کد خبر: 849466
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۰:۵۸
گفتاري از حجت‌الاسلام محسن رضواني
‌حجت‌الاسلام محسن رضواني استاد علوم سياسي مؤسسه امام خميني(ره) در يادداشتي كه در ذيل آمده است به بررسي شاخصه اصلي در «سياست» پرداخته است...
‌حجت‌الاسلام محسن رضواني استاد علوم سياسي مؤسسه امام خميني(ره) در يادداشتي كه در ذيل آمده است به بررسي شاخصه اصلي در «سياست» پرداخته است و اعتقاد دارد محوريت سياست مطلوب خلاف تصور رايج در علوم سياسي، نه مسئله قدرت، كه مسئله تربيت است.
   
تربيت، موضوع سياست
امروزه تصور رايج بر آن است كه موضوع سياست «قدرت» است. اين تصور كه ريشه در انديشه سياسي غرب مدرن دارد «قدرت» را به عنوان موضوع سياست و دانش سياسي مطرح مي‌كند. در اين تلقي قدرت همواره بيانگر نوعي سلطه و كنترل سياسي مردم و امور به صورت محسوس و مادي است كه همانا تسلط بر ابدان و اجسام است. اين در حالي است كه با مطالعه عميق متون ديني و همچنين آثار فيلسوفان و متفكران اسلامي درمي‌يابيم كه موضوع سياست نه «قدرت» بلكه «تربيت» است. اين مسئله منحصر در متون ديني و انديشه اسلامي نيست. در يونان باستان، متفكران بزرگي همانند سقراط و افلاطون نيز موضوع سياست را «تربيت» مي‌دانند.
«تربيت» يا مفهوم يوناني آن «پايديا» امري بسيار محوري در فلسفه سياسي يوناني است. افلاطون در همپرسه مردسياسي در تلاش بر‌مي‌آيد تا تمايز ميان هنر سياسي و ديگر هنرها را بيان كند. وي پس از تبيين ويژگي‌هاي ديگر هنرها و موضوع محوري كه هر يك از آنها به آن مي‌پردازند به تبيين موضوع هنر سياسي و وظيفه سياستمدار راستين مي‌پردازد كه همانا «تربيت انسان‌هاي آزاد» است. هنر سياست پاييدن و پروردن آدميان است. مرد سياسي راستين كسي است كه از هنر سياست به معناي هنر تربيت انسان‌هاي آزاد برخوردار است و مطابق آن عمل مي‌كند. در اين تلقي سياست هرگز به معناي قدرت و سلطه محسوس و مادي نيست كه صرفاً مربوط به ابدان و اجسام است، بلكه سياست به معناي تربيت انسان‌هاي مختار و آزاد است كه امري فوق‌العاده حساس و مربوط به تحول دروني و باطني است.
 
در متون اسلامي همانند قرآن و روايات معصومين (عليهم‌السلام) نيز تربيت سياسي از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. در انديشه فيلسوفان و متفكران اسلامي گذشته مانند فارابي نيز تربيت سياسي بسيار حائز اهميت است. اما پس از ظهور مدرنيته و به ويژه در دوره معاصر به دليل آنكه سياست استحاله معنايي يافته، عمده متفكران اسلامي معاصر نيز تحت تأثير اين رويكرد، سياست متصور در دوره مدرنيته را مورد بحث و بررسي قرار دادند. امروزه بسياري از عالمان و نويسندگان اسلامي با غفلت از اين مسئله در تلاشند سياست را آنگونه معنا كنند كه در مدرنيته جلوه‌گر شده است. اينان با مفروض و بديهي دانستن «قدرت» به عنوان موضوع سياست به دنبال نوعي مشروعيت قدرت صرفاً محسوس و مادي در متون ديني هستند. در حالي كه آنچه در متون ديني حائز اهميت است «تربيت» است كه بسيار رابطه تنگاتنگي با مفهوم «ولايت» دارد.
   
