فوتبال ايران به ظاهر حرفهاي شده اما با يك بررسي اجمالي نيز ميتوان به اين واقعيت پي برد كه فوتبال ما تنها لقب حرفهاي را يدك ميكشد. در اين بين دلالان، دستهاي پشت پرده و بازيكنان فرصتطلب از بيقانوني موجود و آشفتهبازاري كه در اثر سوءمديريت ايجاد شده كمال استفاده را ميبرند و با عقد قراردادهاي نجومي آن هم با افزودن بندهاي عجيب و غريب جيبشان را پر ميكنند. هرچه از فصل جديد ليگ برتر ميگذرد كيفيت بازيكنان شاغل در اين ليگ بيش از پيش عيان ميشود. با گذشت 11 هفته از ليگ برخي از بازيكنان كه متأسفانه تعدادشان كم هم نيست، به رغم رقم بالاي قراردادشان نه تنها كمكي به تيم شان نكردهاند، بلكه از نيمكتنشيني در بازيهاي برگزار شده بيشترين سود نصيبشان شده است، چراكه تمامي آپشنهاي قيد شده در قرارداد در جهت افزايش دستمزدها تنظيم شده و هيچ خبري از جريمه براي كم كارها و بازيكنان بيكيفيت نيست!
حيف و ميل كردن پول بيتالمال از سوي باشگاههاي دولتي داستان عريض و طويلي دارد و پرداختن به همه ابعاد اين مسئله قطعاً در اين مطلب نميگنجد، اما در فصل جاري برخيها از نبود نظارت و سوءمديريت حاكم بر فوتبال حسابي خوش به حالشان شده است. اين بازيكنان كه تعدادشان به شدت رو به افزايش است با گنجاندن آپشنهاي من درآوردي و غيرمرسوم (حداقل در فوتبال ايران) پولهاي كلاني را به جيب ميزنند. بركسي پوشيده نيست كه فوتبال ايران سراسر دولتي است و با بودجه دولتي اداره ميشود. در بين اين تيمها سرخابيها بيش از پيش مورد حمايت مستقيم وزارت ورزش هستند. منتها به جاي آنكه نظارت بالاترين مرجع ورزشي كشور بر اين دو تيم بيشتر باشد بيتوجهي باعث شده تا تيمهاي بزرگ كشور اسير فرصتطلبي دلالان شوند. در فوتبالي كه با حاشيه دست و پنجه نرم ميكند و در دام ناپاكيهاي زياد افتاده در نظر گرفتن پاداش براي بازيكنان كمي عجيب به نظر ميرسد. پروسه به خدمت گرفتن بازيكن در فوتبال ما به قدري پيچيده است كه فقط دستهاي پشت پرده از آن سردر ميآورند و مديران باشگاهها هم تنها در جهت بالا بردن سطح توقعات بازيكنان و دستمزدهايشان قدم بر ميدارند. در فوتبال روز دنيا سرمربي، استعداديابها و نماينده باشگاهها پس از بررسي دقيق وضعيت يك بازيكن و در صورتي كه كادرفني و مديران تيم از همه لحاظ بازيكن مدنظر را تأييد كردند با مدير برنامه رسمي او وارد مذاكره ميشوند؛ مذاكرهاي كاملاً حرفهاي و با در نظر گرفتن منافع باشگاه. اينجا اما شرايط جور ديگري رقم ميخورد؛ بازيكن از طرق مختلف و از طريق افراد مختلف و بعضاً معلومالحال به مربيان معرفي ميشوند. در آخر نيز با پادرمياني واسطهها معامله جوش ميخورد و قراردادهاي آنچناني به ثبت ميرسد. گذشت زمان مشخص ميكند كه خريد فلان بازيكن با رقم ميلياردي علاوه بر هدر دادن بودجهاي كه از جيب مردم پرداخت ميشود چه ضرري هم به تيم ميزند. اوضاع وقتي وخيم ميشود كه همه ميفهمند فلان بازيكن نيمكتنشين براي هيچ و پوچ چه پاداشهايي از جيب مردم ميگيرد و كيفش را ميكند. به عنوان نمونه مهاجم جديد آبيها كه در اين فصل به اين تيم اضافه شده در صورتي كه آقاي گل شود، 150 ميليون تومان پاداش ميگيرد و قهرماني استقلال در ليگ، جام حذفي و درخشش در آسيا نيز پاداشي جداگانه براي اين بازيكن دارد، فرقي هم نميكند كه طرف در افتخارات احتمالي نقشي داشته يا خير. گل نخوردن فلان دروازهبان معروف و گلزني مهاجم جوان نمونههاي ديگري است براي اينكه ثابت كنيم هيچ نظارتي بر عقد قراردادها وجود ندارد. وگرنه عالم و آدم ميدانند وظيفه مهاجم گل زدن است و وظيفه سنگربان گل نخوردن. اينكه براي هر بازي پاداشي جداگانه درنظر گرفته ميشود واضح است كه دلالان بيش از پيش حواسشان به بالا بردن رقم قرارداد بوده و مديران مسئول هم كه فقط به مطرح شدن در روزنامههاي ورزشي اهميت ميدهند و برايشان فرقي ندارد بودجهاي كه برايش زحمتي نكشيدهاند چگونه خرج شود. انتقاد هم كه ميكنيم آقايان سينه سپر ميكنند و ميگويند همه تيمهاي مطرح دنيا به بازيكنانشان پاداش ميدهند. البته اشاره نميكنند كه ستارههايي چون رونالدو، مسي و سايرين چگونه با جان و دل براي تيمشان زحمت ميكشند، گلزني ميكنند و زندگي حرفهاي دارند. نه اينكه روي نيمكت بنشينند و در شرايطي كه فايدهاي براي تيمشان ندارند پاداش به جيب بزنند. چطور ميتوان اين همه حيف و ميل از بيتالمال را آن هم به نفع عدهاي فوتباليست بيكيفيت و واسطههايشان ديد و دم نزد؟!