کد خبر: 100318
تاریخ انتشار: ۰۸ مهر ۱۳۸۸ - ۱۸:۵۹
در گفت‌و‌گو با مهندس عظيمي، مسؤول كميته جهاد سازندگي بررسي شد
مهندسي جنگ جهاد از رويكردهايي بود كه پس از اجرايي شدن طرح‌هاي آن در دوران دفاع مقدس اهميت آن نزد فرماندهان ارشد نظامي نمود يافت. اجراي طرح‌هاي مهندسي جنگ جهاد تغيير معادلات نظامي ‌دشمن به سود رزمندگان و درماندگي دشمن از چگونگي اين تغييرات را به همراه داشت. ناكامي‌عراق هجمه متحدان غربي را براي بازشناخت اين دلايل به همراه داشت كه اين همفكري به درماندگي آنان دامن زد. از طرح‌هاي مهم، تشكيل كميته آب بود كه برآيند آن در عمليات خيبر و عمليات‌هايي چون والفجر 8 و... پيروزي‌هاي بزرگ جنگ را رقم زد. مهندس عظيمي‌ از پيشكسوتان مهندسي جنگ جهاد است كه در دوران دفاع مقدس مسؤوليت كميته آب را عهده‌دار بوده است. آنچه در پي مي‌آيد حاصل گفت‌وگوي ما با ايشان درباره نقش اين كميته در پيروزي‌هاي به دست آمده است. آقاي مهندس، ابتدا در رابطه با چگونگي ورود و آشنايي خود با مهندسي جنگ جهاد بگوييد. زماني که جهاد تشکيل شده بود، من مدتي بود که با سپاه در ارتباط بودم و در عمليات معروفي که شهيد چمران در پاوه بودند، حضور داشتم. فرداي شب محاصره سوسنگرد، ما سرنشينان اولين هلي‌کوپتري بوديم که در سوسنگرد فرود آمد. من سرپرست اکيپ امداد سپاه و در خدمت شهيد والامقام دكتر چمران بودم كه اين خدمت خيلي کوتاه بود. مدتي بعد، من به جهاد پيوستم و مأموريت‌ها را از جهاد دريافت مي‌كردم. يک سال و اندي از جهاد جدا شدم و به وزارت کشور رفتم. من در استانداري خدمت مي‌كردم كه جنگ شروع شده بود و خيلي دوست داشتم در جبهه‌ها حضور داشته باشم، سرانجام به هر نحو که بود، استعفا دادم و در نوروز سال 1360، يعني زماني که تقريباً شش ماه از جنگ گذشته بود، راهي منطقه جنگي اهواز شدم. آنجا اولين جايي بود که من با صحنه‌هاي واقعي جنگ مواجه مي‌شدم. به اتفاق برادرهايي که کارهاي آب و خاک را انجام مي‌دادند، مثل مهندس سرداري، آقاي فروزنده که آن زمان معاون آقاي غرضي استاندار خوزستان بود و همينطور طرح‌هايي که با هدايت شهيد چمران براي انحراف آب کارون به سمت دبهردان و مناطقي که دشمن در حال پيشروي بود، آشنا شدم .استعفاي شما از استانداري به راحتي انجام شد؟زماني که من از استانداري استعفا دادم، هنوز يک کار ناقصي که به گروه مهاجرين عراق مربوط مي‌شد و مسؤوليتش هم بر عهده من بود، باقي مانده بود. اجازه خواستم تا مدتي بروم و اين کار را به سرانجام برسانم، اما متأسفانه رفتن من، همزمان شد با ترور شهيد بهشتي و حادثه هفتم‌تير و بعد هم من مشغول بحث تبليغات انتخاباتي شهيد رجايي شدم، که ديگر من را ماندگار کرد. بعد از آن اتفاقات من به اصفهان برگشتم و کار ساماندهي به شرکت‌هايي که در اصفهان توسط ديپلمه‌ها و ليسانسه‌هاي بيکار درست شده و قريب به سيصد مورد بودند و در سطح گسترده‌اي ايجاد شده بود را شروع كردم كه تا اواخر سال 1360 طول کشيد .