اهميت تربيت سياسي
چرخش موضوع سياست از «تربيت» به «قدرت» باعث شده كه «قدرت سياسي» جايگزين «تربيت سياسي» گردد. بنابراين همانگونه كه در دوره مدرن «قدرت» به عنوان موضوع محوري جايگزين «تربيت» در مباحث سياسي شده است، «تربيت سياسي» نيز اهميت و جايگاه خود را از دست داده و «قدرت سياسي» جايگزين آن شده است. به عبارت ديگر تا زماني كه «تربيت» به عنوان موضوع محوري سياست مطرح بوده، «تربيت سياسي» از معنا و اهميت خاصي برخوردار بوده است، در حالي كه پس از مدرنيته «تربيت سياسي» از يك سو اهميت گذشته خود را از دست داده و از سوي ديگر دچار استحاله معنايي شده است.
 
امروزه «تربيت سياسي» عمدتاً در محدوده معناي جامعه‌شناختي است كه مبتني بر مباحث جامعه‌پذيري سياسي است. در اين معنا شاخصه‌هايي براي تربيت سياسي بيان مي‌شود كه نوعاً به معناي پذيرش ظاهري و تثبيت تدريجي اصول و قواعد سياسي مندرج در قوانين مصوب بشري است؛ به گونه‌اي كه فرد بتواند در فرآيند مشاركت سياسي نقش بيشتري ايفا كند.
در حالي كه «تربيت سياسي» در معناي فضيلت‌مدارانه آن به معناي پرورش معنوي و باطني انسان‌هاي آزاد و با اراده است كه نه تنها تأثير به‌سزايي در ساماندهي زندگي اجتماعي اين‌جهاني او دارد، بلكه به هدفي والاتر چشم دوخته است كه همانا فراهم‌سازي مصالح و نيل به سعادت آن‌جهاني است. بنابراين در «تربيت سياسي» فضيلت‌مدارانه شاخصه‌هايي مورد بحث قرار مي‌گيرد كه بتواند رسيدن به چنين هدفي را فراهم سازد. در حالي كه در دانش سياسي رايج امروز تربيت سياسي بدين معنا چندان جايگاهي ندارد.
    
اركان تربيت سياسي
مردم، رهبري، آزادي، خرد و دين مهم‌ترين اركان تربيت سياسي است. ركن اساسي در تربيت سياسي، خود «مردم» هستند. بي‌ترديد وجود ظرفيت‌هاي لازم در مردم زمينه هر چه بهتر تحقق تربيت سياسي را فراهم مي‌سازد. البته اين بدين معنا نيست كه مردم بايد كمالاتشان به فعليت رسيده باشد تا قابليت براي تربيت سياسي يابند، بلكه بدين معناست كه زمينه‌ها و بسترهاي لازم در درون آنها بايد فراهم باشد كه بخشي از آنها تكويني و غيراختياري است و بخشي ديگر ارادي و اختياري است. به عنوان نمونه انسان‌هايي كه به دنبال حقيقت و كسب فضايل هستند قابليت بيشتري براي تربيت سياسي دارند تا انسان‌هايي كه آگاهانه و به عمد لجاجت مي‌ورزند و در مقابل حقايق ايستادگي و بر شهوات و هواهاي نفساني پا‌فشاري مي‌كنند. چنين انسان‌هايي نه تنها به آزادي خود لطمه مي‌زنند بلكه آزادي ديگران را نيز در معرض خطر قرار مي‌دهند.
«رهبري» از اركان مهم و قوام‌بخش تربيت سياسي است كه در تحقق نحوه و نوع تربيت سياسي بسيار حائز اهميت است. از اين‌رو امر رهبري را نمي‌توان به راحتي دست هر كسي سپرد، بلكه شخص ابتدا بايد زمينه‌ها و شرايط لازم را براي تصدي چنين امر خطيري فراهم نمايد و خود از تربيت سياسي عالي برخوردار باشد تا بتواند زمينه را براي تربيت سياسي ديگران به صورت مستقيم و غير‌مستقيم فراهم سازد. از اين‌رو است كه سيره سياسي پيامبران و ائمه معصومين (عليهم‌السلام) نشان مي‌دهد كه آنان از بالاترين تربيت سياسي نسبت به آحاد جامعه برخوردار بودند و همين برخورداري و بهره‌مندي است كه آنان را براي هدايت جامعه به سوي سعادت واقعي انسان، شايسته مي‌سازد.
 
ركن اساسي ديگر در تربيت سياسي بهره‌مندي از «آزادي» است. در اذهان عامه، تربيت سياسي به دو قسم امكان‌پذير است: يك قسم «تربيت جابرانه» است و قسم ديگر «تربيت آزادانه»؛ قسم اول از تربيت كه با اجبار و زور توأم است مربوط به موجودات غيرمختار است و هنري كه در آن به كار مي‌رود «هنر جباري» است. در حالي كه قسم دوم از تربيت مربوط به انسان‌هاي مختار و آزاد است و هنري كه در آن به كار مي‌رود «هنر سياست» است. تربيت در هنر جباري در واقع تربيت نيست بلكه تشبه به تربيت است؛ زيرا تربيت امري دروني است كه با خواست توأم با ميل و رغبت انسان گره خورده است.  «خرد» نيز از اركان مهم تربيت سياسي است. خرد و حكمت علاوه بر آنكه خود به صورت مستقل فضيلتي براي انسان است، كنترل‌كننده ديگر فضايل نيز مي‌باشد، به عنوان نمونه مي‌تواند آزادي مذكور را تعديل نمايد و انسان را به سويي سوق دهد كه هم از آزادي خويش به نحو مطلوب بهره‌مند باشد و هم آزادي ديگران را محترم بشمارد. تربيت توأم با خرد و حكمت، تربيتي آگاهانه است كه در مقابل تربيت جاهلانه قرار مي‌گيرد.
 
يكي ديگر از اركان اساسي تربيت سياسي «دين» است. دين از آن جهت حائز اهميت است كه انسان‌ها با بهره‌مندي از خرد تنها نمي‌توانند تمام مصاديق تربيت سياسي كه با سعادت واقعي انسان‌ها گره خورده است را بيابند. از اين رو دين به تبيين جزئيات اموري مي‌پردازد كه خرد انساني كليات آن را درك كرده است. بنابراين، «مردم»، «رهبري»، «آزادي»، «خرد» و «دين» از اركان ذاتي و ضروري تربيت سياسي هستند، به گونه‌اي كه بدون وجود هريك از اين امور، تربيت سياسي مطلوب تحقق نخواهد يافت.
   
نتايج تربيت سياسي
پرورش انسان‌هاي فضيلت‌مدار؛ پرورش انسان‌هاي آشناي به زمانه؛ نهادينه شدن مشاركت سياسي آگاهانه مردم؛ كاهش افراد بي‌تفاوت در جامعه؛ تحمل مشكلات و دشواري‌ها در شرايط بحراني؛ از جمله آثار و نتايج مطلوبي است كه تربيت سياسي و به ويژه تربيت سياسي فضيلت‌مدارانه در جامعه ايجاد خواهد كرد. مهم‌تر آنكه تربيت سياسي عاملي براي اجراي درست احكام اسلامي است. از آنجا كه عمده احكام اسلامي از بعد اجتماعي و سياسي برخوردار است و اساساً دين اسلام بر خلاف مسيحيت ديني اجتماعي و سياسي است، بنابراين تربيت سياسي از جايگاه ويژه‌اي در پذيرش و اجراي درست احكام اسلامي برخوردار است. حتي در دين اسلام دسته‌اي از احكام وجود دارد كه زمينه را براي تربيت سياسي افراد جامعه فراهم مي‌كند. اين دسته از احكام عمدتاً در مباحث اخلاقي جاي دارند كه همواره به دنبال سلامت و امنيت اجتماعي و سياسي جامعه است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها