کد خبر: 685636
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۳ - ۰۰:۰۹
گذري و نظري بر زمينه‌ها و پيامدهاي بناي «دارالفنون»
تلاقي ايرانيان با فرهنگ مغرب زمين و برقراري مناسبات سياسي با دولت‌هاي بيگانه، اگر فوايدي به همراه آورد، زيان‌هايي بزرگ نيز در پي داشت. در تمام مدت حاكميت پادشاهان قاجار، نفوذ و سروري روس و انگليس در شمال و جنوب، چنان گسترش يافته بود كه بيشتر درباريان، رجال و بزرگان، جان و جاه خود را در جلب حمايت بيگانگان مي‌پنداشتند.
نيما احمدپور
 تلاقي ايرانيان با فرهنگ مغرب زمين و برقراري مناسبات سياسي با دولت‌هاي بيگانه، اگر فوايدي به همراه آورد، زيان‌هايي بزرگ نيز در پي داشت. در تمام مدت حاكميت پادشاهان قاجار، نفوذ و سروري روس و انگليس در شمال و جنوب، چنان گسترش يافته بود كه بيشتر درباريان، رجال و بزرگان، جان و جاه خود را در جلب حمايت بيگانگان مي‌پنداشتند. در چنين شرايطي اگر كسي وطن‌دوستي و آزادگي را پيشه خود مي‌ساخت، بيگانگان بدخواه و نابكاراني كه به مام وطن مأنوس نبودند، با هم هم‌رأي و همداستان مي‌شدند و تا آن مصلح را از ميان برنمي‌داشتند، نمي‌آسودند، چنانكه قائم‌مقام فراهاني و امير‌كبير را.

   «دارالفنون» به جاي برافراشتن كاخ و كوشك
زنده‌ياد ميرزا‌تقي‌خان اميركبير چون به لياقت خويش صدارت يافت، پيش از آن‌كه فرصت را به توسعه شهر تهران و برآوردن برج و بارو و برافراشتن كاخ و كوشك هدر دهد، به ايجاد دارالفنون همت گماشت. او مدت‌ها فكر خود را به مكان تأسيس دارالفنون معطوف داشت تا بالاخره، زميني نزديك به كاخ ناصري را براي اين كار مساعد ديد. استاد اقبال يغمايي دراين باب مي‌نويسد: «در آن روزگاران در فاصله ميان توپخانه و در اندرون از سويي و از سوي ديگر بين دو خيابان الماسيه و ناصريه، زميني هموار و پهناور بود كه سربازان در آنجا آموزش‌هاي نظامي مي‌ديدند. اميركبير اين مكان را كه نزديك كاخ‌هاي سلطنتي بود، براي بنيان نهادن دارالفنون از هر جاي ديگر پايتخت مناسب‌تر يافت. پس از اينكه موافقت ناصرالدين‌شاه را ـ كه در آن زمان 20 ساله بود ـ براي اين مهم جلب كرد، از ميرزا رضاخان تبريزي خواست نقشه بناي مدرسه را طراحي كند. او نقشه را با تصور كلي و پنداشت ذهني از نقشه عمارت سربازخانه وليچ انگليس طراحي و آماده كرد و اميركبير، محمدتقي معمار را كه جد مادري كامران ميرزا پسر ناصرالدين‌شاه بود به ساختن آن مأمور ساخت. محمدتقي از روي نقشه‌اي كه ميرزا رضاي مهندس در اواخر سال 1266ش. برابر با 1229 ق. كشيده بود ساخت بناي دارالفنون را آغاز كرد و در نيمه اول سال بعد ساختن اتاق‌هاي جانب شرقي را به پايان رساند». (1)
   صدر اعظمي كه دل درگرو يك بنا نهاد
پس از تدارك و تمهيد مكان تأسيس دار‌الفنون، امير به انديشه بناي اين عمارت برآمد و رفته رفته اين امر، به يكي از دغدغه‌هاي اصلي وي مبدل گشت. در مرآت‌البلدان اين دغدغه امير نظام اينگونه و به نيكي ترسيم گشته است: «... هم در اين سال (1267) در ارك همايون مدرسه مباركه دارالفنون ساخته شد. اگرچه ساختن و اقدام به بناي اين محل منيف و مكان رفيع في‌الحقيقه در سال قبل شروع شد، ولي در اين سال خجسته مآل ساخته آمد. طرح اين بنا را ميرزا رضاخان مهندس‌باشي كشيده و محمدتقي‌خان معمارباشي بنا كرده است و قسمت شرقي آن را به اتمام رسانيدند و معلمين براي تعليم علوم جديد و انكشافات تازه و السنه مختلف دول اروپا از فرنگستان طلبيدند. در آن زمان كه بناي دارالفنون ساخته مي‌شد بهرام ميرزاي معزالدوله دومين پسر عباس ميرزاي نايب‌السلطنه حاكم پايتخت بود. او از رجال با نفوذ بود و سال‌ها در كرمانشاهان، قزوين، فارس، آذربايجان، خوزستان و لرستان حكومت كرده بود. اميركبير مراقبت در كار پيشرفت ساختمان دارالفنون را به وي سپرد تا هم عمارت زودتر آماده و هم محكم و استوار ساخته شود. بهرام ميرزا ضمن انجام وظايف ديگر هر روز يكي دو بار به محل ساختمان مي‌آمد و هر بار مدتي به نظاره مي‌پرداخت و مراقبت مي‌كرد». (2)
در روزنامه وقايع اتفاقيه نيز سير تصميم امير‌كبير و اجرايي گشتن آن در پايه‌گذاري مدرسه دارالفنون، اينگونه توصيف شده است: «... پارسال امناي دولت عليه بنا گذاشتند در ميدان ارك سلطاني دارالخلافه تهران تعليم‌خانه‌اي بسازند كه علوم و صنايع در آنجا تعليم و تعلم شود و از آن وقت مشغول ساختمان اين عمارت هستند وليكن هنوز تمام نشده و چون كارش خيلي است تمام كردنش طول مي‌كشد. در روز دوشنبه گذشته نواب شاهزاده بهرام ميرزا به آنجا رفتند و به كار آنجا رسيدگي و اهتمام كردند كه زود و خوب به انجام برسانند و ‌طوري خوب و منضبط بسازند كه بيشتر از اغلب بناهاي اين ولايت سال‌هاي سال آثار جلال اين ايام فرخنده باقي خواهد ماند». (3)
   آغاز كار با استخدام 6 مدرس!
اميرنظام از سر شوقي كه به پيشرفت كار ساختمان و تأسيس مدرسه داشت، هر زمان فرصت مي‌يافت، به محل ساختمان مي‌آمد و از نزديك به كار بنايان نظارت مي‌نمود و به بهرام ميرزا و معمار، دستورهاي مناسب مي‌داد. همزمان با شروع ساختمان، اميركبير «جان‌داودخان» را براي استخدام شش معلم دانا و توانا در فن تعليم، به اتريش فرستاد. گفتني است صدراعظم هوشمند و مصلحت‌انديش ايران، به‌كلي با استخدام معلمان انگليسي و روسي مخالف بود، زيرا بيم آن داشت كه به انحاي مختلف به جانبداري از منافع و مصالح كشور خود اقدام و ضمن تدريس، براي كشور خويش تبليغ كنند. اميركبير به جان‌داودخان دستور داد شش معلم به مدت شش سال، با حداكثر حقوق ساليانه به مبلغ 4400 تومان ـ خرج آمدن و برگشتن آنها ـ استخدام كند. به دنبال آن پس از مدتي سفارش كرد يك معلم كه بتواند فيزيك و شيمي درس بدهد و داروسازي را به شاگردان بياموزد و دو معدنچي كه در كار معدن سررشته داشته باشند را نيز، به خدمت بگيرد به شرط اينكه مجموع حقوق ساليانه اين 9 نفر از 5000 تومان زيادتر نشود. دستورالعمل امير به جان‌داودخان چنين است: «عاليجاه فطانت و ذكاوت همراه زبده‌المسيحيين مسيو جان‌داود مترجم اول دولت عليه ايران را مرقوم مي‌شود كه چون براي مكتب‌خانه پادشاهي كه در مقر خلافت باهره بنيان شده است شش معلم كه كمال مهارت و وقوف را داشته باشند از قرار تفصيل: معلم پياده يك نفر، معلم توپخانه يك نفر، معلم علم هندسه يك نفر، معلم علم معادن يك نفر، معلم حكمت [يعني پزشكي] و جراحي و تشريح يك نفر و معلم سوار نظام يك نفر ضرور و در كار است، لهذا آن عاليجاه از جانب شرافت جوانب اولياي دولت عليه مأمور و مرخص است كه به مملكت نمسا و پروس برود و معلم‌هاي مزبور را از قرار تفصيل فوق تا مدت شش سال با مخارج آمدن و رفتن اجير كند و قرارنامه بنويسد و به آنها بدهد، هر قرار كه عاليجاه به آنها بدهد در نزد اولياي دولت ابد مدت مقبول و ممضي است. حرر في شهر شوال 1266. در ثاني مرقوم مي‌شود قرار معلم‌ها و مخارج آمدن و رفتن آنها از قراري است كه در نوشته جداگانه كه به عهده آن عاليجاه مرقوم است قيد و اشعار شده است و آن عاليجاه موافق همان قيد و اشعار خود را مأذون بداند و در انجام خدمت مرجوعه اهتمام كند.»
   قرارداد‌هاي مشابه
در مقطعي كه فرستادگان امير به اتريش رفتند، فرانسوا ژوزف (1830ـ 1916م) كه در سال 1847م، به سلطنت رسيده بود، امپراتور اتريش بود. جان‌داودخان، ميرزا رفائيل را به همسفري برگزيد و راهي اتريش شد. او وقتي به وين رسيد، امپراتور از وي به گرمي استقبال كرد. وي همان گونه كه امير دستور داده بود، هفت معلم براي مدرسه استخدام كرد و با هر يك قراردادي جداگانه بست. متن اين قراردادها مشابه بود و همه معلمان اتريشي متعهد شده بودند اگر در تمام مدت اقامت در ايران، رويدادي موجب عدم رضايت ايشان شد، تنها شكايت خود را با اعضاي دولت ايران در ميان بگذارند و مطلقاً ديگران را در اين كار دخالت ندهند. دراينجا مروري بر يكي از اين قراردادهاكه با «كرشيش» معلم توپخانه بسته شده، خالي از لطف نيست: «بنده درگاه ليوتانت اول اعليحضرت امپراتور اوستريا اقوست كرژيژ چون قرارداد نامه را قبول داشت كه عاليجاه مسيو جان‌داودخان مترجم اول دولت عليه ايران به اسم دولت مشاراليها براي معلم توپخانه تصديق كرد تعهد مي‌كند قراردادهاي آتيه را به صدق تام و دقت تمام مرعي خواهد داشت:
ماده اول: بنده به دولت عليه ايران مدت پنج سال تمام به قسم معلم توپخانه در مكتب‌خانه پادشاهي نظامي كه در دارالخلافه تهران بنا شده است خدمت خواهم كرد و در درس و ياد دادن اشخاصي كه امناي دولت ايران به مكتب‌خانه مزبور تعيين خواهند كرد سعي تمام مرعي خواهم داشت.
ماده دوم: اگر اولياي دولت عليه ايران از او خواسته باشند به تعليم لشكر منصوريه ايران بپردازد هم اين را قبول داشته باشد، حسب‌الامر و خواهش امناي دولت عليه ايران به عمل خواهد آورد.
ماده سوم: وقتي بنده شكايتي داشته باشم راست به راست بدون واسطه ديگري به امناي دولت ايران عرض مي‌كنم.
ماده چهارم: نسبت به عادات و قواعد مملكت ايران به دقت تمام عمل خواهم كرد و خلاف آن نخواهم كرد.
ماده پنجم: بعد از اتمام قرار داده شده كه پنج سال باشد امناي دولت ايران اختيار تام دارند به بنده مبلغ 200 تومان رايج براي خرج راه مراجعت به وطن خود بدهند و مرا مرخص كنند يا اگر مناسب رأي شريفشان باشد مرا در خدمت نگه دارند و من هم راضي باشم تجديد قراردادنامه كنيم و مرا در خدمت مزبور نگاه دارند. تحريراً در دارالسلطنه وين در روز سي‌ام ماه فيابوس 1851م. شاهد بنده درگاه هنريك بارب صاحب منصب نظارت‌خانه تجارت دولت بهيه اوستريا و مترجم ديوان‌خانه بزرگ ممالك متعلق به دارالسلطنه وينا كه در زير امضا و مهر كرده‌ام تصديق مي‌كنم كه اين ترجمه قرارنامه را كه در حضور بنده با امضا و مهر مسيو كرژيژ رسيده بود خودم از زبان نمسه به زبان فارسي آورده‌ام، صحيح است. تحريراً در دارالسلطنه وينا در روز هجدهم ماه آگوستوس سال 1851 عيسوي، هنريك بارب». (4)
   دو نكته تاريخي درباره مواد تدريس
در اين بخش از مقال، اشاره به دو نكته لازم است: نخست‌ اينكه ناصرالدين‌شاه، اصولاً از نفوذ علوم و افكار جديد در ايران بيمناك بود. او مي‌ترسيد تا مردم ايران به‌خصوص جوانان، با افكار مشروطه‌خواهانه اروپايي آشنا شوند و عليه او و دستگاهش بشورند، از اين‌رو با ايجاد مدرسه جديد، تنها رضايت داد كه مواد تعليمات نظامي و علوم مربوط به آن در مدرسه تدريس شود و دليل اينكه مواد درسي منحصراً پياده‌نظام، سواره‌نظام، مهندسي توپخانه، طب، داروسازي و جراحي تعيين شده، همين بود. تنها رشته‌اي كه به امور نظامي ارتباطي نداشت، معدن‌شناسي بود و طب، داروسازي و جراحي نيز، تنها به‌منظور استفاده نظامي تدريس مي‌شد.