درباره كميته آب و نحوه تشكيل و ضرورت آن توضيح دهيد. سال 61 مجدداً به جهاد اصفهان پيوستم، در آنجا کميته آب را تشکيل داديم چون احساس کرده بوديم که تا چند سال آينده مسأله آب مهم خواهد شد و ما بايد افراد متعهدي را در جهاد با مسائل آبي، مثل سدسازي و... آشنا کنيم. به همين خاطر من کميته آب را با جمع کردن تعدادي مهندس و نيروهاي داوطلب آموزش آنها تشکيل دادم. اين کار تا سال 62 طول کشيد و در حين عمليات بيت‌المقدس بود كه تمام شده و کار بازسازي شروع شده بود؛ من به آبادان آمدم و کار بازسازي بخش آب را که مهم‌ترين بخش هم بود به عهده گرفتم و به همراه برادران، طرح شهيد بهشتي در اهواز را شروع کرديم. من هم در ستاد بازسازي اصفهان بودم و هم با شهيد وثوقي، شهيد باقري و آقاي محمدي در شوراي بازسازي جهاد بودم و با همراهي اين شورا کميته بازسازي آب در خوزستان را ايجاد کرديم .به نخستين طرحي كه در اين باره ارائه شد، اشاره كنيد. طرح شهيد بهشتي اولين طرح زهکشي آبي بود که بعد از انقلاب قرار بود انجام شود، به همين دليل شوراي کل بازسازي جهاد، با وزارت نيرو به توافقي رسيده بود تا کميته آب اجازه داشته باشد که اين طرح را اجرايي کند و ما در همان مقطع با وزارت نيرو هم مشکلاتي داشتيم، چون آنها مي‌گفتند: «جهاد چه کارش به اين کارها» يعني جهاد را قبول نداشتند و در اين اندازه نمي‌دانستند که جهاد قادر به انجام چنين کاري باشد. با اين همه ما طرح شهيد بهشتي را شروع کرديم و همزمان مطالعاتي را روي کانال شهيد چمران که به سمت دبهردان کشيده بودند، انجام مي‌داديم تا بتوانيم از طريق اين کانال شبکه آبياري در آن منطقه را ايجاد کنيم. اين مطالعات و نقشه‌برداري‌ها در سطح گسترده‌اي و با زحمت زياد، در حال انجام بود تا آن زمان مطالعاتي در آن سطح در ايران انجام نشده بود، ما سرگرم نقشه‌برداري بوديم که عمليات خيبر شروع شد. ما تصميم گرفتيم هر کدام به نحوي در اين عمليات کمک کنيم، شهيد وثوقي به جهاد اصفهان آمد و به پشتيباني جنگ رفت و خود من هم ماشيني را که داشتيم به عنوان آمبولانس برداشتم و به منطقه رفتم، يعني اوايل عمليات خيبر کار مهندسي نمي‌کردم، ولي خيلي طول نکشيد که مسائل آب در عمليات خيبر هم مهم شد .آقاي لاله‌زار و آقاي فروزش در قرارگاه کربلا با من تماس گرفتند و گفتند حضورت مهم است که مسأله آب مهم شده و اين خطر وجود داشت که دشمن بخواهد جزيره شمالي را آب بيندازد، کما اينکه جزيره جنوبي را آب انداخته بودند و خلاصه اينکه از من خواستند تا به آنجا بروم. پس از آن من بلا فاصله به اصفهان بازگشتم و کميته آبي که در آنجا تشکيل داده بوديم را دور هم جمع کردم و سريع تقسيم مسؤوليت‌ها را انجام