
نويسنده: حسین گلمحمدی
اوستا عبدالحسين برونسي يا همان شهيد برونسي يكي از رزمندگان دلاور و فرماندهان شجاع جبهههاي حق عليه باطل بود كه قبل از انقلاب به كار بنايي مشغول بود، اما رعايت حلال و حرام از او فردي ساخت كه اكنون نامش براي اهالي آسمان نيز بسيار آشناست.
عبدالحسين برونسي سوم شهريور ۱۳۲۱ در روستاي گلبوي كدكن از توابع تربت حيدريه در خراسان رضوي متولد ميشود و در زندگياش هميشه به عنوان انساني با خدا طوري رفتار ميكرد كه حتي يك ريال مال حرام وارد زندگياش نشود.
همين مجاهدت و تلاش او در راه كسب روزي حلال باعث شد تا بعد از سالها مبارزه با رژيم شاه در كنار مبارزه با نفس خودش آسماني شود.
توجه شهيد برونسي به رعايت حلال و حرام از همان دوران جواني و زماني كه او در روستا زندگي ميكرد آغاز شده بود. زماني كه موضوع تقسيمات ارضي پيش آمد و زمينها را بين كشاورزان تقسيم كردند. با اينكه بسياري از مردم خوشحال بودند اما عبدالحسين نگران بود مبادا در اين كار حلال و حرام اختلاط شود و پدرش ناني شبههدار بر سر سفره بياورد.
اين تقيد اوستا عبدالحسين به رعايت حلال و حرام ادامه داشت تا اينكه از روستا راهي مشهد ميشود. ابتدا براي زيارت ميرود اما بعد از مدتي همسر و فرزندان خردسال خود را نيز به مشهد ميآورد.
عبدالحسين برونسي ابتدا براي كار به يك سبزيفروشي در مشهد ميرود اما بعد از مدتي متوجه ميشود كه صاحب سبزيفروشي در كاسبياش حلال و حرام را رعايت نميكند و عمداً به سبزيها آب ميزند تا سنگين شوند.
عبدالحسين متوجه اين موضوع ميشود و به صاحب سبزيفروشي تذكر ميدهد اما او قبول نميكند.
عبدالحسين آدمي نبود كه بتواند اين حرامخواريها را تحمل كند با خودش فكر ميكند اگر ادامه بدهد او هم در گناه صاحب سبزيفروشي شريك است براي همين اين كار را رها ميكند.
او سپس در يك لبنياتي مشغول به كار ميشود مزد روزانهاش در لبنياتي دو برابر سبزيفروشي است اما عبدالحسين مراقب است كه خداي ناكرده اين پول حرام نباشد براي همين خيلي حواسش جمع است.
يك روز متوجه ميشود صاحب لبنياتي در شيرها آب مخلوط ميكند و ترازو را نيز سبكتر ميگيرد براي همين حسابي عصباني ميشود و به صاحب لبنياتي اعتراض ميكند كه اين كار شما كمفروشي و حرام است.
صاحب لبنياتي به او ميگويد: اينجا شهر است و اگر ميخواهي پيشرفت كني بايد اين كارها را بكني وگرنه نميتواني به جايي برسي. عبدالحسين اما از اين حرف بسيار ناراحت ميشود و از لبنياتي نيز ميآيد بيرون.
وقتي به منزل ميرسد موضوع را با همسرش در ميان ميگذارد و ميگويد صاحب لبنياتي حلال و حرام را رعايت نميكرد. وقتي به او تذكر دادم هم قبول نكرد و اگر به اين كار ادامه بدهم، من هم در گناه او شريك هستم.
يكي، دو روزي ميگذرد و عبدالحسين بايد براي تأمين معيشت زندگياش كاري بكند، اما مانده است كه چه كاري بايد انجام دهد تا حرام نباشد و صددرصد پولش حلال باشد، تا اينكه تصميم ميگيرد برود سر گذر شايد كسي او را براي كارگري ببرد. همين كار را ميكند و ميرود سر گذر و بعد به عنوان يك كارگر ساده با يك بنا همراه ميشود.
مدتي كه ميگذرد عبدالحسين ديگر براي خودش ميشود يك اوستا بنا و از آن روز به بعد همه او را با نام اوستا عبدالحسين ميشناسند؛ اوستاي درستكاري كه انجام دادن كار به نحو احسن و دريافت دستمزد حلال از هر چيزي برايش مهمتر است.
عبدالحسين اما در كنار روحيه تقيد به رعايت حلال و حرام، روحيه مبارزه با ظلم و ستم را نيز دارد، براي همين وارد فعاليتهاي انقلاب ميشود و مبارزه با رژيم ستمشاهي را نيز آغاز ميكند.
آشنايي عبدالحسين با آيت الله خامنهاي نقطه عطف زندگي اوست و قبل از انقلاب در مشهد در كارهاي مبارزاتي مشاركت داشتند. كم كم رفاقت اوستا عبدالحسين با حضرت آقا بيشتر و بيشتر ميشود تا جايي كه ميشوند محرم اسرار يكديگر.
بعد از مدتي انقلاب ميشود و با شروع جنگ تحميلي عبدالحسين وارد سپاه ميشود و چون انسان با اخلاص و مومني بوده است تا رده فرماندهي هم پيش ميرود و با اينكه سواد زيادي نداشت اما نقش مهمي در هدايت نيروها و انسجام آنها ايفا كرد.
تقيد به رعايت حلال و حرام باعث ميشود تا اوستا عبدالحسين بروسني كه حالا همه او را به نام حاجي برونسي ميشناسند در جبهه مكاشفهاي بين او و حضرت فاطمه (س) رخ دهد. مكاشفهاي عجيب كه شرح كامل آن در كتاب خاكهاي نرم كوشك آمده است و باعث ميشود تا حاجي برونسي نيروهايش را به طور معجزهآسايي از محور عبور دهد.
شهيد برونسي يك الگوي تمام عيار از مجاهدت و تلاشهاي خستگيناپذير در راه خدا بود. شخصيت او جنبههاي ممتازي داشت كه هريك از اين جنبهها به تنهايي بايستي مورد تجليل قرار گيرد. او يك كارگر سختكوش بود كه با كار سنگين بنايي و به عنوان يك كارگر ساختماني با عرق جبين خويش رزق حلال براي امرار معاش خانواده خويش كسب مينمود.
مهدی برونسي فرزند سردار شهيد عبدالحسين برونسي درباره او ميگويد: شهيد برونسي روي بيتالمال و كسب رزق حلال حساسيت زيادي داشت. زماني كه شهيد برونسي از سفر حج برگشت از مكه يك دستگاه تلويزيون رنگي به همراه آورده بود. با اين حال تصور ما اين بود كه اين تلويزيون را براي استفاده در منزل آورده است اما ايشان گفتند كه تلويزيون را با سودش ميفروشم و پول حج را به بيتالمال بازميگردانم.
زماني كه برادر دو سالهام به علت بيماري نياز به انتقال به بيمارستان داشت با وجود اينكه شب بود اما شهيد برونسي به رغم تأكيد مادرم حاضر نميشود براي انتقال او از خودروي سپاه استفاده كند و ميگويد اين خودرو تنها براي خدمت به سپاه، جنگ و رزمندگان استفاده ميشود. شهيد برونسي يك كارگر ساده بود كه به مقام فرماندهي سپاه رسيده بود با اين حال ادوات كارگري را در حياط خانه آويزان كرده بودند تا فراموش نكند كه چه كسي بوده است.
عبدالحسين برونسي كارگر ساده مشهدي كه كسب روزي حلال از همه چيز برايش مهمتر بود در 23 اسفند 63 در شرق دجله آسماني شد و روح بلندش به سمت معبودش پرواز كرد.