
به خودمان باشد هميشه بيخودي در كوچهها پرسه ميزنيم، آلوچه ميخريم و با تمام سنگفرشهاي پيادهرو لي لي بازي ميكنيم و بيخيال امتحان، فقط از مدرسه تا زمين خاكي ميدويم و بعد خسته و كوفته به چهره خندهدار هم نگاه ميكنيم و ميخنديم ولي گاهي صداي مهربان شما، در ميان صداهاي زينت داده شده ديگر، به گوش دلمان ميرسد كه بازيگوشي هم حدي دارد.
بچه! قرار نبود براي خودت كسي شوي؟! قرار نبود از مدرسه به من برسي؟! چالههاي به اين بزرگي را نديدي؟! قول نداده بودي! دست دوستهايت را بگيري كه ليز نخورند؟! دويدي و رفتي و صداي ترانه خوشبختي، در ميان قهقهه مستانه غفلت گم شد!
خوش به حال آنان كه شما گوششان شديد!اما عيب ندارد ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است و خوردني، اين بار صدايم را بشنو. به گوش فطرتت كه ترانههاي مرا حفظ است، اعتماد كن و مطمئن باش كه آن وقت آن قدر به تو نزديك ميشوم كه دلتنگ نشوي، آمادهام براي مهرباني بيشتر! آماده نيستم، اما مقدمات آمدنت را فراهم ميكنم، فقط بيا.
پس از شنيدن اين صدا، با خود ميگويم: به وعدههاي شما ايمان دارم و ميدانم به هر كه نزديك شويد، با همه فرق ميكند. گوش او، چشم او، زبان او، دست او و قلب او، ميشويد. گوش، چشم، زبان، دست و قلبي خدايي.
آري. شما گوششان ميشويد. باور كردني نيست! اما خود در حديث قدسيتان فرموديد كه يكي از هديههاي انجامدهنده مستحبات، اين است كه گوشش ميشويد: گوش او ميشوم كه با آن ميشنود. خوش به حال آنان كه شما گوششان شديد! كاش ميتوانستم بفهمم كه خدا گوش آني كه دوستش دارد ميشود يعني چه؟! حتماً فركانس شنوايي او ديگر تنها به هر آن چه شما ميخواهيد حساس ميشود و هر چه را دوست نداريد نميشنود!
هر صدايي جز ترانه خوشبختي، آلارمي دارد و اين گوش حساس شده به آلارم خطر، تا متوجه خطر ميشود به عصب حلزوني و دهليزي دستور ميدهد كه هنگامه فعاليت شما به سر رسيده است. پس از حركت بايستيد كه محبوب من، ناراضي است و همه آنها دست به سينه آماده فرمانبري ميشوند.
از غفلت رهايم كن!چقدر غافلم من! غافلم از اينكه تنها به خوردنيهاي خود نگاه ميكنم و پاكي و مقوي بودن آنها را ميسنجم و به خيال ناپخته خود حس ميكنم كه گوش طعام ندارد و به خوردن بيميل!
يكي از خوراكيهاي قلب من لقمهاي است كه گوشم براي او ميگيرد و خوش به حال آن كه گوشش شدهايد و لقمه قلبش ميگيريد! چقدر لذت بخش است لقمههايي كه خدا گيرد!
چقدر به حال بندهتان غبطه ميخورم، وقتي كه آلارم خطر موسيقي يا كلام حرامي ميآيد و قلب او اين فرماندهي هشيار، حاضر است گرسنه بماند و از حرام و مردار تناول نكند. همان زمان است كه به گوش خود، اين سرباز باوفا، دستور ميدهد كه عزيزم! اين بار نيز هنگامه فعاليت تو نيست. صبر كن زمان لذتت ميآيد!
به من قدرت انتخاب داديدو چه لذتي دارد حس انتخاب الهي! انتخابي كه تنها به من هديه داديد. زيرا همه موجودات را آفريديد. برخي را از من زيباتر و برخي را از من شنواتر. برخي را از من ظريفتر و برخي را از من قدرتمندتر. ولي هيچ كدام را مختار نيافريديد! هنگامي كه قدرت انتخاب الهي را به من بخشيديد، مقامي يافتم بلندتر از هر موجودي. مقام انتخابگري، انتخابي بين شما و غير شما و هر كه شما را انتخاب كند برنده است و انسان و گرنه اختيار در سطح غريزه، در موجودات ديگر نيز هست و اختيار در عالم عقول در سطح فرشتگان نيز هست. اختيار در موجودي كه ميتوانست به هر آنچه غير شماست، نه بگويد. در حالي كه ابزار شنيدن هر صدايي را داشت. براي شنيدن ترانه شما، لقمهاي بيمثال و لذيذ، صداي فطرت خود، اين هديه ارزشمند، تمام وجودم گوش خواهد شد! هر كس در هر كجاي دنيا و با هر زباني موسيقي اين ترانه را ميشناسد؛ همان كه زمانمند نيست و خواب و بيدار ندارد. ضرباهنگ آن، با ضربان قلب عاشق شما هماهنگ شده و لالايي كودكانهاي ميشود براي وقت تنهايي و بيكسي؛ لالايي آرامش بخش و بدون ترس حضور شما. يكي از آناني كه گوششان شديد فرمود: لو مات مَن بَينَ المشرق و المغرب لَما اسْتَوحَشْتُ بعدَ أن يكونَ القرآنُ مَع؛ «اگر همه مردم روي زمين كه در بين شرق و غرب عالمند بميرند من از تنهايي احساس وحشت نميكنم در صورتي كه در صحابت قرآن باشم (و) قرآن با من باشد.» خدايا! ما را نيز چون سيدالساجدين شجاع گردان! كه از تنهايي نترسيم نميدانيم منظور حضرت، از مردن مردم جهان، مردن واقعي است يا زندگي در عين مردگي؛ زيرا هستند كسانيكه فكر ميكنيم، زندهاند؛ اما از زندگي بيبهره؛ آنها كه از انسانيت خود فاصله گرفته و به مردهاي متحرك تبديل شدهاند.
روز جشن تولد مناي صاحب ترانه خوشبختي! انسي ارزانيمان كنيد كه پُرمان كند از شما! گوشمان از بيكسي نترسد و دلمان نيز! انس با كلام و حجت شما، انس با همه جهان است؛ زيرا تمام خوبان عالم آرزوي انس با آنها و خدمتگزاريشان را دارند.
دلمان براي گوش بيچارهمان ميسوزد او هر صدايي را ميشنود؛ ولي تا به حال هيچ صوتي از بهترين خلق شما نشنيده، دوست دارد كه پاك بماند تا بتواند روزي صداي آرامشبخش دوست شما، راهنماي زمان ما را، بشنود و بارها و بارها از مرور كلماتي كه از او شنيده، شادمان بماند و آن روز روز عيد است، روز بازگشت به فطرت؛ روز جشن تولد من!
*
عضو بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود