
بنيامين نتانياهو به فاصله چند روزي بعد از سخنرانياش در مجمع عمومي سازمان رودرروي مجري شبكه تلويزيوني بيبيسي فارسي قرار گرفت تا برخلاف گذشته، حرف خود را نه خطاب به سياستمداران امريكايي، اروپايي و ديگر كشورها بلكه خطاب به ملت ايران بگويد: «آنچه من ميخواهم به مردم ايران كه حرفهايم را گوش ميدهند بگويم اين است...» اين جمله نتانياهو معلوم ميكند كه او در اين مصاحبه تعمدي خاص براي خطاب به ملت ايران داشت و حتي سعي زياد كرد تا بتواند الفاظ «حرف پوچ» و «سادهلوح» را به فارسي تلفظ كند. چرا نتانياهو تن به اين مصاحبه داده و جداي از خطاب به ملت ايران، تلاش بسيار كرد تا با بيان اصطلاحات فارسي يك نوع رابطه عاطفي با مخاطبان فارسيزبان برقرار كند؟ چرا او از موضوع هستهاي به سراغ زندگي روزمره رفت تا خود را نگران مردم ايران نشان دهد كه به قول وي آزاد نيستند تا شلوار جين بپوشند يا به موسيقي غربي گوش بدهند؟
اين مصاحبه را بايد در ارتباط با سخنراني نتانياهو در مجمع عمومي سازمان ملل تفسير كرد و اينكه او با چه دستاوردي در آن مجمع به سراغ بيبيسي فارسي رفت. او در سخنراني خود به طور عمده بر ايران و برنامه هستهاي آن تمركز كرده بود. اين تمركز به حدي بود كه 70 بار واژههاي ايران و ايراني را در متن خود به كار برده بود و 25 بار نام دكتر حسن روحاني. اين ميزان زياد كاربرد واژههاي ايران، ايراني و روحاني در متن نتانياهو در حالي بود دكتر روحاني در متن سخنراني خود حتي يك بار نام اسرائيل و نتانياهو را نياورده بود. تقابل متن سخنراني روحاني و نتانياهو گوياي دو موقعيت بسيار متفاوت سياسي اين دو در برابر جامعه جهاني است. موقعيت روحاني با انعكاس در متن او حكايت از اطمينان خاطري دارد كه بنا به اين اطمينان خاطر، ديگر نيازي به ذكر نام اسرائيل و نتانياهو ندارد و ميتواند بدون اشارهاي كوتاه به اين نيز منطق خود از نحوه تعاملش با جامعه جهاني را تبيين كند. موقعيت نتانياهو درست برعكس اين بود. تكرار بيش از حد واژههاي ايران، ايراني و روحاني بازگوكننده عدم اطمينان خاطر نتانياهو از استقبال جامعه جهاني از درخواستهاي قبلي او و بهخصوص، درخواستهاي مندرج در سخنراني سال قبل او در مجمع عمومي سازمان ملل است. بديهي است كه اگر نتانياهو تاكنون پاسخ مثبتي از جامعه جهاني در مورد درخواستهايش دريافت كرده بود، ديگر نيازي نداشت تا اين بار به نحو قابل توجهي و با تأكيد بسيار بر آن درخواستها تأكيد كند. جالب اينجاست كه مجري بيبيسي فارسي در اين مصاحبه با زيركي اشارهاي به انزواي نتانياهو در مجمع عمومي سازمان ملل كرد و نتانياهو مجبور شد تا با ابهامگويي و تنها با ذكر دست دادن حدود 40 سفير با او بعد از سخنرانياش، چنين وانمود كند كه در انزوا قرار ندارد اما همين كليگويي و ابهام دليل روشني بر موقعيت منزوي او در وضعيت فعلي است.
بر اساس اين موقعيت نتانياهو است كه ميتوان فهميد چرا او درست در فاصله كوتاه بعد از آن سخنراني، به مدت پنج روز از اول تا پنجم اكتبر، به سراغ بيبيسي رفت تا در خطاب با مردم ايران حرفي بزند. نتانياهو با همان سخنراني و نحوه واكنش جامعه جهاني و حتي حاميان سنتياش از امريكا و اتحاديه اروپا دريافت كه ديگر نميتواند مثل گذشته اتهامها را بر ايران وارد كند و بايد به دنبال ابزار ديگري باشد. او اين ابزار را در رسانه ديد و چه رسانهاي بهتر از شبكه بيبيسي فارسي. شبكه بيبيسي وظيفه خود را مثل گذشته انجام داد تا اين بار هم در خدمت رژيم اسرائيل و نخستوزير او باشد تا آن كه نياز نتانياهو را براي تغيير جهت تبليغاتي از عرصه ديپلماتيك به عرصه تبليغاتي تأمين كند. اين خدمترساني بيبيسي چيز تازهاي نيست، چيز تازه در تغيير رويكرد نتانياهو است. او قبل از اين حتي مثل شيمونپرز عمل نكرد تا در تقليد از دو رئيسجمهور اخير امريكا سعي به ارسال پيام نوروزي براي مردم ايران داشته باشد. ارسال پيام نوروزي در حوزه ديپلماسي عمومي تعريف ميشود اما كارنامه نتانياهو نشان ميدهد كه او اعتقادي به ديپلماسي عمومي ندارد تا به آن روي بياورد. با وجود اين، مصاحبه با بيبيسي فارسي او در همين عرصه تعريف ميشود و همين بيانگر تغيير جهت نتانياهو و توجه او به عرصه ديپلماسي عمومي است. نااميدي نتانياهو از عرصه ديپلماسي دولتي و متعارف موجب شده تا او به اجبار روي به ديپلماسي عمومي بياورد و اين مصاحبه را انجام دهد. بنابر اين، اصل مصاحبه نتانياهو با بيبيسي فارسي و محتواي سخنان او دلايلي هستند بر موقعيت ضعيف او در جامعه جهاني كه با به حاشيه كشانده شدن، چاره را در تغيير رويه از ديپلماسي دولتي به ديپلماسي عمومي و انجام اين مصاحبه ديده است. با وجود اين تغيير رويكرد اما نتانياهو نميداند كه موقعيت او در بين افكار عمومي جامعه ايراني بسيار بدتر از موقعيت او در جامعه جهاني است كه نمونه كوچكي را در نظر يكي از كاربران بيبيسي فارسي ميتوان ديد: «اسرائيل شبيه كسي است كه خود خلافكار است ولي بعد مياد و رهبر اخلاقي ميشه. معلومه كه كسي به حرفاش اهميت نميده، اگه بمب اتم بده چرا شما بايد داشته باشيد. ميگه چون ما كسي را تهديد نميكنيم. شما يك ملت و يك كشور را از روي كره جغرافيا به زور پاك كرديد بعد ميگيد تهديد نميكنيد، راست ميگيد چون عملگرا هستيد.»