
صبح وقتی سوار ماشین شدم که بیایم سرکار، پسربچهای را دیدم که در عین آرامش، رو به مادرش کرد و گفت: مامان! مادربزرگ امروز چی قراره برایم بخرد؟ همزمان سوالی در ذهنم طرح شد که امروز مگر چه روزی است؟ مادرش گفت: خودت میبینی. همین گفتوگوی کوتاه باعث کنجکاویام شد. پرسیدم: ببخشید! امروز چه روزی است؟ مادر پسربچه با لبخند گفت: روز جهانی کودک!در راه که میآمدم، چشمم به بچههایی افتاد که سر چهارراه ایستاده بودند و با هر چراغی که قرمز میشد، بین ماشینها به راه میافتادند و با دود کردن اسفند و فروختن شکلات و آدامس و گاهی هم دستههای گل، به سراغ سرنشینان خودروها میرفتند. گاه رانندهای پیدا میشد که دلش میسوخت و از آنها خرید میکرد.این حرکت باعث میشد بچههای دیگر که از این موهبت بینصیب مانده بودند، به سراغ این راننده بیایند و شروع به اصرار و گاه التماس برای فروش آن چه داشتند بکنند. برایم فرقی نمیکرد که اسمشان چیست؟ برایم این مهم بود که در این سن و سال کودکی باید به دنبال درس و مشق باشند. دلم سوخت برای کودکانی که امروز کسی نیست برایشان هدیهای بخرد. کودکانی که فقط به کار فکر میکنند و بس! با خودم گفتم، در گوشه گوشه این شهر، کودکان کار روز جهانی کودک را چگونه سپری میکنند؟چندی پیش در بررسی و تحقیقی که درباره این کودکان انجام دادم، متوجه این نکته شدم که حدود 246 میلیون کودک در جهان با عنوان کودکان کار در خیابانها مشغول به فعالیتند. در کوچه و پس کوچههای جنوب شهر که قدم میگذاری، کودکانی را میبینی که سنگینی بار زندگی را بر شانههای کوچکشان لمس میکنند، بدون این که از روزهای شاد کودکی تجربهای شیرین را برای دوران بزرگسالی به همراه ببرند. در یک نگاه متوجه میشوی که اغلب آنان کمتر از 15 سال سن دارند، ولی برابر مردان و حتی زنان جوان برای تأمین نیازهای روزمرهشان تجربه اندوختهاند. پسری حدود 10 ساله را صدا میکنم. اسمش را میپرسم و از اوضاع درس و مدرسهاش سؤال میکنم. همانطور که گیج و مبهوت نگاهم میکند، میگوید: اسمم محمد است. کلاس پنجم هستم. یک سالی است که از ایلام به تهران آمدهایم. کمیکه با او گرم میگیرم، ادامه میدهد: درس را خیلی دوست دارم، ولی همیشه دغدغه کمک به پدرم برای تأمین مخارج زندگی بر دوشم سنگینی میکند و برای همین نمیتوانم با خیال راحت به خواندن درسهای بپردازم. در همین بین نوجوانی را میبینم که نزدیک میشود. از او نامش را میپرسم. با حالتی محتاطانه رو به رویم قرار میگیرد و از علت این پرس و جو میپرسد. وقتی برایش درباره گزارشم توضیح میدهم، مثل این که خیالش راحت شده باشد، میگوید: سال اول دبیرستان هستم. بعد از مدرسه برای کمک به پدرم باربری میکنم. مهدی که 15 سال سن دارد نیز مانند محمد از ایلام آمده است و روزهای سختی را در کار درس و مدرسه تجربه میکند. پیش از این نیز شبکه خبر به نقل از رئیس سازمان بهزیستی تهران اعلام کرده بود که پنج هزار کودک کار و خیابان در این استان مشغول به فعالیت هستند. دکتر «ظاهر رستمی» میگوید: 90 درصد از کودکان کار و خیابان متعلق به شهرستانهای استان تهران هستند. وی گفت: در حال حاضر، پنج هزار کودک کار و خیایان در سطح تهران وجود دارد که قرار است در سال جاری ساماندهی شوند. وی افزود: بیشتر این کودکان اهل شهرستانهای تابعه تهران هستند که در سطح پایتخت، توسط شهرداری یا بهزیستی، شناسایی و یا جذب میشوند. رستمیگفت: اگر چه فقط 10 درصد از این کودکان در تهران و جنوب آن زندگی میکنند، اما نباید از ساماندهی و تنظیم یک برنامه مطلوب کاری برای زیر پوشش قرار دادن آنان، غافل بود. رئیس سازمان بهزیستی تهران افزود: کودکان کار و خیابان در سال جاری با افزایش و یا کاهش رو به رو نبوده و این افراد در سه مرکز جدید که از سوی سازمان بهزیستی استان تهران در دست احداث است، ساماندهی میشوند. رئیس سازمان بهزیستی تهران افزود: کودکان کار و خیایان، یک نوع پدیده اجتماعی است، که بیشتر در گروه سنی 15 سال هستند. «داور شیخاوندی» کارشناس آسیبهای اجتماعی نیز میگوید: کودکان کار به طور عام در سنین ۱۰تا ۱۵سال هستند و چه بسیارند کودکانی که پیش از این سنین هم به کار دشوار میپردازند. وجود یک میلیون کودککار در ایرانوی با اشاره به آماری غیر رسمی درباره کودکان کار میافزاید: حدود یک میلیون کودک در ایران کار میکنند و این در حالی است که در ماده ۷۹قانون کار و در مقاولهنامه ۱۳۸سازمان بینالمللی کار بر منع کار کودکان تأکید شده است. این کارشناس یادآور میشود: سازمان بینالمللی کار، کار کودکان را پس از سن ۱۵سالگی میپذیرد، ولی کار برای کودکان پیش از این سن مورد قبول این سازمان نیست. وی میافزاید: بیشتر این کودکان با آگاهی سرپرست خانوار در جای معینی به فعالیت اقتصادی میپردازند و برخی از این کودکان هم در خیابانها برای کسب درآمد، گدایی پیشه میکنند. شیخاوندی معتقد است، در صورتی که نتوان از این کودکان حمایتهای همه جانبه کرد در آیندهای نه چندان دور بسیاری از آنان در صف مجرمان جامعه و یا به عبارتی در صف باجگیران جامعه قرار میگیرند و بهتر است هزینهای که در آینده برای مقابله با جرم در نظر گرفته میشود امروز برای باسواد شدن و دیگر حمایتهای اجتماعی کودکان یاد شده، صرف شود. به عقیده شیخاوندی نبود فضای زیستی مناسب برای بسیاری از خانوادهها سبب میشود که کودکان یاد شده در خیابانها پایدار بمانند و با اشتغالی کاذب نظیر فروش گل، فال، آدامس و روزنامه کسب درآمد کنند.