نكته دوم اينكه: در آغاز، مدرسه نام مشخصي نداشت و گاهي به آن «مكتب‌خانه پادشاهي» مي‌گفتند ـ چنانچه در قراردادهاي استخدام معلمان اتريشي، نام مدرسه چنين آمده است ـ مدرسه نظامي و گاه تعليم‌خانه نيز بدان اطلاق مي‌شد و سرانجام «دارالفنون» نام گرفت. از هفت معلمي كه جان‌داودخان استخدام كرده بود، دكتر ادوارد ژكب پولاك، كاپيتان زاتي، كرشيش، چارنوطا، فوكاتي، در روز بيست و هفتم محرم سال 1268 (1231ش) به تهران رسيدند، نميرو و گومنز مدتي پيش از آنان وارد شده بودند.
   سرنوشت«دارالفنون»پس از عزل اميركبير
اميركبير در روز بيست و پنجم محرم سال 1268، از كليه مناصبي كه داشت عزل شد. معلمان اتريشي دو روز بعد از عزل وي، وارد تهران شدند. ميرزا آقاخان نوري جانشين اميركبير، به سردي و نامهرباني آنها را پذيرفت. چه آنكه اين سرسپرده استعمار، با همه اصلاحات ميرزا تقي‌خان، به مخالفت برخاست و اندك‌اندك همه آن آثار نيك را از ميان برداشت. سرهنگ «شيل» كه از سال 1265ق تا 1269ق، برابر با 1228ش تا 1232ش، وزير مختار انگليس در ايران بود، اعتمادالدوله را برانگيخت كه معلمان اتريشي را به بهانه‌اي بازگرداند و به‌جاي آنان معلمان انگليسي را بخواهد! ميرزا آقاخان كه سرسپرده انگليس بود با اين كار موافقت كرد، اما ناصرالدين‌شاه رضايت نداد، زيرا خود قبلاً، از فرانسوا ژوزف امپراتور اتريش درخواست اعزام معلم به ايران كرده بود. هنگامي كه اميركبير از بدرفتاري اعتمادالدوله نسبت به معلمان اتريشي آگاه شد، بسيار غمگين و آزرده‌خاطر گشت و جان‌داودخان را نزد خود فرا‌خواند و گفت: «اين معلمان را من به ايران خواسته‌ام، اگر همچنان بر سر كار بودم، ايشان را به‌سزا احترام مي‌نهادم و گرامي مي‌داشتم، اما اكنون اختيار ندارم و زشت و نكوهيده است كه سرگردان، ناراضي و نگران باشند، چندان كه مي‌تواني به آنان مهرباني كن و نگذار ناراحت و پراكنده خاطر شوند». (5)
وقتي اعتمادالدوله دريافت شاه با بازگرداندن معلمان اتريشي موافق نيست، خواه ناخواه و موقتاً، دست از مخالفت با آنها كشيد. گفتني است وقتي معلمان اتريشي به تهران رسيدند، ناصرالدين‌شاه از ورودشان شادمان شد و مسيو جان‌داودخان را كه چنين خدمت شاياني كرده بود، طبق فرمان مشروح ذيل به اعطاي حمايل سرخ سرتيپي مفتخر كرد: «آنچه كه چون ملزومات همت همايون شهرياري و مكنون خاطر خطير خسروانه است كه هر يك از چاكران دولت و خدمتگر اين حضرت در مراحل خدمتگزاري آثار صداقت و ارادت ظاهر سازد او را به شمول عاطفتي و بذل مكرمتي مفتخر و سرفراز فرماييم، عاليجاه مجدت همراه، اخلاص و ارادت آگاه مسيو جان‌داودخان مترجم اول دولت جاويد آيت كه همواره در تقديم خدمات محوله مراتب اخلاص و ارادت خود را ظاهر كرده است خاصه در اين سفر كه معلمين نمساوي را به دربار همايون آورد حسن رفتار و طرز كردار او معلوم و مشهود شاهانه افتاد، لهذا ذره‌اي از مراحم ملوكانه شامل احوال و آمال او شده است در هذه السنه تنگوزئيل خيريت دليل او را به اعطاي حمايل سرخ سرتيپي سرفراز فرموديم كه حمايل مبارك را زينت و شاح افتخار خود سازد و بيش از پيش به مراتب اخلاص كيشي و ارادت شعاري بپردازد. مقرر اينكه عاليجاهان رفيع جايگاهان، مجدت و نجدت همراهان، فخامت و مناعت اكتسابان، مقرب‌الخاقانان مستوفيان عظام و كرام دفترخانه شرح فرمان همايون را در دفاتر خود ثبت و ضبط كنند و در عهده شناسند. تحريراً في شهر محرم‌الحرام 1268». (6)
   افتتاح «دارالفنون» سيزده روز پيش از كشته شدن باني آن!
گفتني است دارالفنون از بدو تأسيس تا دو ماه، جزو وزارت امور خارجه محسوب و زير نظر محمدعلي‌خان شيرازي وزير امور خارجه اداره مي‌شد. سبب اين بود كه جان‌داودخان كه براي استخدام معلمان به اروپا رفته بود، عضو وزارت امور خارجه بود و قرارداد استخدام آنان را از طرف وزارت امور خارجه امضا و مبادله كرده بود. نام‌نويسي داوطلبان دوره اول تحصيل در مدرسه نيز زير نظر محمدعلي‌خان شيرازي انجام گرفت. به اين ترتيب او روز بيست و چهارم ماه محرم سال 1268، 40 روز پيش از افتتاح مدرسه ضمن نامه‌اي به محمودخان كلانتر پايتخت و عزيزخان آجودان‌باشي نظام نوشت:
«دوستا، مشفقا، بر حسب حكم اعليحضرت قدر قدرت شهرياري روح‌العالمين فداه مقرر است 30 نفر بين چهارده و شانزده سال از اولاد خواتين، اعيان و اشراف در دارالفنون دارالخلافه مشغول تحصيل علوم غربيه از بابت حكمت، هندسه، معدن‌شناسي، آداب جنگ و غيره باشند. البته آن دوست مهربان به همه مردم اخبار، ترغيب و تحريض كند و هر كس را كه ميل داشته باشد نزد اينجانب بياورد كه به اتفاق خود به حضور اقدس همايون برد و در شغل مزبور و تحصيل علوم برقرار كند. حرر في بيست و چهارم شهر محرم‌الحرام سنه 1268.»
«چنانكه از مضمون نامه برمي‌آيد در آغاز چنين مقرر بود كه فقط 30 تن شاگرد انتخاب شوند و به تحصيل بپردازند، اما چون اين عده براي چنان مدرسه‌اي بسيار اندك بود، به‌جاي 30 نفر در حدود 150 نفر انتخاب شدند و «در روز يك‌شنبه پنجم ماه ربيع‌ نخستين از سال 1268ق. مطابق سنه خامسه از جلوس سعادت مأنوس مدرسه مبارك دارالفنون واقعه در ارك محروسه تهران كه بنا و انشا از سال سابق شروع شده بود بر حسب امر فرمان مطاع افتتاح شد و از آن تاريخ علوم مستطرف، فنون مستحدث و صنايع مستغرب كه حكماي اروپا اساس آنها را در ظرف چندين قرن برپا ساخته بودند، در اين تأسيس با تقديس انتشار همي‌گرفت و اشتهار همي‌پذيرفت». (7)
به عبارت ديگر دارالفنون روز يك‌شنبه پنجم ربيع‌الاول سال 1268ق. برابر با 1231ش. سيزده روز پيش از كشته شدن باني آن افتتاح شد. در اين روز شاه پيش از رفتن به شكار به مدرسه آمد و ميرزا محمدعلي خان كه بدين مناسبت با حضور گروهي از درباريان، بزرگان و معلمان خارجي و ايراني جشن بزرگي آراسته بود از او استقبال كرد و اصول مشق پياده نظام، نخستين درس در همين روز تعليم شد.
   پي‌نوشت‌ها:
1 ـ ر. ك به: مدرسه دارالفنون، اقبال يغمايي، نشر سروا، صص47 ـ 45
2 ـ ر. ك به: مرآت البلدان، ج2، ص72
3 ـ روزنامه وقايع اتفاقيه، مورخه بيست و سوم شوال 1267
4 ـ ر. ك به: مدرسه دارالفنون، اقبال يغمايي، نشر سروا، صص52 ـ 51
5 ـ ر. ك به: همان، ص54
6 ـ ر. ك به: همان، ص55
7 ـ ر. ك به: المآثر والآثار، ص111
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر