
طبق آمار موجود، جامعه ایران یکی از جوانترین کشورهای جهان است و جامعه جوان نیز در تعریف بینالمللی جامعهای است که اکثر افراد آن را سنین زیر 30 سال تشکیل میدهند. این در حالی است که بیش از 72 درصد جامعه ما را این افراد تشکیل دادهاند.
از طرفی وجود چند میلیون معتاد در جامعه تعداد زیادی از این قشر یعنی جوانان را با مسأله اعتیاد درگیر کرده است. همچنین در دسترس بودن سهل انواع مواد مخدر برای نوجوانان و جوانان نیز این نگرانیها را دوچندان کرده است.
نکته قابل توجه دیگر اینکه شروع و ترویج فساد و بیبندوباری نیز یکی از مهمترین ابزاری است که نوجوانان و جوانان را به سمت مصرف انواع و اقسام مواد مخدر سوق میدهد. تاریخ به کرات گواه است که شیوع فساد و بیبندوباری از برجستهترین حربههایی است که تزلزل روانی جوانان را به دنبال خواهد داشت که در قرن حاضر این تهاجم به علت رشد سریع و همهجانبه ارتباطات شکل نوینی به خود گرفته که تمام ابعاد فردی و اجتماعی جوانان را در بر میگیرد و با تضعیف کردن شخصیت آنان این قشر از جامعه را تبدیل به زائدهای از فرهنگ ناشناختهای میکند که یکی از آنها گرایش به مواد مخدر است که خود زمینهساز بسیاری از انحرافات منفی و نامشروع در جامعه خواهد شد.
از طرفی هر روز شاهد عرضه و رواج مواد مخدر صنعتی که اکثراً مواد مخدر محرک یا توهمزا هستند برای فریب مشتریان جوان هستیم که «شیشه» یکی از معروفترین مواد اعتیادآور گروه متاآمفتامینها در کشور است که گرایش به مصرف آن در سالهای اخیر هشداری جدی محسوب میشود.
این ماده مخدر اثر ترکیبی، توهمزایی و تحرکبخشی قوی دارد که عامل ایجاد احساس شادی، افزایش انرژی، اعتمادبهنفس و تمرکز البته به طور مقطعی را دارد که بدین ترتیب راه بسیاری از بزهکاریها از جمله قتل، سرقت و دیگر ناهنجاریها را برای افراد مستعد بزهکاری هموار میکند به طوری که بیش از 90 درصد سرقتها از اعتیاد به انواع مواد مخدر رخ میدهد، بنابراین از این رو است که هر روز شاهد افزایش اینگونه حوادث در جامعه هستیم.
از سویی هر روز رسانهها و مطبوعات از قول فرماندهان انتظامی خبر از کشف مواد مخدر سنتی و صنعتی و انهدام شبکهها و باندهای مواد مخدر میدهند و با اعلام پایین آمدن سن مصرفکنندگان زنگ خطر را در بوق و کرنا میزنند و هر بار تصاویر غمانگیزی از نابودی یک جوان و خرابی گوشهای از آینده کشور به تصویر کشیده میشود، به گونهای که هر لحظه وسعت این نابودی گسترش مییابد.
جالبتر اینکه با ارائه هر آماری مربوط به تولید، توزیع، مصرف، کشف و دستگیری انواع مواد مخدر و معتادان، افغانستان را به خاطر سطح زیر کشت مقادیر فراوان مواد مخدر متهم به نخستین تولیدکننده دنیا میکنیم، در حالی که هیچگاه از آغوش باز ایران از تولیدکنندگان دخانیات که نخستین گام به سمت اعتیادهای پرخطر است یادی نمیکنیم!
آنچه در این میان بیش از هر چیز دیگری نمایان است این است که هیچگاه مشخص نخواهد شد که چه کسانی و یا چه ارگانی پاسخگوی این معضلات خواهند بود و اینکه باید دست به گریبان چه کسی شد، خود بزرگترین معضل به شمار میرود، زیرا هنوز در حل این مسأله در مرحله آزمایش و خطا به سر میبریم!
اعتیاد یک آسیب اجتماعی به ابعاد متنوع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی استراتژیکی است. اعتیاد اگر از یک منظر معضل فردی- روانی است، از سویی یک مسأله اجتماعی است؛ اگر از دید امنیتی و انتظامی جرم است و قابل پیگیری، از منظر روانشناسی و جامعهشناسی، آسیبی قابل ترمیم با روش ریشهیابی و نوعی بیماری است. پس فقط نمیتوان با دید امنیتی و انتظامی به این آسیب جدی و خانمانسوز توجه کرد، بلکه باید با یک آسیبشناسی کارشناسی شده رویکرد جامعه را از برچسب جرم و مجرم و جای دادن معتادان در سلولهای آهنی و کوچک برای تأدیبشان و سپس طرد آنان از سوی جوامع به سمت این باور که اعتیاد یک بیماری است، بیماری همهگیر که بدون خصلت واگیردار بودن ممکن است به بسیاری از انسانهای دیگر شاید خود ما نیز سرایت کند، تغییر داد.