داديم و همراه آنها به جبهه برگشتيم. مسؤول قرارگاه کربلا آقاي ورشابي بود، من از ايشان خواستم تا نقشه‌هاي منطقه را در اختيار ما قرار بدهد، و ايشان آقاي مقدم را به من معرفي کرد، آقاي مقدم تنها مهندسي بود که در قرارگاه کربلا حاضر بود. من پيش آقاي مقدم رفتم و نقشه‌ها را گرفتم، ولي ديدم اين نقشه در واقع فقط يک پِلَن است، متأسفانه در آنجا هيچ‌گونه اطلاعات فني در رابطه با هور نداشتند يعني بديهي‌ترين اطلاعات مهندسي را نداشتند. اين شد که يك نفر را به وزارت نيرو فرستادم تا بتواند نقشه فني و اطلاعات مهندسي در رابطه با هور را بگيرد، چرا كه نقشه اساس کار مهندسي است. راهي منطقه شدم، تا جزاير را شناسايي کنم؛ بعد از آن بود كه ما تشکيلات کميته آب را به شکل سازمان يافته‌اي پايه‌‌گذاري کرديم و از آنجا به بعد رسماً عمليات‌هاي منحصراً آبي بر عهده ما بود. درباره طرح‌هايي كه در اين عمليات‌ها انجام شد، توضيح دهيد؟در عمليات‌هايي مثل عمليات خيبر و عمليات رمضان ما به شدت منفعل بوديم، البته يکسري کارهايي انجام شده بود که من بعداً مطلع شدم، ولي بعد از شهادت دكتر چمران هيچ گروهي نبود که کارهاي آبي و خاکي انجام بدهد. وقتي که ما کميته آب را در قرار گاه کربلا تشکيل داديم، خيلي زود اين کميته تبديل شد به محور عمليات آبي کل جبهه، به همين منظور هر کدام از ارگان‌هاي ارتش و سپاه، نمايندگاني معرفي کردند تا در اين کميته حضور داشته باشند و من هم به عنوان مسؤول کميته آب کل جبهه منصوب شدم. ما بعد از مدت کوتاهي نه تنها از حالت انفعال خارج شديم، بلکه به حالت تهاجمي ‌هم رسيديم و با يکسري طرح‌هاي جنگي کاملاً به مسائل آب جبهه مسلط شده بوديم. ما حتي در مقطعي نسبت به شرايط آب هور و کنترل ارتفاع آب اقدام کرديم و موفق شديم محورهاي آبي منطقه و حتي مواضع و فعاليت‌هاي آبي عراق را هم شناسايي کنيم. ما طرح‌هايي مي‌داديم که جان هزاران نفر از رزمنده‌ها را حفاظت مي‌کرد و جاهايي که ضرورت داشت، ما آب را با کانال‌هايي به خاکريز خط مقدم منتقل و بعد اين آب را پمپاژ مي‌کرديم جلوي خط مقدم، به طوري که اين آب تبديل مي‌شد به درياچه‌هايي به عرض يک کيلومتر و يا حتي بيشتر و مانع ايجاد مي‌کرديم تا تانک‌هاي زرهي يا نيرو‌هاي پياده دشمن نتوانند به خاکريزهاي ما نزديک شوند. ما اغلب در روزهاي اول عمليات‌ها کارهاي مهندسي عملياتي آب را انجام مي‌داديم کانال‌کشي‌ها شروع مي‌شد، در واقع ما به پيشرفت‌هاي چشم‌گيري در زمينه‌هاي پمپاژ آب و ديگر عمليات‌هاي آبي، دست پيدا کرده بوديم. آيا تمام اين پيشرفت‌ها توسط كميته آب انجام مي‌شد؟