خب ديگر! باز هم كاخ سفيد آن روي خود را نشان داد تا معلوم شود چرا نبايد خوشبين بود به مذاكره با امريكا. من واقعاً عذر ميخواهم اما از قرار، شيطان بزرگ خصلت سگ دارد. كوتاه بيايي، حمله ميكند، محكم باشي، فرار ! دقت شود كه ما داريم درباره نيت شوم دشمن سخن ميگوييم، و الا جز اين تصورمان نيست كه دست اندركاران ديپلماسي كشور، بالقوه به چيزي جز منافع ملي نميانديشند. در روزهاي گذشته طعنهزنان مدام به ما ميگفتند؛ «چشمتان را بستهايد و هي ميگوييد مذاكره با امريكا بيفايده است». اينك نيم نگاهي به اظهارات دو روز اخير كاخ سفيد كافي است تا بفهميم چه كساني چشمشان باز و چه كساني چشمشان بسته است. ما صرفاً از سر احساسات انقلابي و روحيات آرماني، مخالف مذاكره با امريكا نيستيم، بلكه پشت بند ادعايمان، هم استدلال نهفته است و هم سند. استدلال نهفته است، نشان به نشان دلايل مفصل، مجمل و متقني كه سالها پيش رهبر ما در نفي مذاكره با امريكا بيان فرمودند. من ديروز دگر بار مرور كردم دلايل رهبر را و ديدم كه هنوز محكم است و پا بر جا و كاملاً به روز. سند ما اما مواضع يكي دو روز گذشته شيطان بزرگ است. جز اين، همين كه اوباما بعد از مذاكره تلفني، خوشحال و مسرور نزد خبرنگاران آمد و پرده از اين تماس برداشت، نشان ميدهد؛ «سود دشمن از مذاكره ولو صوتي، بيش از سود ماست». بگذريم كه در اينجا، جمله راهگشاي امام همچنان نصبالعين است؛ «هر جا دشمن را خندان ديديد، در درستي راه خود شك كنيد.»
الباقي متن را نكتهوار به اختصار بيان ميكنم.
يك: تا اسرائيل «خط قرمز ايجابي امريكا» و «خط قرمز سلبي ايران» است، بعيد مينمايد مذاكره ميان امريكا و ايران از فرمول «برد ـ برد» تبعيت كند.
دو: تغيير لحن به نسبت مثبت اوباما در سازمان ملل، تاكتيكي يكي، دو روزه بود تا به ازاي آن، امتيازاتي از ايران گرفته شود، ليكن بعد، در كاخ سفيد، دوباره بر همان پاشنه شرارت بچرخد.
سه: منظور از دادن امتياز به امريكا، صرف ديدار وزراي خارجه ما و امريكا و صرف تماس تلفني روحاني و اوباماست. قطعاً اين وسط، آنچه صورت نگرفته، «سازش» است، اما امريكا به همين تابوشكني تلفني هم ظاهراً راضي است!
چهار: بالطبع همه آنچه در نيويورك از صدر تا ذيل رخ داد، لزوماً تابعي از پلتيك «نرمش قهرمانانه» نبود، اما اصل نرمش قهرمانانه (نرمش + قهرمانانه) آنقدر هوشيارانه تنظيم شده كه باز هم به جهانيان، حسن نيت، بلكه حقانيت جمهوري اسلامي را نشان دهد، ايضاً خباثت ناتمام كاخ سفيد را. لابد ميدانيم كه در داخل، رسانههاي زنجيرهاي و در خارج، رسانههاي نظام سلطه، سالها در تقويت اين شبهه ميكوشيدند؛ «امريكا مايل است از خر شيطان پايين بيايد، ولي اين ايران است كه دست بالا را گرفته» و شبهه بعد؛ «هزينه غرور بيجاي جمهوري اسلامي را دارند مردم ايران پس ميدهند» و آخرين شبهه؛ «مقصر اصلي يا لااقل فرعي تحريم، ايران است كه حاضر نيست براي رفع تحريم بنشيند و بيواسطه با امريكا مذاكره كند. » ما البته از اساس، باطل بودن اين شبهات را ميدانستيم، اما از آنجا كه همه مثل ما فكر نميكنند و از آنجا كه دولت فعلي كم و بيش معتقد است؛ «كليد در سياست خارجي است و كليد سياست خارجي در مذاكره با امريكا» و از آنجا كه بناي رهبر انقلاب همواره بر تعامل با دولتها ـ و البته تنظيم مداوم سياستهايشان با آرمانها ـ استوار بوده و از آنجا كه آرمانگرايي را بايد با واقع گرايي جمع كرد، كاملاً درك ميكنيم «نرمش قهرمانانه» از كدام جايگاه و براي كدام هدف اتخاذ شده است. پنج: اين روزها دو هدف مشخص را دشمن دنبال ميكند. اولاً؛ تبديل «دشمني با امريكا» از عامل وحدت ملت ايران به مايه اختلاف. ثانياً؛ دعوا راه انداختن ميان انقلابيها و ديپلماتها. «نرمش قهرمانانه» اما اين هر دو هدف را خنثي ميكند. از سويي به كساني كه با هر نيتي، حل مشكلات را در گرو مذاكره بيواسطه با امريكا و احياناً چندتايي امتياز دادن به دشمن ميدانند، ثابت ميكند كه امريكا مذاكره با ايران را براي حل معضلات فيمابين نميخواهد، بلكه مذاكره را براي خود مذاكره، بلكه براي ادامه مبارزه با ملت ايران ميخواهد. از ديگر سو، به ديپلماتها، سختي كار نفسگير اما مأجور و مخلصانه انقلابي بودن را نشان ميدهد و به انقلابيون نيز ميآموزد كه تنگناي كار ديپلماتها انصافاً تا چه حد دشوار و سوءظن برانگيز است.
شش:«نرمش قهرمانانه» ابتداي پروسهاي نيست كه دست آخر به سازش منجر شود. تاكتيكي موقتي است كه با رو كردن بيشتر چهره اصلي شيطان بزرگ، آخرين ميخ را بر تابوت سازشكاران ميزند. آن روز همگان خواهند فهميد «دلال تحريم»، «حلال تحريم» نخواهد بود.
امريكا از جان جمهوري اسلامي چه ميخواهد؟! انرژي هستهاي يا جان ملت ايران؟! «فردو» يا فرد فرد اين ملت مقاوم؟! اگر جواب دومي است ـ كه قطعاً همين است ـ جان جمهوري اسلامي به جان آحاد مردمش بسته است. آقاي اوباما! مردم همه جاي دنيا خواهان زندگي در صلح و صفا هستند، اما هيچ فكر كردهاي چرا «مرگ بر امريكا» از دهانشان نميافتد؟! تا جان كاخ سفيد به جان نيمه جان اسرائيل بند است، همين است كه هست. . .