
امیر کوشا
هواداران در آخرین بخش از حضور خود روی سکوها، شعاری سردادند که گویای اعتراض آنها نسبت به شکل بازی هر دو تیم بود. هرگز به یاد نمیآوریم جماعتی که روز دربی راهی ورزشگاه آزادی میشدند، حتی در به راه انداختن موج مکزیکی، یا سردادن شعاری بر له یا علیه فرد یا گروهی، اتفاق نظر پیدا کنند. تاریخ گویای این واقعیت است که لحظه ورود هواداران به سکوهای سیمانی آزادی، هیچ وجه اشتراکی میان این دو باقی نمیماند و آن چه میان آنها فاصلهای عمیق ایجاد میکند، همین عدم وجود وجه مشترک است. پس در دل همین تاریخ میتوان یک دست شدن هواداران دو تیم را به ثبت رساند. جایی که استقلالی و پرسپولیسی، بدون در نظر گرفتن رضایت خود از نتیجه مسابقه، صدای خود را در هم گره زدند و شعاری تککلمهای سردادند: «تبانی... تبانی!»
***
کجای این بازی را میشد با تبانی بیرونی گره زد؟ برای بسته نگه داشتن دروازهها، چگونه میتوان ساقهای بازیکنان را گره زد؟ وقتی محسن ترکی، ششمین تساوی پیاپی یک بر یک را با سوت پایان خود به ثبت رساند، هوادارانی که از ساعتها قبل و شاید هم از روز گذشته به ورزشگاه آمده بودند تا جایی برای دیدن بازی روی سکوهای آزادی پیدا کنند، راهحلی بهتر از آن چه فریاد زدند برای خالی کردن خود نیافتند! خالی شدن از رفتار عصیان برانگیز مردان ترسویی که نمیتوانند یا نمیخواهند شکوه پیروزی در دربی را با چند درصد احتمال بیشتر شکست خوردن دراین بازی تاخت بزنند!
به استقلال باید نگاهی انداخت. تیمی که انصاری، رئیس متمول هیأتمدیره این تیم در جشن سالگرد تولد این تیم به بازیکناناش وعده داد اگر با 6 گل پیروز شوند، هدیهای فراموش نشدنی برای آنها کنار خواهد گذاشت. آیا این وعده انصاری، نشانهای از تلاش او برای به تساوی کشیدن بازی را در خود پنهان کرده بود؟
در همین استقلال، اما مردی از شنیدن جملات بزرگ مدیران تیمش به ستوه میآمد. صمد مرفاوی همان شب در مصاحبهای گفت: «ازاین پرسپولیس باید ترسید!»
نگاهمان را به سوی پرسپولیس میچرخانیم. تیمیکه اگر چه با بحران مدیریتی و شکست به پیش میآمد، ولی در حقیقت برای کسب امتیاز از دربی تهران، چیزی کم نداشت. پرسپولیس در تمامی هفتههای اخیر، بیش از آنکه دچار ضعفهای فنی باشد، درگیر و دار اختلافات درونی بود. آیا بازی پرسپولیس مقابل پیکان را نمیتوان بار دیگر آنالیز کرد؟ پرسپولیس سه بار به دیرک زد و هیچ یک از توپهایی که با دیرک دروازه برخورد کرد وارد گل نشد... پیکان یک بار توپ را به دیرک کوبید و همین یک بار هم جشن گلزنی در میانه زمین برپا کرد. پرسپولیس برتر بود و گل نزد، پیکان مغلوب در حرکت دادن توپ بود و در نتیجه مسابقه غالب شد. این تفاوتها همگی نشان از رخت بر بستن اقبال پرسپولیس و کرانیکار داشت. اما دهمین مربی، وقتی به دربی تهران میرسد، از زبان مدیران تیم خود میشنود که شانس باقی ماندن او در پرسپولیس فقط به نتیجه بازی تیمش در دربی مرتبط است. تأسفبار نیست؟!
***
ترس به خانه هر دو تیم رخنه میکند و استقلال، تیمی که لااقل به حساب جدول روی رده دوم ایستاده برابر پرسپولیس تیم نهم جدول با ترس، با گامهایی لرزان و استرس از شکست وارد زمین میشود.
ترس به وجود هر دو مربی ریشه میدواند و این نتیجهای دارد مثل برنامهریزی هر دو مغز متفکر بازی روی ضدحملات! وقتی هر دو در اندیشه استفاده از ضدحملات هستند، چگونه میتوان انتظار فوتبالی سراسر هجومی داشت؟! توجیه مربیان برای مدیران هم قابل توجه است: «ما اگر میباختیم یک هفته نمیتوانستیم از خانههایمان بیرون بیاییم!» و درست انگشت اشاره همین ترسوهایی که جرأت بازی هجومی را پیدا نمیکنند باز هم به سوی هوادارانی که برای اشک ریختن در دربی (چه به بهانه برد و چه با اندوه شکست) بیتابی میکنند اشاره میرود. این بار هم صمد مرفاوی بعد از بازی ملالآور تیمش مقابل دوربین سیما میایستد و ادعا میکند رسانهها این بازی را برای تیم او حساس کردهاند! ترس او کجای این بازی بود؟!
***
تبانی، فریاد مشترکی بود که از زبان هواداران غرق شده در احساس دربی بیرون میآمد. آیا آنها محق نیستند یک بار فوتبالی دور از ترس و مسابقهای سراسر انگیزه ببینند؟! بلاژوویچ، سال 79 و پیش از آنکه برای اولین بار دربی را تجربه کند، یادگاری شفاهی برای بازیکنانش گذاشت: «لطفاً باشکوه باشید...» و این برگرفته از باورهای شخصی چیرو و فوتبال مورد علاقهاش بود. چیزی که نه در صمد مرفاوی و نه در زلاتکو کرانیکار نمیبینیم!
آخرین دربی باشکوه را به یاد میآورید؟ آخرین برد پرسپولیس و بعد از اولین تساوی یک بر یک دراین سلسله بادوام تساویها! مردی روی نیمکت پرسپولیس نشسته بود که عاشقانه فوتبال را میفهمید. دنیزلی، باشکوه بود و بیآنکه ترسی از شکست یا خانهنشینی داشته باشد، تیم خود را میچید! آیا در تمامی این سالها مردانی مانند او شجاع و جسور روی نیمکت دو تیم نشستهاند؟!
***
تبانی نبود... اما هر دو مربی، بیآنکه به هم نگاهی بیندازند، بیآنکه پیش از بازی جملاتی را بین خود رد و بدل کنند و از احساس قلبی خود چیزی بگویند، در عمق وجودشان پی همین تساوی میدویدند. به جای فریاد زدن علیه جریانی که وجود خارجی ندارد، باید برای این دو، مردانی ساخت جسور... مانند هوادارانشان که از شامگاه شب قبل سکوها را در خود غرق میکنند.