به مأموران گفت: «من و پدرام نصاب ماهواره بودیم. او چند روز قبل تماس گرفت و گفت حال مادرش خوب نیست به همین خاطر موتورم را امانت خواست. قبول کردم و موتور را همراه ۴۰هزار تومان پول نقد به او دادم. قرار بود پدرام همان روز عصر موتورم را بیاورد، اما خبری نشد. این شد که تماس گرفتم و فهمیدم قصد دارد موتور را بفروشد.»
فرامرز ادامه داد: «وقتی موضوع را از پدرام پرسیدم او گفت باید یکمیلیون تومان پول به حسابش بریزم تا موتور را پس بدهد. این ماجرا باعث اختلاف ما شده بود، وگرنه هیچ اختلاف حسابی نداشتیم.»
با ثبت این اظهارات، دو متهم بنا به شواهد و قرائن موجود به اتهام مشارکت در قتل راهی زندان شدند و پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
به این ترتیب دو متهم با درخواست اشد مجازات از سوی اولیای دم به زودی در شعبه تعیین شده از خودشان دفاع خواهند کرد.