روز گذشته بخش نخست گفتوگوي «جوان» را با دكتر بنيانيان تحليلگر فرهنگي و عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي درباره آسيبهايي كه سبك زندگي ما را تهديد ميكند خوانديد. وي در بخش دوم اين گفتوگو بر ضرورت يك برنامه منسجم فرهنگي تأكيد ميكند.
ديدگاهتان درباره رابطه ميان ساختارها و طراحي سبك زندگي مبتني بر الگوهاي فرهنگ بومي چيست؟
مسلماً اين دو با هم در ارتباطند. ما مدام رفتهايم جاده، فرودگاه و سد ساختهايم و تصورمان اين بوده كه ساخت سد نشانه توسعه است در حالي كه ايجاد ساختاري منسجم، علمي و آينده نگر كه سدسازي سالم از محصولات آن باشد توسعه است. ساختار اين است كه روندي علمي و كارشناسي طي شود تا سدي يا فرودگاهي ساخته شود. شما الان چيزي حدود 70 فرودگاه در كشور ساختهاي كه بسياري از آنها توجيه اقتصادي ندارد. براي ساخت اين فرودگاهها كلي پول از بيتالمال خرج كردهاي اما استفادهاي از آنها نميشود. هيچ روزنامه و رسانهاي هم نميرود اينها را تعقيب كند كه اين فرودگاهها چطور متولد شدند. چه نوع نظام تصميمگيري اينها را ساخت كه لااقل دوباره بدون منطق يك فرودگاه جديد كلنگ نزنيم. الان شما فرودگاه امام را در 80 كيلومتري قم داريد، من اخيراً يك تابلو ديدم كه نوشته بود شهر فرودگاهي قم. آيا واقعاً با وجود فرودگاه بينالمللي، قم هم براي خودش فرودگاه ميخواهد. در حالي كه شما يك فرودگاه عظيم را در مجاورت قم ساختهاي، بعد در فاصله كمتر از 100 كيلومتر ميخواهي باز كلنگ فرودگاه بزني. كلي بايد منابع خرج كني تا اين فرودگاه ساخته شود. اين شيوه از تصميمگيريها حاصل همان پول مفت نفت است كه ما قدر پول را نميدانيم. نميروي اين 70 فرودگاه را لااقل در پايان نامههاي دانشگاهي بررسي كني كه اينها چطور متولد شدند. الان شما كلي دانشگاه داري كه ظرفيت شان خالي است. از كنار جاده تا كوه ديوار كشيدهاي. دربهدر دنبال دانشجو ميگردي كه بنشاني سر كلاس. اصلاً سواد مهم نيست. فعلا تو بيا بنشين سر كلاس، اينجا داير باشد. چرا؟ چون اگر اين دانشگاه تشكيل نشود يك رئيسي بيكار ميشود پس او به آب و آتش ميزند يكي را به عنوان استاد بفرستد سر كلاس و ليسانسي هم ميدهد كه اين جوان بيايد بازار كار و تبديل شود به يك آدم متوقع. اين جوان تا ديروز كه ليسانس نداشت حاضر بود در كارهاي خدماتي ساده هم ظاهر شود اما با ليسانس كه نميشود آبدارچي اداره شود اگر هم بشود با كوهي از عقده و ناراحتي و انتقاد به نظام است. بعد حواسش هم است كه كسي نفهمد چون آبرويش ميرود. در همان اداره، آن ور ميز يك ليسانس نشسته كه اين ليسانس به آن ليسانس بايد چاي بدهد. درونش ناراحت است كه چرا من بايد به اين چاي بدهم. اينكه بيسوادتر از من است. بعضي وقتها هم راست ميگويد.
اين نكاتي كه اشاره ميكنيد افق و چشمانداز مطلوبي پيش روي ما نميگذارد. شرط اصلاح اين رويهها و روندها چيست؟
واقعيت آن است كه ما چارهاي جز داشتن برنامه فرهنگي منسجم كه در آن تكليف همه وزارتخانهها در حوزه فرهنگي مشخص شده باشد نداريم. الان تكليف دولت، قوه قضائيه و مجلس در اين باره روشن نيست. در آن برنامه، رسالتهاي فراموش شده اين دستگاهها بايد احيا شود. شما امروز در مجلس هيچ رد پايي براي تعقيب اين نوع معضلات فرهنگي نميبينيد. حداكثر حساسيت روي فيلم سينمايي است، در حالي كه چند بار حضرت آقا راجع به مهندسي و پيوست فرهنگي و لزوم داشتن برنامه فرهنگي سخن گفتهاند و صحبت كرده اند؟ نمايندههاي مجلس خيلي هايشان عاشق ولايت هستند، اما چرا حرفها و مطالبات رهبري را در مجلس تعقيب نميكنندكه وزارت صنايع! پيوستهاي فرهنگيات كو ؟ وزارت راه و شهرسازي! پيوستهاي فرهنگيات كو؟ وزارت اقتصاد! تو كه ميخواهي نحوه پرداخت يارانه را عوض كني، پيوست فرهنگي ات كو؟ چند بار آقا بگويند كه طرحهاي مهم در كشور پيوست فرهنگي ميخواهد.
