
پس از گذشت چند روز از انفجارهاي بوستون دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي امريكا اعلام كردند كه عاملان اين انفجارها را بازداشت كردهاند. آنها مدعي شدهاند كه افرادي به نام «زوخار سارنايوف» و «تاميرلان سارنايوف» از چچن عاملان اين انفجارها بودهاند. شايد هرگز صحت يا ساختگي بودن اين ادعا آشكار نشود، اما روند تحولات نشان ميدهد امريكاييها بازهم در فرآيند مديريت و هدايت بحران در ابعادي متفاوت گام برمي دارند.
رويكرد امريكا به مديريت و هدايت بحران بوستون به سمت اسلامستيزي از نكاتي است كه از همان لحظه اعلام خبر انفجارهاي بوستون افكار عمومي را به خود مشغول داشت. سؤال اين است كه چرا امريكا عاملان اين انفجارها را اتباع چچني كه البته بزرگ شده امريكا هستند معرفي كرده است؟ چند نكته در اين مورد قابل توجه است:
نخست آنكه دولت اوباما همواره ادعا كرده است كه در مبارزه با تروريسم به ويژه در حوزه عربي، طالباني و القاعدهاي موفق بوده و حتي شعار مبارزه با تروريسم در فرهنگ سياسي امريكا را اعلام كرده است.
دوم آنكه امريكا در تحولات منطقه به همراهي كشورهاي عربي نياز دارد، لذا نميخواهد روابطش با اين كشورها خدشهدار شود.
با توجه به اين شرايط، امريكا با معرفي چچنيها به عنوان عاملان انفجارهاي بوستون در عين حالي كه تشديد حملات داخلي و خارجي به مسلمانان را توجيه ميكند، از يك سو خود را در عرصه مبارزه با تروريسم موفق معرفي ميكند و از طرف ديگر، رقيب جهاني خود يعني روسيه را به كمكاري در مبارزه با تروريسم متهم و به نوعي اعمال فشار بر اين كشور را تشديد ميكند. در همين حال امريكا انگشت اتهام را از سوي كشورهاي عربي به چچن معطوف ميسازد تا در ازاي آن خواستار خدمات بيشتر كشورهاي عربي از جمله خريدهاي تسليحاتي بيشتر( سفر هاگل وزير دفاع امريكا به منطقه ميتواند در اين چارچوب باشد)، رويكرد به همگرايي با صهيونيستها، همكاري با امريكا عليه مقاومت با محوريت سوريه و... گردد.
نكته مهم آنكه دولتمردان امريكا از موضعگيري مستقيم عليه مسلمانان خودداري كرده و اين مأموريت را به رسانهها واگذار كردند. مصاحبههاي پي در پي با بستگان و نزديكان مظنونان انفجارها بخشي از شواهد اين ماجراست.
ادعاهاي امريكا درباره عاملان انفجارهاي بوستون در حالي مطرح ميشود كه در تحولات جهان اسلام و مسائل مربوط به مسلمانان در مقطع كنوني نكات قابل تاملي مشاهده ميشود. در داخل امريكا و اروپا سختترين قوانين عليه مسلمانان وضع شده تا جايي كه مسلمانان در بسياري از اين كشورها حتي حق استفاده از حجاب را ندارند و خصوصيترين امور زندگي آنها تحت نظارت دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي است. در فلسطين صهيونيستها هر روز بيش از پيش به كشتار و جنايت عليه مسلمانان ميپردازند كه محاصره غزه و مسئله اسراي دربند صهيونيستها نمودي از آن است. در عراق، افغانستان، پاكستان، سوريه و لبنان، گروههاي تروريستي تحت حمايت غرب به كشتار مردم ادامه ميدهند، چنانكه در قبال سوريه، غربيها آمادگي خود براي صدها ميليون دلار كمك به گروههاي تروريستي را اعلام كردهاند، در كشورهايي مانند ميانمار، بحرين و عربستان در حالي حاكمان به كشتار مردم مسلمان ادامه ميدهند كه غرب راه سكوت در پيش گرفته و هيچ واكنشي نشان نميدهد، محافل رسانهاي غرب با آزادي كامل عليه مسلمانان اقدام ميكنند و...
ادعاهاي امريكاييها درباره عاملان انفجارهاي بوستون را ميتوان اقدامي دانست كه بر اساس آن نه تنها سران امريكا، بلكه اروپاييها نيز از يك سو اسلامستيزيهاي صورت گرفته در كشورشان توجيه ميكنند و از سوي ديگر بر سكوت خود در برابر جنايات صهيونيستها، حمايتهايشان از گروههاي تروريستي عليه مسلمانان و كشتار مسلمانان توسط دولتهاي همسو با غرب را توجيهپذير مينمايند.
بر اين اساس ميتوان گفت كه ادعاها درباره چچني بودن عاملان انفجارهاي بوستون قطعهاي ديگر از پازل اسلامستيزي غرب است كه در روزهاي آينده ابعاد بيشتري از آن آشكار ميشود.
حال اين سؤال مطرح است كه راهكار برهم زدن اين پازل چيست؟ پاسخ را در يك كلام ميتوان خلاصه كرد: «وحدت جهان اسلام».
وحدت در برابر توطئههاي دشمنان و گرفتار نشدن در خانههاي پازل دشمنان جهان اسلام تنها گزينهاي است كه ميتواند تحققبخش اين مهم باشد. اصلي كه مقاومت و بيداري اسلامي راه رسيدن به اين مقصد ميباشد در حالي كه دشمنان جهان اسلام نيز از اهميت آن آگاه بوده و براي مقابله با آن به هر ابزاري چنگ ميزنند.