
عالم رباني و فقيه نامآور مرحوم آيتاللهالعظمي حاج سيدمحمد حجتكوهكمري (قده) از اعلام نامدار حوزه علميه قم در دوران معاصر و استاد بسياري از مراجع و علماي حاضر به شمار ميرود. آن مرجع والاقدر پس از ارتحال مؤسس حوزه قم مرحوم آيتاللهالعظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري و در دوران دشوار حاكميت رضاخان، به اتفاق آيات عظام سيدمحمدتقي خوانساري و سيدصدرالدين صدر به اداره حوزه علميه قم پرداختند تا اينكه پس از چندي، آيتالله العظمي حاجآقاحسين طباطباييبروجردي به قم مهاجرت كردند و مرجعيت اعلاي شيعه را بر عهده گرفتند. مدرسه علميه حجتيه قم و شاگرداني نامدار از يادگاران علمي آيتالله حجت به شمار ميروند. مقال كوتاهي كه پيش رو داريد، به مناسبت سالروز ارتحال آن بزرگوار به شما تقديم ميشود و طي آن به يكي از وجوه شخصيتي و مديريتي وي، يعني نحوه تعامل با آيتاللهالعظمي حاجآقاحسين بروجردي پرداخته شده است.
آيتاللهالعظمي حاج سيدمحمد حجتكوهكمري قبل از استقرار آيتاللهالعظمي حاجآقاحسين طباطبايي بروجردي در قم، مقتدرترين مرجع حوزه بود و در دوره زعامت و مرجعيت عامه آيتالله بروجردي هم موقعيت سابق خود را به عنوان يك مرجع تقليد حفظ كرد. در عين حال نسبت به مرحوم بروجردي در خلوت و جلوت از همه بيشتر اظهار احترام، ارادت و اكرام ميكرد، اما متأسفانه برخي از متظاهرين به ارادت به آيتالله بروجردي، نسبت به آيتالله حجت بسيار حساس بودند و گاهي رفتاري منفي را از خود نشان ميدادند. با اين همه رفتار مدبرانه و حسابشده آيتاللهحجت، رفتارهاي بدخواهان را خنثي ميكرد و رشته مودت او با آيتالله بروجردي را همچنان مستحكم نگه ميداشت. در اينجا ذكر دو خاطره جالب و عبرتآموز لازم است:
1ـ يكي از تجار بسيار محترم، ماهانه بيش از 50 هزار تومان به عنوان وجوه شرعي به آيتالله بروجردي ميداد كه در آن زمان پول بسيار كلاني بود. يك بار هم با 50 هزار تومان پيش ايشان ميآيد، پول را ميدهد، سپس جملاتي به زبان ميآورد كه احساس ميشود تاجر مزبور با اين كار منت بر سر حوزه و آيتالله بروجردي ميگذارد و چنين تصور ميشود با اين سخنان به آقاي بروجردي خط و مشي نشان ميدهد:«آقا! ميدانيد كه اين پول، اين 50 هزار تومان پول كمي نيست. مقدار زيادي از شهريه شما را تأمين ميكند. اين پول با زحمت و جان كندن بعضي از شاگردها و خودمان به دست ميآيد و ما مايليم يك اصلاحاتي در حوزه انجام بگيرد! اگر اجازه بفرماييد من تذكراتي خدمت شما بدهم.»
آقاي بروجردي كه اين حركت و سخنان غيرمنتظره يك تاجر را ميبيند، با صراحت و قاطعيت ميگويد:«نه! من احتياجي ندارم و خودم هم بهتر ميدانم كه چگونه حوزه را اداره كنم. شما جاي ديگري (پيش مرجع ديگري) تشريف ببريد!» جالب اينكه آن تاجر بهقدري محترم و مورد قبول آيتالله بروجردي بود كه هر وقت ميآمد، به ديدار و دستبوسي ايشان موفق ميشد. با اين حال وقتي پا از گليم خود بيرون ميگذارد و ميخواهد براي ايشان خط و نشان بكشد، با آن احترام كه داشت و مبالغ كلان وجوه شرعي كه ميآورد، آيتالله بروجردي او را با پولش برميگرداند و ردش ميكند. او هم از رو نميرود و ميگويد: «آقا! عالم زياد است، حالا شما قبول نكرديد، پيش كس ديگري ميبريم!» آنگاه برميخيزد و يكراست پيش آيتالله حجت ميرود و پول را به ايشان ميدهد، اما آيتالله حجت با فراست درمييابد كه او چنين مقلد پولداري نداشته است و لابد اين شخص مريد و مقلد مرجع ديگري بايد باشد. مراجعان ايشان هميشه با 5 هزار تومان، 10 هزار تومان ميآمدند و سابقه نداشته است كه كسي با 50 هزار تومان به ايشان مراجعه كند. بنابراين ابتدا از آن تاجر سؤال ميكند:«حالتان خوب است؟ در گذشته وجوهات ميداديد يا نه؟» مرد تاجر پاسخ ميدهد: «بله، من اهل وجوهاتم». آقاي حجت ميپرسد: «خب، با كدام يك از آقايان [مراجع] حساب ميكرديد؟» جواب ميدهد: «با آقاي بروجردي». آقاي حجت ميپرسد: «پس چرا حالا پيش ايشان نرفتهايد و اينجا آمدهايد؟» مرد تاجر ماجرا را نقل ميكند. آيتالله حجت جواب ميدهد: «پولي را كه آقاي بروجردي قبول نكند، من هم قبول نميكنم. شما حتماً اين پول را ببريد به آقاي بروجردي بدهيد!»بعد براي اينكه سخنش خيلي مؤثر باشد، او را از كيفر الهي ميترساند و ميگويد:«اگر اين كار را نكنيد و پيش آقاي بروجردي نرويد، مسئول هستيد، اگر آقاي بروجردي را رد كنيد، مانند اين است كه خدا و پيامبر(ص) را قبول نميكنيد.» سخنان آقاي حجت چنان در دل مرد تاجر متدين تأثير ميگذارد كه از آنجا مستقيماً پيش آقاي بروجردي ميرود و عذرخواهي ميكند و ماجراي مراجعت به آقاي حجت و سخنان ايشان را نقل ميكند و ميگويد: «آقاي حجت! چنين و چنان گفتند، من ترسيدم و لرزيدم و به محضر شما باز آمدم!» آنگاه دست آقاي بروجردي را ميبوسد و پولها را مقابل ايشان بر زمين ميگذارد و ميگويد: «من نه حرفي دارم و نه پيشنهادي، حرف، حرف شما و نظر، نظر مبارك شماست.» از آن پس آيتالله بروجردي نسبت به آقاي حجت علاقهمند و رابطه آن دو محكمتر شد، درحالي كه قبل از آن اطرافيان آقاي بروجردي زمينهساز تفرقه و اختلاف در بين آن دو بودند و جدايي ميانداختند. (1)
2- آيتالله بروجردي از علما و فقهاي حوزه و افكارشان در امور مربوط به مسائل سياسي، اجتماعي و ديني بهره ميبرد و مسائل مختلف را با آنان رايزني و تبادلنظر ميكرد. ايشان با آيتالله حجت هم رابطه صميمانهاي داشت و از نظرات ايشان هم استفاده ميكرد. در دوره نخستوزيري قوامالسلطنه، آيتالله حجت مريض و در بيمارستان فيروزآبادي شهرري در جوار حضرت عبدالعظيم بستري بود. يكي از علماي قم به عيادت ايشان رفت. آقاي حجت نامهاي را درآورد و نشان داد و گفت:«اين نامه را آقاي بروجردي به قوامالسلطنه نوشته و انتقادهايي از كارهاي سياسي او كرده است، اما قبل از اينكه به قوام ارسال كند، به من فرستاد تا ببينم و روي مطالب آن نظر بدهم كه آيا اين نامه خوب و مناسب است يا نه». (2)
اين خاطره نشان ميدهد كه بين مرحوم بروجردي و حجت نه تنها اختلاف و فاصلهاي نبود بلكه بسيار صميمي، همدل و همراز بودند و براي افكار و انديشههاي همديگر احترام قائل ميشدند. اين اطرافيان بودند كه براي تأمين مطامع و منافع شخصي خود يا به دلايل ديگر سعي ميكردند اختلاف بيندازند و با سوءاستفاده از موقعيت خويش در بيت آيتالله بروجردي اسباب آزار و اذيت مراجع ديگر را فراهم سازند.
پينوشتها:(1) غلامرضا كرباسچي، گلشن راز، صص 112 و 113، نقل خاطره از مرحوم محمد عبايي خراساني با تلخيص و تصرف جزئي.
(2) همان، ص 115 (خاطره آيتالله محمد صادقي تهراني)، با تلخيص و تصرف جزئي در عبارات.