خب چرا اين مطالبات تبديل به قانون نميشود؟
براي اينكه نمايندههاي مجلس با تقاضاي توده مردم، منفعلانه برخورد ميكنند. نگاهي به بالادست خود ندارند. از ولايت سخن ميگويند اما مسير رفتارهايشان چيز ديگري است و وقتي ميروند بين مردم عملاً در روزمرگي ميافتند. ما متأسفانه در دور نيازهايي كه خودمان توليد كردهايم افتادهايم. بنابراين وقتي حضرت آقا مرتب از لزوم اصلاح نظامات اجتماعي و نظامسازي صحبت ميكنند دستگاههاي كشور تحت تأثير نيازهاي روزمره جريان مردمسالاري نسبت به آن بيتوجهي نشان ميدهند.
مگر توجه به مردمسالاري امر مذمومي است؟
مردمسالاري، لازم و واجب و در ذات دين است مشروط به اينكه شما يك نظام فرهنگي داشته باشي و تقاضاهاي مردم را در يك چارچوب اسلامي بياوري اما اگر تقاضاهاي مردم تحت تأثير چارچوبهاي غربي شكل گرفت، دموكراسي بلاي جان انقلاب اسلامي ميشود. شما اگر نظام مقتدر فرهنگي نداشته باشيد، دموكراسي و مردمسالاري، ريشه اسلام را ميزند.
چون ماهيت تقاضاها بيرون ساخته ميشود؟
بله، دولتمردان و نمايندگان مجلس هم ميخواهند به آن تقاضاها جواب بدهند بنابراين بيتوجهي ميشود به بخش اسلاميت نظام. به خاطر همين است كه ميبيني كميسيون آموزش عالي هيچ مطالبهاي از وزير براي اصلاح بنيادين دانشگاهها ندارد. كسي نميگويد پس اسلامي شدن دانشگاهها چه شد؟
نهايتاً آن توقعات هم توقعات سياسي است.
بله، سطح توقعات، روزمره و سياسي است. مثلاً فلان رشته در دانشگاههاي منطقه ما نيست. من هر دفعه به دانشجويان منطقه مان سر ميزنم ـ رأي اينها را براي دوره بعد داشته باشم ـ ميگويند اينجا فوقليسانس فلان رشته نيست. ما واقعا اينها را در جامعه ميبينيم كه منابع در اين لوپ بسته تقاضاها شكل ميگيرد. اينكه شما ميبيني سي و چند سال است اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي خدمت آقا ميروند و حضرت آقا دوباره بايد درباره اهميت فرهنگ صحبت كنند براي آن كه مشكل ذاتي، دموكراسي وارداتي است و اين مشكل هنوز درمان نشده كه ما نظام مقتدر و برنامه مشخص فرهنگي داشته باشيم كه عناصر مديريتي آن برنامه در دام روزمرگي نباشد.
اصلاً شوراي انقلاب فرهنگي براي اين درست شده است كه پس از آماده شدن سند مهندسي فرهنگي كمك كنند از طريق همكاري دولت و مجلس يك برنامه جامع فرهنگي تهيه شود و بر اساس آن برنامه، برنامه دولت، مجلس و قوه قضائيه ديده شود. اگر آن برنامه نوشته شود آن وقت در آن برنامه شما يك سرفصل داريد. رسالتهاي وزارت صنايع، رسالتهاي راه و مسكن رسالتهاي دستگاههاي ديگر. آن وقت ذيل اين رسالتها اصلاح فرهنگ سازماني و پيوست فرهنگي محقق ميشودكه يكي هم مهندسي مجدد مسئوليتها و شرح وظايف دستگاههاست. تا ميآيي ريز ميشوي در آن پايين ميبيني كه به طور منطقي هركسي ميخواهد مديركل راه و شهرسازي شود اين مديركل تا بخواهد اين پست را بگيرد بايد برود دوره دو ماهه شناخت فرهنگ را در نسبت فرهنگ با كارهاي خودش ببيند تا اين پست را بگيرد. يا مثلاً تا ميآيد در سرفصل وزارت كشور ميبيني هر كسي را ميخواهي استاندار كني بايد دوره دو ماهه نقش استاندار در تحولات فرهنگي را بگذراندكه يك استاندار كجا و چگونه در فرهنگ مداخله ميكند و چگونه اين مداخله را ميتوان اصلاح كرد. آن وقت همه بازيگرهاي عرصه فرهنگ نقش شان به رسميت شناخته ميشود و آن سكولاريسم پنهاني كه در جامعه ما نهادينه شده آرام آرام رخت ميبندد.