89 سال از تاريخ ترور ميرزاده عشقي ميگذرد. مردي كه شاعر زاد و زيست، اما دريغ چندان سياست گراييد كه نامش هنوز، قرين رخدادهاي سياسي زمانه به ياد ميآيد.
او نزديكترين چهره ادبي معاصر به نيما يوشيج است و اين پرسش كه گام اول در تحول شعر فارسي را نيما با «افسانه» يا عشقي با «سه تابلو مريم» برداشت هنوز بيپاسخ مانده است. از سوي ديگر عشقي صاحب بيانيه موحش «عيد خون» است كه آن را همچون درمان فوري مشكلات بشر به جامعه و چه بسا جهان روزگار خود ارائه داده است. بيانيهاي كه قبل از هر چيز اوج تخيل شاعري سرخورده و حساس را نشان ميدهد. هر يك از اين مشخصات بهتنهايي كافي است تا نقد انديشه نخستين شهيد روشنفكر نظام پهلوي را بر پايه آثارش استوار سازيم. به همين دليل هر يك از فصلهاي كتاب حاضر به نام يكي از آثار عشقي ناميده شده است كه طي تنها يك دهه حضور او در عرصه ادبيات و سياست ـاز 20 تا 30 سالگيـ خلق شدهاند. اين كتاب ميكوشد به موازات تحليل آرا و آثار ميرزاده عشقي تصوير نسبتاً جامعي از زندگي و شرايط اجتماعي روزگار او را براي خواننده ناآشنا با اين چهره ادبي نشان دهد. بنابراين فصل نخست به بحثي در شرايط سياسي و اجتماعي ايران پس از انقلاب مشروطه اختصاص دارد. در اين فصل عشقي نوجوان 14 سالهاي است كه همگام با تحولات سياسي و اجتماعي آن روز به 20 سالگي ميرسد. فصل دوم مرحله نويني را در زندگاني شاعر از مهاجرت وي به كرمانشاه تا سفر به استانبول در فاصله 20 تا 22 سالگي روايت ميكند. «چكامه جنگ» نام نخستين اثر جدي شاعر است كه در اين هنگامه سرود. در فصل سوم عشقي مقارن با امضاي قرارداد 1919 ميان دولت وثوقالدوله و انگليس به ايران باز ميگردد. او كه معاهده را معامله فروش ايران به انگلستان ميداند، «به نام عشق وطن» قصيدهاي ميسرايد تا از او يادگار بماند و موجب آمرزش روحش باشد. سپس سر از زندان درميآورد. اين قصيده و قصيده ديگري كه براي رهايي از «اتاق انتظار مرگ» سرود بحث اصلي اين فصل را تشكيل ميدهد.
فصل چهارم اپراي «رستاخيز شهرياران ايران»، منظومه «كفن سياه» و ساير نمايشنامههاي عشقي را بررسي ميكند. «رستاخيز» نخستين نمايشنامه منظوم و آهنگين ادبيات معاصر ايران است. اين اپرا مرثيهاي است بر شكوه از دست رفته ايران باستان كه از جاني آسيمه و شوري هرزهبرانداز تراويده است. نگارنده در اين فصل كوشيده است جنبههاي موسيقايي و ادبي اين اثر را در كنار درونمايه روشنگرانه آن نقد و ارزيابي كند. فصل پنجم ردپايي ديگر از حضور عشقي در عرصه سياست را دنبال ميكند. كودتاي 1299ش. و حمايت شاعر از سيدضياءالدين طباطبايي. منظومهاي كه عشقي در دفاع از او كه «سايه پرتو يزدان» ميخواندش سرود و پس از كنارهگيري وي از صحنه سياسي كشور به چاپ رساند، محور بحث اين فصل است. در فصل ششم آقاي عشقي پيامبر زمان شد و از ويرانههاي سرزمين خود به اقصي نقاط جهان فرياد سر داد كه براي حفظ سلامت خود پنج روز از سال خون اوباش را بريزد، اين همان بيانيه زهرآگيني است كه ميرزاده شاعر را به قانونپرستي حاكمستيز مبدل ميسازد. بررسي بنيانهاي تاريخي اين انديشه و تجليهاي افراطي آن نزد نخستين روشنفكران ايراني موضوع بحث اين فصل بوده است. ميرزاده عشقي در فصل هفتم، يك بار ديگر با سلاح قلم به جنگ قوامالسلطنه و مجلس چهارم شورا ميرود. هجويه معروف او عليه مصوبات اين مجلس و خطابيههاي تندش به قوامالسلطنه شعلههاي ديگري از تنوره ناآرام روح اويند. چندين مقاله پياپي با عنوان مشترك «الفباي فساد اخلاق» در نشريه قرن بيستم و يك مستزاد بيپروا به نام مجلس چهارم، چنان كه افتد و داني! فصل نهم پايان عشقي است. مبارزات قلمي او عليه جمهوري رضاخان در روزنامه قرن بيستم، دستمايه بحثي از جمهوريخواهي در ايران و سرنوشت آن بوده كه با اشاراتي به روزنامهنگاري عشقي و رسالت مطبوعات در روزگار وي همراه شده است. رويكرد كتاب به شعر و انديشه عشقي رويكردي تحليلي و انتقادي است. اشاراتي كه در طول متن به مندرجات روزنامه قرن بيستم شده عمدتاً متكي به برگردان موشكافانه محمد قائد در كتاب «عشقي، سيماي نجيب يك آنارشيست»، نمونههاي چاپ شده در كتاب «گزيده اسناد نمايش در ايران» اثر مسعود كوهستانينژاد و «كليات مصور ميرزاده عشقي» چاپ 1357 گردآوري علياكبر مشيرسليمي بوده است. باعث خرسندي است كه تلاش براي دستيابي به عكسها و اسنادي از زندگاني عشقي آشنايي با فرزندان مرحومه صفيه عشقي يكي از خواهران وي را در همدان به دنبال داشت. لطف و نواخت اين خانواده فرهيخته و سخاوت آنها در ارائه منابع اصيل و معتبر قابل ستايش بود.