
ژنرال استنلی مک کریستال فرمانده نیروهای آمریکایی در افغانستان طی یک سخنرانی ویژه در مؤسسه مطالعات استراتژیک لندن (آی.آی.اس.اس) به بازگویی مسائل و مشکلات نیروهای آمریکایی و خارجی در افغانستان پرداخت. در این سخنرانی که در آن شاید برای اولین بار اینگونه از مسائل و مشکلات آمریکاییها در افغانستان پرده برداشته میشود، ژنرال مک کریستال بر چند مشکل عمده انگشت گذاشت:
1- درک مردم از ما این است که ما خارجی هستیم و مسائل را درک نمیکنیم. این اظهارنظر نه تنها بیانگر تفاوتهای نگرشی اساسی میان خارجیها و بومیهای افغانستان است بلکه به همان میزان بیانگر تفاوت در درک مسائل و مشکلات افغانستان از منظر خارجیها و ساکنان افغانستان است. به عبارت دیگر خارجیها واقعیتها و حقایق صحنه افغانستان را به گونهای میبینند که از دید مردم افغانستان خلاف واقعیت است. مردم افغانستان با توجه به تجربیات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و به طور کلی تجربیات زیستی که دارند، اصولاً درک بهتری از محیط و اقلیم زیست خود از هر جهت دارند و این درک و برداشت در قیاس با برداشت خارجیها بیشتر قریب به واقعیت است.
2- هر اتفاقی که در آنجا میافتد خلاف آن چیزی است که ما پیشبینی کرده بودیم. این اظهارنظر مک کریستال تأییدی بر فرضیه فوق است. یعنی درک افغانها از واقعیات صحنه دقیقتر از درک و برداشت آمریکاییهاست. علاوه بر این، این اظهارنظر به معنی پیچیدگی صحنه افغانستان است. یکی از شاخصههای این پیچیدگی، ماهیت تهدیدات در افغانستان است. تهدیدات در افغانستان جزو تهدیدات نوین است. یک سرباز آمریکایی هر چقدر هم که کهنهکار، با تجربه و آموزش دیده باشد نمیتواند تشخیص دهد که کدام یک از شهروندان افغانستان «طالب» یا «غیر طالب» است. این تشخیص فقط زمانی به واقعیت میپیوندد که سرباز آمریکایی یا زخمی شده یا کشته شده است که در آن صورت دیگر فرصتی برای شلیک باقی نمیماند.
3- محاسبات ما همیشه اشتباه از آب در میآید. خطا در محاسبه عمدتاً از تفاوت بین عالم نظر و عالم عمل اتفاق میافتد. عدم شناخت کافی از واقعیات صحنه شامل عدم شناخت از موقعیت جغرافیایی، شرایط فرهنگی، ابعاد و زوایای قلمرو نبرد، تعداد نیروهای رقیب،میزان و نوع تسلیحات رقیب و... مشکلاتی است که خارجیها را دچار خطا در محاسبه میکند.
4- نیروهای بینالمللی در افغانستان باید دیدگاهی فروتنانه در قبال مردم داشته باشند تا بتوانند در جنگ پیروز شوند. این اظهارات از یک واقعیت فرهنگی و تاریخی نشأت میگیرد. مردم افغانستان اساساً بیگانه ستیز هستند و این بیگانه ستیزی زمانی شدت میگیرد که ارزشها و هنجارهای سنتی این مردم از سوی بیگانگان مورد بیاحترامی قرار گیرد. از زمان حضور نیروهای آمریکایی و سایر کشورهای عضو ناتو در افغانستان، مردم افغانستان به اشکال مختلف مورد حقارت قرار گرفتند؛ بالاترین درجه این اعمال حقارت زمانی است که آنها گلهوار هدف گلوله قرار میگیرند و کشته میشوند. این مهم یعنی نازل شمردن مردم افغانستان در پایینترین حد ممکن و این چیزی است که احساسات و غرور مردم افغانستان را تحریک میکند و آنها را به قیام در برابر خارجیها یا تنها گذاشتن آنها در مقابل طالبان و القاعده وا میدارد.
5- نیروهای خارجی با کمبود منابع، برنامه و هما هنگی مواجهند. استقرار ژنرال مک کریستال در سمت فرماندهی نیروهای آمریکایی در افغانستان بخشی از استراتژی دولت اوباما تحت عنوان «آف- پاک»است. هدف از این کار استقرار یک فرمانده تهاجمی به جای یک فرمانده تدافعی یعنی ژنرال مایک مولن بود. برای آنکه سیاست تهاجمی مک کریستال جواب دهد، افزایش نیرو و تجهیزات یکی از ملزومات اساسی است که البته در استراتژی «آف- پاک» نیز به آن اشاره شده بود. به نظر میرسد تحت فشارهای شدید، باراک اوباما نمیتواند به نیازهای مک کریستال پاسخ مساعد دهد و این مهم مک کریستال را وادار به یک اقدام تبلیغاتی نیز کرده باشد. یعنی ضمن اینکه اعترافات او یکسره با واقعیت منطبق است، احتمالاً او سعی دارد از این رهگذر، مقامات کاخ سفید را وادار به اجابت خواستههای خود نیز کند.
6-