
انقلاب سال 1949 مائو در چين باعث شد تا جهتگيريهاي اين كشور بالغ بر 50 سال تحت تأثير انديشههاي كمونيستي باشد. جمهوري خلق چين از سال 1950 تا اواخر دهه 80 چهار استراتژي را در سياست خارجي خود آزمود. وابستگي به شوروي و تكيه به يك طرف، اتكاي به خود، انزواطلبي و در نهايت تنوع جهتگيري و وابستگي نسبي، مواردي بودند كه پكن در طول چهار دهه در سمتگيريهاي خود به كار برد. اما آنچه در نهايت مورد توجه رهبران اين كشور قرار گرفت عدم موضعگيري به نفع يك قدرت در نظام بينالملل بود. انديشهها و ايدئولوژي ماركسيستي نتوانست باعث شود كه چين صرفاً دنبال رو شوروي باشد. پكن با ارائه يك نسخه جديد از ماركسيسم، مائويسم را به منصه ظهور گذاشت، ليكن با سقوط بلوك شرق در 1991، چين كماكان بدون تغيير در سمتگيريهاي خود به روابط اقتصادي و سياسي با دنيا ادامه داد. مقامات پكن به خوبي متوجه شدند كه تنها راه تبديل شدن به قدرتي بزرگ در عرصه بينالملل داشتن پايههاي اقتصادي قدرتمند است. تمركز بر اقتصاد و توجه به نيازهاي تجارت، منجر به آن شد كه اين كشور بدون در نظر گرفتن عوامل ايدئولوژيك براي برقراري رابطه، برخي از بنادر خود را منطقه آزاد اعلام كند و به اين طريق وارد رابطه با دنياي غرب شد. از نگاه علمي روابط بينالملل، عناصر قدرت شامل جغرافياي بزرگ، موقعيت ژئواستراتژيك، جمعيت، روحيات مليگرايي و سختكوشي دركنار ثبات رهبري و اقتصاد قوي است. بر همين اساس چين ضمن برخورداري از حق وتو در شوراي امنيت ميتوانست با كسب مقام برتر در حوزه اقتصاد به قدرت طراز اول دنيا بدل شود، زيرا ساير عوامل قدرت را دارا بود. در نتيجه اين استراتژي بود كه در حال حاضر اقتصاد چين بيشترين سرعت رشد در دنيا را دارد و با ميانگين رشد 10 درصد در 30 سال گذشته، توانسته مقام دوم بعد از ايالات متحده را از آن خود كند. همچنين طبق پيشبيني كارشناسان، اين كشور در سال 2020 امريكا را نيز پشت سر خواهد گذاشت. اقتصاد پكن در سال جاري در حال تجربه رشد 5/7 درصدي است.
تمركز مهار توان چين با تنش
انتشار اخبار فوق و اعلام توليد ناخالص داخلي 3/8 تريليون دلاري چين در سال گذشته، باعث شد، ايالات متحده استراتژي «تمركز بر شرق» را در سياست خارجي خود عملياتي كند. امريكا تنها ابرقدرت باقي مانده از جدال جنگ سرد، اينك خود را با رقيبي روبهرو ميبيند كه بزرگترين خريدار اوراق قرضه اين كشور است و با جمعيت بيش از يك ميليارد و 300 ميليوني، توانسته بسياري از بازار صادرات كالا در جهان به ويژه در ميان كشورهاي جهان سوم و چهارم را در دست بگيرد. چين بزرگترين صادركننده و دومين واردكننده كالا در جهان محسوب ميشود. با اين اوصاف، واشنگتن تلاش دارد تمركز خود را بر شرق آسيا بگذارد تا بتواند با اقدامات ايذايي مانع رشد بيشتر چين در حوزه اقتصاد، ميليتاريسم و در نتيجه سياست جهان شود. گفتني است پكن در سالهاي اخير با اتكا به رشد اقتصادي خود، در بخش نظامي سرمايهگذاريهاي بسياري كرده است؛ به طوري كه در سال 2012 چين با هزينه بيش از 129 ميليارد دلار در بخش دفاعي، در جايگاه دوم پس از امريكا قرار گرفت. اگرچه وسعت سرزميني اين كشور باعث تخصيص ارقام هنگفت در بخش نظامي ميشود اما اختلافات مرزي با مالزي، برونئي، ويتنام، فيليپين، كره جنوبي، ژاپن منجر به آن شده است تا دولت نيز در اين حوزه بودجههاي كلاني تصويب كند. ضمن آنكه چين با هند در رقابت تنگاتنگي براي چيره شدن بر اقيانوس هند است و از طرفي بايد بتواند با حضور نظامي امريكا در اين منطقه مقابله كند. علاوه بر اين رهبران پكن ميدانند براي تبديل شدن به قدرت اول دنيا، ضمن داشتن رشد اقتصادي طراز اول، در بخش نظامي و سياسي نيز بايد حرف نخست را بزنند. اين كشور با در اختيار داشتن كرسي دائمي شوراي امنيت و نفوذ سرمايهگذاران اقتصادياش در دنيا ميتواند در تصميمگيريهاي مهم محيط بينالملل تأثيرگذار باشد. چنانكه در زمينه تصويب قطعنامه عليه پرونده هستهاي ايران، آينده سوريه و پيشتر از آن حمله امريكا به افغانستان و عراق، رأي چين كاملاً ميتوانست مسير تحولات را تغيير دهد.
با اين اوصاف چين در شرق آسيا بدون رقيب است و واشنگتن تلاش ميكند آتش اختلافات كشورهاي اين منطقه را شعلهور سازد تا ضمن درگير كردن بخشي از انرژي چين در اين حوزه، مانع گسترش پيوندهاي تجاري، سياسي چين با همسايگانش شود. فروش سلاح به تايوان كه به كرات با اعتراض پكن روبهرو بوده، برگزاري رزمايشهاي مشترك نيروهاي امريكايي مستقر در كشورهاي كوچك شرق و جنوب شرق آسيا با ژاپن، كرهجنوبي، سنگاپور و فيليپين و فروش سالانه تجهيزات نظامي مواردي هستند كه در سالهاي اخير تبديل به برنامه ايالات متحده در اين منطقه شده است. فروش سلاح و شكلگيري مسابقه تسليحاتي از طرفي باعث درآمدزايي روزافزون شركتهاي امريكايي و از طرفي باعث ايجاد جوي غيردوستانه و همراه با سوءتفاهم در ميان كشورهاي داراي اختلافات مرزي گرديد. رخدادي كه واشنگتن در پي دامن زدن به آن ميباشد.
مهار از درون
امريكا براي به چالش كشاندن قدرت چين، در حوزه داخلي اين كشور نيز به انحاء مختلف مانند پيش كشيدن موضوع عدم رعايت حقوق بشر و آزادي بيان در چين و مخالفت با نوع برخورد پكن با گروههاي شورشي سين كيانگ دخالت ميكند. مقامات چين شورشهاي سين كيانگ را نتيجه حضور جداييطلباني ميداند كه در شمال افغانستان و توسط القاعده آموزش نظامي ديدند و هماكنون نيز توسط شورشيان سوريه تعليم ميبينند. در واقع چين در سال 2001 به اين علت با حمله امريكا به افغانستان مخالفت نكرد كه آن را در قالب مبارزه با تروريسم جاي داد و با اين مستمسك ميتوانست با قرار دادن جداييطلبان سينكيانگ جزء گروهاي تروريستي با آنها مبارزه كند هرچند باز هم با واكنش منفي امريكا روبهرو شد. واشنگتن از پكن خواست تا با شناسايي گروههاي تروريستي اين منطقه صرفاً با همان گروهها مبارزه كند و به نوعي خواستار ايجاد شفافيت در برخورد با گروههاي سينكيانگ بود.
برآيند عوامل فوق منجر به آن شد كه مقامات چيني يك ماه قبل تصميم گرفتند با اعلام يكجانبه منطقه دفاع هوايي در درياي جنوبي چين، از قالب يك بازيگر كنشپذير به يك دولت كنشگر در معادلات بينالمللي در مقابل امريكا تبديل شوند. پكن ميدانست اقدام اخير مورد مخالفت ژاپن، كرهجنوبي، تايوان و ايالات متحده خواهد شد و همچنين باعث ميگرديد وزارت خارجه امريكا كمكهاي نظامي افزونتري براي كشورهاي اين منطقه تصويب كند. طبق اظهارات جان كري در سفر اخيرش به شرق آسيا، قرار شد 40 ميليون دلار كمك مالي به فيليپين و 5/32 ميليون دلار به كشورهاي آسه آن اختصاص داده شود. كمكي كه بخش عظيمي از آن طبق برنامهريزي صرف خريدهاي نظامي از صنايع امريكا ميشود.
در واقع چين با آنكه احتمال وقوع چنين اقداماتي از سوي امريكا را ميداد، دست به گسترش حوزه عمل در درياي جنوبي زد و با ارسال اولين ماهنورد خود به فضا در چند روز اخير قدرت رو به گسترش و همه جانبهاش را به رخ اين كشور و ساير دولتهاي منطقه كشيد. به نظر ميرسد چينيها با بررسي دوران جنگ سرد و كنش و واكنشهاي شوروي و امريكا، به اين نتيجه رسيدند كه براي اعلام ورودشان به باشگاه قدرتمندان نظام بينالملل و اعلان همپايگي استراتژيك با ايالات متحده بايد طرف مقابل را در عمل انجام شده قرار داد و از اقداماتي مانند اعطاي كمك مالي و نظامي به كشورهاي كوچك منطقه نهراسيد. البته بايد خاطرنشان كرد، رهبران پكن زماني قدرت واشنگتن را به چالش كشاندند كه از رشد 7 درصدي در اقتصاد، نفوذ سياسي در سازمانهاي بينالمللي و روابط بين كشورها، فناوري و توان نظامي خود در عرصه بينالملل مطمئن بودند. در واقع چين پس از انتخاب سياست خارجي وابستگي نسبي و تنوع جهتگيري از دهه 80 تاكنون، تصميم گرفت اين استراتژي را با تغييراتي در ماهيتش، در قرن 21 در پيش بگيرد. چينيها با آگاهي از وابستگي متقابل كشورها به يكديگر و وجود بازارها و تجارتهاي چندمليتي، ضمن حفظ تنوع جهتگيري تلاش دارند از ميزان وابستگي خود به تصميمات و دستورالعملهاي قدرت اول دنيا بكاهند.
با اين اوصاف، كاخ سفيد نيز پيام پكن را دريافت كرده است. واشنگتن ميداند به مبارزه طلبيدن امريكا با بيتوجهي به اقدامات بعدي اين كشور در رابطه با كشورهاي شرق آسيا و محدود كردن حوزه فعاليت نظامي و تجاري اين كشور در درياي جنوبي چين در نتيجه منابع متعدد قدرت پكن صورت گرفته است. به نظر ميرسد تحولات شرق آسيا، نقطه عطفي براي آغاز دورهاي جديد در روابط بينالملل باشد كه تمامي عناصر قدرت و معادلات را تحت تأثير قرار خواهد داد و پيشبيني ميشود اگر چين طبق نظر كارشناسان در سال 2020 قدرت اقتصادي اول دنيا و در سال 2025 قدرت اول در زمينه صدور سلاح گردد، در حوزه قدرت سياسي به مراتب زودتر به اين مقام دست خواهد يافت.