بله، تمام اين پيشرفت‌ها توسط کميته آب انجام مي‌شد، براي کارهاي اجرايي چند نفر از مهندسين جهاد مثل آقاي شيرزاد به ما پيوستند. بسياري از مهندسان که ما جذب کرده بوديم فقط کار مطالعات را انجام مي‌دادند، به طوري که کميته آب تبديل شده بود به محور تهيه نقشه‌هاي فني و با تحقيقات مفصلي که مي‌کرديم مي‌توانستيم براي آينده پيش‌بيني‌هايي بکنيم. از همين رو، روزانه گزارشاتي براي قرارگاه خاتم‌الانبياء مي‌فرستاديم که اين گزارشات اساس کار اين قرارگاه به شمار مي‌رفت. اين وضعيت تا آخر جنگ ادامه داشت که خب اگر بخواهيم در مورد هر کدام از طرح‌هايي که انجام داديم صحبت کنم زمان زيادي لازم است. همان‌گونه كه اشاره كرديد پس از عمليات خيبر، جهاد در زمينه آب فعال شد و در هر عمليات نقش بسزايي داشت ولي شاهکار جهاد در عمليات والفجر 8 بود که دو کار بسيار مهم داشت يکي زدن پل بعثت و ديگري هم‌زدن سد روي بهمنشير بود؛ کمي‌ بيشتر در مورد اينها توضيح بدهيد؟ بخشي از مطالعات ما در مورد ساعت ماکسيمم جزر و مد در طول اروند تا آبادان انجام شد، چون ساعت جزر و مد در طول اروند با ساعت جزر و مد در دهانه بهمنشير حتي در خود خليج هم متفاوت بود. ما توانسته بوديم جداولي از ساعت‌هاي جزر و مد در هر جاي اروندرود و در هر ساعت از طول شبانه روز، تهيه کنيم و مشخص کنيم که ارتفاع آب در هر ساعت چه مقدار است. اين خيلي مهم بود و در عمليات والفجر 8 هم به همين طريق ما ساعت و روز حمله را مشخص کرديم. در پل‌سازي و اسکله‌سازي‌ها هم همينطور بود، يعني كارها تابع جريان آب بود، چون با بالا و پايين شدن سطح آب، حد ساحل هم تغيير مي‌کرد. پيش‌بيني و مطالعه در اين موارد بر عهده کميته آب بود و مهم‌تر از اينها کار‌هاي عملياتي آب بود در مواقع حساس که يکي از آنها پيش‌بيني سد فاطمه زهرا (س) روي بهمنشير بود. نگراني کليه مهندسين در آن مقطع اين بود که اگر ما روي بهمنشير سد بزنيم و جلوي آب را بگيريم اين آب بالا مي‌زند و امکان اينکه جزيره آبادان يا بخشي از آن که عقبه نيرو‌هاي ما بود، زير آب برود. ولي ما به دليل مطالعاتي که در منطقه داشتيم با اطمينان گفتيم که نه، هيچ اتفاقي نمي‌افتد، آب از طريق حفار وارد اروند مي‌شود و چون که حفار و اروند به دريا وصل هستند، آب بالا نمي‌آيد، فقط تخليه در دهانه اين دو رود کمي‌ بيشتر مي‌شود. ما اين حرف‌ها را با اطمينان مي‌گفتيم، اما بقيه کمي ‌مي‌ترسيدند و نگران بودند، بالاخره بچه‌هاي جهاد، بهمنشير را پر کردند و همان‌طور که پيش‌بيني کرده بوديم، هيچ اتفاقي نيفتاد .در ساخت اين سد ما پيش‌بيني کرده بوديم که بچه‌ها ايستگاه 7 و ايستگاه 11 را بايد ببندند و البته بايد يک راه فرعي هم درست مي‌کردند تا کاميون‌ها بتوانند تا نزديکي هور بيايند، تقريباً از زمان ايجاد راه فرعي و پر کردن هور فقط 48 ساعت طول کشيد و اين از عجايب جنگ بود، چون ساخت سد دوم و سوم نزديک به يک ماه طول کشيد و کار خيلي سختي هم بود که بچه‌ها انجام مي‌دادند و خوشبختانه ما توانستيم نگراني فرماندهان در خصوص جان رزمندگان را رفع كنيم. در هر صورت سد فاطمه زهرا کاري بود که با مطالعه زياد توسط کميته آب انجام شد، کميته آب بيشترين مهندسان را بين تمام کميته‌هاي فني داشت. چون فعاليت‌ها و مطالعات اين کميته خيلي بيشتر بود و مداوم بايد انجام مي‌شد. واكنش برابر مقاومتي كه به وسيله مهندسي ايجاد كرده بوديد، چگونه بود؟ما در فاو قدرت ايستادگي و ماندن به نيرو‌هاي رزمنده داده بوديم، با توجه به آبروريزي که صدام کرده و گفته بود ما مي‌توانيم مقاومت کنيم. ما يکي از نقاط حساس جنوبي عراق را به تصرف خودمان در آورديم و اين وحشت را ايجاد کرده بوديم، نيروهاي ما با وجود خط دفاعي با اين قدرت توان تصرف هر جاي ديگري را در منطقه دارد، صدام و تمام فرماندهان او و همين‌طور تمام دنيا بخصوص کشور‌هاي عربي به شدت به او کمک مي‌کردند و تصميم داشتند هر طور که شده فاو را پس بگيرند، صدام و فرماندهانش قسم خورده بودند که فاو را پس بگيرند، من سخنراني که ماهر عبدالرشيد در تلويزيون کرده بود را شنيدم که گفته بود:« اگر من نتونم فاو را پس بگيرم مثل يک زن هستم و ميرم مثل يک زن آرايش مي‌کنم» اينطور به اعراب قول داده بود؛ به همين دليل دفاع در فاو بسيار مهم بود؛ عراق منطقه را زير بمباران‌هاي شيميايي قرار داده بود، آمار تلفات بسيار بالا بود و ما آن همه نيرو نداشتيم تا جايگزين تلفات کنيم و اگر درياچه‌هايي که جلوي خط مقدم‌ها ايجاد مي‌کرديم، نبود؛ امکان ماندن نيروها در فاو و دفاع‌کردن به مدت طولاني وجود نداشت. وقتي که صدام و نيروهايش با اين پديده مواجه شدند، مأيوس شدند. در مورد چگونگي تشکيل اين درياچه‌ها و طريق پمپاژ کمي‌بيشتر توضيح مي‌دهيد؟اين پمپاژهاي به همين سادگي‌ها هم نبود، ماه‌ها قبل در موردش فکر شده و طراحي‌هاي لازم انجام گرفته بود. ما پمپ‌هاي نسل اول، نسل دوم و نسل سوم را داشتيم که رفته‌رفته پيشرفته‌تر مي‌شدند و اينکه چطور کانال‌ها براي انتقال آب درست مي‌شد، ما در ايجاد اين کانال‌ها خيلي شهيد داديم. قبل از اينکه عمليات شروع شود شروع به ايجاد گردان‌هاي پمپاژ کرده بوديم و مي‌دانستيم که بايد آب را به طريق پمپاژ منتقل کنيم، چون ارتفاع منطقه از هور بيشتر بود؛ اين گردان‌ها را ايجاد و بعد ساماندهي کرديم و همين‌طور بايد آنها را با وسايل مخصوصي مثل جرثقيل، پمپ آب، وسايل حمل و انواع ايستگاه‌ها و... تجهيز مي‌کرديم. اين گردان‌ها بيشتر از هر چيز موتور برق نياز داشت، ما تمام جهاد ايران را بسيج کرديم که هر قدر موتور برق در جهاد هست را بايد در اين مكان جمع کنند و ما شاهد اين بوديم که تعداد زيادي موتور برق‌هاي 500 يا 600 و خيلي موتور برق‌هاي ديگري که حمل آنها هم ساده نبود و ما بايد آنها را به وسيله جرثقيل جابه‌جا مي‌کرديم؛ جمع شده بود. خب، موتور برق‌ها نياز به منبع سوخت داشت، کابل‌هاي فشار قوي احتياج داشت و مهم‌تر از اينها تکنسين‌هاي برق لازم بود که ما همه آنها را يا از قبل آموزش داده بوديم يا اينکه از طريق گردان‌ها اعلام کرده بوديم که جنگ داوطلباني مي‌خواهد که تکنيسين برق باشند، ما کساني را در گردان‌هاي پمپاژ داشتيم، مثل شهيد مظفري که تکنسين و نصاب پمپ بودند، ولي با اعلام نياز ما، آمده بودند و شده بودند فرمانده گردان‌هاي پمپاژ، يعني ما فرماندهان متخصص داشتيم، با کمک آدم‌هايي نظير آقاي شريفي كه خودشان فرمانده پمپاژ فارس بود، آقاي مهندس فقيه ايماني که الان مسؤول کل شرکت‌هاي جهاد توسعه هستند، قبلاً فرمانده گردان آب جهاد اصفهان بودند، کاري که در حال انجام بود کار تخصصي بود و افراد متخصصي هم در گردان‌ها حضور داشتند. انتقال و نصب اين پمپ‌ها چگونه انجام مي‌شد؟انتقال و نصب اين پمپ‌ها کار بسيار سختي بود. وقتي که تجهيزات را به پشت خط مقدم مي‌آوردند، براي مثال روي هر تريلي يك پمپ خندق جا شده بود و بچه‌هاي ما بايد اين تجهيزات را پياده مي‌کردند و بعد در تاريکي آنها را جلوي خط مقدم نصب مي‌کردند، سنگرسازي‌هايي که براي موتور برق‌هاي اين پمپ‌ها بايد انجام مي‌شد، که اصلاً با سنگر‌هاي معمولي خيلي فرق مي‌کرد. بايد تأكيد كنم كه اين همه کارهايي بود که به صورت مهندسي انجام مي‌شد و براي دنيا عجيب بود که ما به يك باره به جايي برسيم که بتوانيم اين گونه يک شبه جلوي خط مقدم درياچه‌هايي به آن وسعت ايجاد کنيم. درست کردن درياچه به اين سادگي‌ها هم نيست، مثلاً ما ممکن بود در طول روز فقط 1000 متر در ثانيه تبخير آب داشته باشيم، يعني ما بايد در هر ثانيه 1000 متر آب به درياچه اضافه مي‌کرديم تا بتوانيم جبران تبخير آن را کرده باشيم. با انجام چنين کارهايي، کميته آب تبديل به محور عمليات‌ها شد، به طوري که در عمليات کربلاي پنج، 16 مورد عمليات آبي پي‌درپي انجام شد، ولي هيچ کس نمي‌دانست چه اتفاقي در حال رخ دادن است. گاهي رزمنده‌ها فقط مي‌ديدند که جاهايي خيس مي‌شود، ولي نمي‌دانستند که منبع اين آب‌ها کجاست، چطور به آنجا منتقل شده و در مواردي مجبور مي‌شديم کيلومتر‌ها منابع آبمان را جابه‌جا کنيم تا به پمپاژ‌ها برسيم و تمام اينها با مطالعات و برنامه‌ريزي‌هاي دقيقي که ماه‌ها قبل صورت گرفته بود، انجام مي‌شد. دلشوره‌اي براي تأمين مهندسان نداشتيد؟من خدا را شکر مي‌کنم که با وجود آن جهادگر‌هاي دلير، ما هيچ وقت دستمان از مهندس، نصاب، تکنسين، نقشه‌بردار و... خالي نشد و ما شاهد حضور همه اقشار در جهاد بوديم. جناب آقاي عظيمي‌ درباره كانون سنگرسازان بي‌سنگر و هدف‌تان از تأسيس آن توضيح دهيد و اينکه اصلاً چرا بيست سال بعد از پايان جنگ اين کانون را تأسيس کرديد‌؟ ما ياد شهداي جهاد را زنده نگه مي‌داريم، بچه‌هايي که عمل و دانش و تخصص خودشان را در راه خدا قرار دادند و جان گرانمايه خودشان را کف دست گرفتند. کانون در اصل براي زنده نگه داشتن ياد آنها درست شده و سعي مي‌کند تا اين بچه‌هاي جهاد را به نسل‌هاي بعدي معرفي کند و از آنها الگو بسازد تا جوان‌ها بدانند که جنگ فقط جان دادن نيست و ما بايد از علم و دانش خودمان عليه دشمن استفاده کنيم .درباره اهداف آن توضيح دهيد؟اولين هدف کانون اين بود که ما بياييم افرادي را که در جنگ بودند و با آن شهدا در ارتباط بودند و در اين چند سال فراموش شده بودند را شناسايي کنيم و آنها را به جامعه و به نسل جوان معرفي کنيم .دومين هدف کانون اين بود که ما برنامه حفظ ياد آن شهدا را داشته باشيم يعني بياييم ببينيم آنها که شهيد شدند، چطوري بودند، چه اخلاق‌هايي داشتند، چه جور سيستم‌هاي مديريتي داشتند و اين را براي نسل بعد الگو کنيم، خب الگو بايد اول روي کاغذ نوشته شود. بايد تاريخ را زنده کنيم يعني همين چيزي که شما انجام مي‌دهيد، مثلاً اگر کانون نبود، اصلاً کسي سؤال مي‌کرد که کميته آب چي بود‌؟! آيا کاري که بچه‌هاي جهاد در کميته‌هاي آب انجام مي‌دادند کمتر از کاري بود که نيروهاي ارتش و سپاه انجام مي‌داده؟ آيا اينها کم از کسي هستند که مسلسل به دست مي‌گرفته و مي‌جنگند؟... بنابراين ما بايد تاريخ را بنوسيم و آيين و رفتار آنها روي کاغذ‌ها پياده شود و از اهداف کانون اين است که تاريخ جهاد و رشادت‌هايي که انجام داده است به دست خود آنها و درست و صحيح ثبت شود. سومين هدف کانون اين بود که ما بتوانيم از زنده مانده‌هاي جنگ از خانواده‌هاي شهدا حمايت بکنيم و کاري کنيم که هم اينها پشيمان نشوند و هم مردم بدانند که فداکاري‌ها در اين انقلاب هرگز فراموش نمي‌شود. چهارمين برنامه کانون هم اين بود که بياييم نسل جوان را با اين ارزش‌ها آشنا کنيم و کمک کنيم تا آنها بتوانند راه گذشتگان را به صورت امروزي‌تر ادامه‌ بدهند. کانون با اين چهار هدف، پرارزش‌ترين و گرانمايه‌ترين نهاد اجتماعي هست که توسط افراد پرارزش زنده مانده از جنگ جهاد است که در تاريخ بعد از انقلاب تشکيل شده است. من کانون را مؤثرتر از هر خيريه يا نهادي مي‌دانم که در جهت زنده نگه داشتن ياد شهداي جهاد جنگ تشکيل شده است، چون ريشه در خود رزمنده‌ها داشته است. بعد از جنگ جهاد تبديل به يک وزارتخانه شده بود و پشتيباني مهندسي جنگ در آن فراموش شده يا به نوعي حذف شده بود، ما سعي کرديم که نهادي را که امام بنيانگذاري کرده بود و به فراموشي سپرده شده بود، دوباره احيا کنيم و اين کار خيلي پرارزش است. به نظر من، توفيق خدمت در کانون سنگرسازان بزرگ‌ترين سعادتي است که خداوند نصيب من کرد. آيا کانون برنامه‌اي براي ايجاد ارتباط بين پيشکسوتان جنگ و نسل جوان دارد تا بتواند اين تجربه‌ها را انتقال بدهيد؟ متأسفانه چون کار کانون دير شروع شده بود و ما تا وقتي مراحلي را که براي جمع‌آوري اسناد نياز داريم، نگذرانيم - که هنوز هم تمام نشده است و به آن استواري که نياز است نرسيده- به همين دليل بحث ادامه راه نمي‌تواند به درستي انجام شود. ولي ما کار را شروع کرديم و اين را هم بايد بگويم که برنامه‌ريزي براي ادامه راه بايد توسط خود جوان‌ها انجام شود ولي متأسفانه ما هنوز در معرفي جهاد آنقدر‌ها هم موفق نبوديم تا جوان‌ها را ترغيب کنيم که به اين سمت گرايش پيدا کنند و خودشان برنامه‌ريزي کنند. البته قابل ذکر هست که کاري که ما در اين سال‌ها انجام داديم نسبت به نقطه صفري که بوديم خيلي موفقيت‌آميز بوده و پيشرفت‌هاي چشمگيري هم داشتيم .ما موفق شديم با اين جوان‌هايي که در کاروان‌هاي راهيان نور مي‌آيند يا در دانشگاه‌ها هستند ارتباط برقرار کنيم، در مورد مهندسي جنگ اطلاعاتي به آنها بدهيم. براي مثال اين نمايشگاه‌هاي عکسي که با پيگيري کانون و همکاري وزارت جهاد کشاورزي امسال انجام شد، کار خيلي بزرگي بود براي معرفي دستاوردهاي جهاد در جنگ، بتوانيم کارهايي نظير اين را انجام بدهيم يعني با چاپ کتاب يا انتشار نشريه‌هايي، آگاهي که جوان‌ها نياز دارند را به آنها بدهيم و از اين طريق با آنها ارتباط برقرار کنيم،من فکر مي‌کنم سال‌هاي بعد، سال‌هاي شکوفايي کانون سنگرسازان بي‌سنگر در زمينه جوانان خواهد بود؛ فعلاً کانون توانسته هويت پيدا کند و محلي شود که جهادگران جنگ آن را از خودشان بدانند و خدا را شکر در حال شکل گيري است.جهاد در جنگ با فرهنگ جهادي مأنوس بود.درباره فرهنگ جهادي توضيح دهيد‌؟ در مورد فرهنگ جهادي من مي‌توانم بگويم که انقلاب امام خميني، نهضت اسلامي ‌که امام خميني، شهيد بهشتي، شهداي محراب و ... بنيانگذاري کردند، اگر هم ادعاي اين را داشته باشند که در هر جايي بتوانند اين انقلاب را بنا کنند، بدون جهاد سازندگي امکان ندارد و در جهاد سازندگي هم تا زماني که فرهنگ و مديريت جهادي را خوب نشناسند، نمي‌توانند کاري انجام دهند. به نظر من فرهنگ و مديريت جهادي را هم بايد در مهندسي جنگ جهاد جست‌وجو کنيم، براي اينکه سران جهاد در جنگ شهيد شدند، شهيد طرحچي، شهيد ناجيان، شهيد رضوي و... اگر صحبت ديگري هم باقي مانده بفرماييد. در خلاصه صحبت‌هايم بايد بگويم که من دوست دارم ياد گذشته بين خود جهادگران هم بيشتر مورد بازكاوي قرار گيرد . انتظار دارم که آنها خودشان اين تاريخ را بنويسند تا آثار مكتوب آن در حافظه تاريخي بماند. من يقين دارم که روزي خواهد رسيد که جوان‌هاي ما اين جهادگران جنگ را الگوي خودشان قرار مي‌دهند و آن زمان است که اين نوشته‌ها از تاريخ جهاد مورد استفاده جوان‌ها قرار مي‌گيرد. حتي اگر ما اين دست‌نوشته‌ها را در پستو‌ها پنهان کرده باشيم، اين جوان‌ها آنها را پيدا مي‌کنند و نکته‌هاي ارزشمند آن را سرلوحه کار خود قرار مي‌دهند .
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار