کد خبر: 517284
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۳۹
آدم‌هايي كه به ما گوشزد مي‌كنند نشاط روزهاي آغاز سال جديد را مي‌توان پايدارتر تجربه كرد
زينب شكوهي طرقي
«تور مالزي با تخفيف ويژه يك ميليون و ۵۰۰ هزار تومان براي هر نفر...» اين پيامكي بود كه يكي از همكارها با صداي بلند خواند و ما كه از مظنه بازار و دخل و خرج جيب‌مان خبر داشتيم فقط به آن خنديديم اما پشت اين خنده فكري به سراغم آمد «واقعاً در اوضاع نابسامان مالي خانواده‌اي پيدا مي‌شود كه نفري يك ميليون و ۵۰۰ هزار تومان هزينه كند تا چند روز عيد را به مالزي برود؟» همكارم با اعتماد كامل مي‌گويد: بله، با اجازه‌تون تمام تورهاي آفريقايي و مديترانه‌اي پر شده است!
ما وسع‌مان نمي‌رسد اما قدر خودمان چمدان‌مان را مي‌بنديم و راهي مي‌شويم. اگر شد مشهد اگر هم نشد رهسپار ولايت اجدادي اصفهان مي‌شويم. نه ما بلكه جمع زيادي از مردم بساط پول و لباس و مايحتاج‌شان را شب عيدي جمع مي‌كنند و با خودروي شخصي، هواپيما، قطار، اتوبوس يا حتي شده با كشتي راهي مسافرت عيد مي‌شوند و بعد از چند روز خوشگذراني به خانه برمي‌گردند، بازگشتي كه به قول خودشان تا چند روز بايد حساب و كتاب پول‌ها را بكنند و لباس‌هاي سفر را بشويند! اينكه همه‌اش شد خرج كردن و دردسر! پس شادي سفر كجا رفت؟! همان بگو و بخندهاي چند باره در طول سفر براي اين همه هزينه كردن بس بود؟ نه نبوده و نيست.
اينكه چند روز محض دلخوشي خودمان، خانواده‌مان يا نهايت فاميل‌مان مي‌رويم سفر درست، اينكه همين خوشي تا چند روز دوام مي‌آورد يا به قول خودمان حرف و حديث‌ها و قرض و قوله‌ها شروع مي‌شود اما شده به اين فكر كنيد كه چطور با هزينه كمتر شادي را به شكلي واقعي و ماندگارتر تجربه كنيد؟!
مطمئنم دور و اطرافتان پر است از جوان‌هايي كه به رسم سن و سالشان تلاش مي‌كنند متفاوت شاد باشند، شادي كنند و شاد بمانند. اين جوان‌ها از بيمارستان كودكان گرفته تا محله‌هاي فقير تهران و مناطق محروم كشور با يك زاويه ديد مشترك، شب عيد خودشان را دور از خانواده سپري مي‌كنند و شنيدن دليل كارشان بهترين هدف بود براي يك گفت‌وگو در مورد «شادي متفاوت».

شادي ما به توان مي‌رسد
مريم حاجي‌زاده، ۲۶ ساله
مسئول گروه تارا زير نظر كميته بهداشت و درمان جمعيت امداد دانشجويي امام علي(ع)شش سال است كه اعضاي گروه تارا بازديد خود را از تمام بيمارستان‌ها يا بخش‌هاي كودكان در ساير بيمارستان‌ها و بهزيستي از يك هفته قبل از عيد شروع مي‌كند و اين برنامه را تا روزهاي آغاز سال جديد ادامه مي‌دهد. همه بچه‌ها در عيد دوست دارند در خانه باشند ميهماني بروند و ميهمان بيايد منزلشان، بچه‌ها دوست دارند عيد را با عيدي تجربه كنند اما بچه‌هايي كه در بيمارستان هستند معمولاً شرايط بحراني دارند كه در عيد هم اجازه مرخصي به آنها داده نمي‌شود. تصور كنيد بيمارستان به خودي خود فضاي دلگير و افسرده‌اي دارد چه رسد به اينكه روزهاي عيد، ديد و بازديد هم پيش رو باشد. ما سعي مي‌كنيم براي اين بچه‌ها گوشه‌اي از شيريني عيد را مهيا كنيم. در برنامه‌هاي بازديدها گروه ما از بيمارستان كودكان تهيه، تزئين و چيدمان وسايل سفره هفت‌سين را با كمك بچه‌ها انجام مي‌دهيم مثلاً تخم مرغ‌هاي سفالي مي‌خريم و بچه‌هاي گروه در كنار بچه‌هاي بيمارستان تخم‌مرغ‌ها را رنگ مي‌كنيم. بعد از تهيه وسايل سفره در هر بخش حتي بخش آي.سي.يو سفره هفت‌سين براي بچه‌ها پهن مي‌كنيم. پاي ثابت برنامه‌هاي نوروز ما در بيمارستان كودكان، «حاجي فيروز» است. يادم است چند سال قبل ما در بيمارستان كودكان اجراي برنامه نوروزي داشتيم، حاجي فيروز آن سال بالاي سر يكي از بچه‌هاي بيمار رفته بود، كودك بيمار آنقدر سرشوق مي‌آيد كه از تخت خارج مي‌شود و پشت سر حاجي فيروز حركات او را تقليد مي‌كند، الان شش سال از آن روز مي‌گذرد و همان كودك بيمار بهبودي كامل پيدا كرده و با خاطره آن روز حاجي فيروز گروه ما شده است. مطمئناً ما بايد براي عيدي و بازي بچه‌ها هم هديه بخريم، اين رسم ۱۱ ساله جمعيت و گروه تاراست، عيد هم كه بدون شيريني معنا ندارد، بچه‌ها هم كه علاقه بسيار زيادي به بادكنك و توپ‌هاي رنگي بزرگ دارند، پس جمع ما با شيريني، عيدي، هفت‌سين، حاجي فيروز، بادكنك، توپ و نمايش عيد را ميهمان بيمارستان‌هاي كودكان است. ما هم مي‌توانيم مثل بسياري از مردم اين روزها به مسافرت برويم ولي من وقتي مي‌روم مسافرت فقط به من يا نهايتاً به جمع خانواده من خوش مي‌گذرد در حالي كه وقتي من و اعضاي گروه به بيمارستان مي‌رويم باعث مي‌شويم كه هم به خودمان و هم به بچه‌ها و خانواده‌هايشان خوش بگذرد، پس خوشحالي ما به هر تعداد خنده مضاعف‌تر مي‌شود، اگر ۱۰ بچه‌ خوشحال شوند خوشحالي من ۱۰۰ برابر مي‌شود و اگر ۲۰۰ بچه بخندند شادي من ۲ هزار برابر مي‌شود، لطف خوشحال كردن بچه‌ها به توان و تصاعدي بودن احساس آن در وجود ماست و اين يعني يك برد بزرگ!
ما سال‌هاست كه با اين بچه‌ها و محيط بيمارستان كودكان عجين شده‌ايم، در واقع آنها دوستان، برادران و خواهران كوچك ما هستند. مگر غير از اين است كه هر كسي دوست دارد جايي باشد كه در جمع دوستانش به او خوش بگذرد؟! علاقه بين ما آنقدر زياد است كه من دوست دارم اگر هم قرار است مسافرتي بروم با همين بچه‌ها بروم حتي اگر تور مسافرتي قرار است ترتيب دهيم در حياط بيمارستان و در كنار بچه‌ها باشد. ببينيد تصور اينكه يك بچه در بيمارستان به خاطر رسيدن به آرزويش از عمق وجودش بخندد وصف‌نشدني است! ما يك‌سال اجازه «اميد» يكي از همين بچه‌هاي بيمارستان را كه دوست داشت به پارك جمشيديه برود اما حال خوشي نداشت را از پزشكش گرفتيم و يكي از اعضاي گروه با سوار كردن اميد روي دوشش او را به تمام محوطه پارك جمشيديه برد. حتي «محمدرضا» كه آرزوي رفتن به سينما را داشت با حال بدش يكي دو ساعت به سينما برديم و بعد از ديدن فيلم او را به بيمارستان بازگردانديم و تمام لطف اين اتفاق‌ها به اين است كه اگر محمدرضا امروز در بين ما نيست ما مطمئنيم كه نهايت تلاشمان را براي رسيدن به آرزويش انجام داده‌ايم. ما هر سال تابستان و ايام تعطيل مسافرت مي‌رويم اما خيلي تفاوت است بين اينكه ما لحظه سال تحويل كنار خانواده‌مان در خانه باشيم يا در كنار آنها در مسافرت باشيم يا خداي ناكرده تنها در بيمارستان باشيم. اگر فقط يك لحظه خودتان را جاي كودكي بگذاريد كه روزهاي عيد با مادرش تنها در بيمارستان است متوجه احساس و اهميت كار ما مي‌شويد، ما مي‌شويم خاله‌ها و عموهايي كه اين بچه‌ها دوست داشتند كنارشان باشند اما به هر دليلي نتوانسته‌اند كه بيايند. ما يك سال براي عيدي بچه‌ها توپ‌هاي رنگي بزرگ خريديم، زماني كه پرده كنار رفت و بچه‌ها توپ‌ها را ديدند چنان فرياد شادي كشيدند و خودشان را روي توپ‌ها انداختند كه ما هم خودمان شوكه شديم از اينكه تا اين اندازه خوشحال شده‌اند. عيدي امسال ما يك تير با دونشان است! زنان سرپرست خانواري كه ما مي‌شناختيم براي بچه‌هاي بيمارستان عروسك‌هاي نمايشي انگشتي بافتند، ما با خريد كردن از دست‌بافته‌هاي اين زنان هم سعي كرديم كمي از بارمالي آنها و خانواده‌شان كم كنيم هم تلاش كرديم با دادن اين عيدي‌ها بخشي از خوشحالي بچه‌ها را تأمين كنيم. عيدي دادن ما عيدي گرفتن را هم به دنبال دارد. ما هم از بچه‌ها كارت‌پستال، تخم‌مرغ رنگي و بادكنك عيدي گرفته‌ايم و مي‌گيريم اما اين عيدي‌ها در برابر ساير عيدي‌هايي كه ما مي‌گيريم بسيار عزيزتر است چون ما خودمان در جريان درست كردن و رنگ‌آميزي كردن اين عيدي‌ها هستيم و مي‌بينيم كه بچه‌هاي بيمار به چه سختي اين عيدي‌ها را برايمان درست مي‌كنند.

بايد ديد اين لذت‌ها چقدر ما را حمايت مي‌كنند؟
رضا اسماعيلي،معلم نمونه كشوري و خادم حرم امام رضا (ع)
آرزوي ديدار و زيارت از حرم امام رضا(ع) را در دل خود دارد و من چهار سال است كه توفيق خدمتگزاري در مقام خادم حرم اين امام رئوف را دارم. من هر دوشنبه از ساعت پنج صبح ‌و روزهاي عيد و تحويل سال در حرم امام رضا(ع) در بخش كتب ادعيه و گاهي هم در زمان نماز در بخش كفشداري به زائران خدمت مي‌كنم. البته من پيش از خادم شدن هم تمام تلاشم را مي‌كردم كه لحظه سال تحويل در حرم امام رضا(ع) باشم. من هرچه در زندگي‌ام دارم مديون نظر لطف امام رضا(ع) هستم. اين سنت چهار ساله شده كه روزهاي دوشنبه موبايل من مدام زنگ بخورد يا پيام كوتاه التماس دعا دريافت كنم و همه اينها نشانه اين است كه امام من را قابل دانسته‌اند كه من واسطه انتقال دعاي مردم باشم. در گوشه، گوشه رواق‌ها و حياط‌هاي حرم دل آدم خلوت مي‌گيرد اما صحن آزادي، صحن انقلاب، پشت پنجره فولاد دنياي خاص خودش را دارد. پشت پنجره فولاد قطعه‌اي از بهشت نيست خود خود بهشت است. لحظه اذان صبح، صداي نقاره‌ها و پرزدن كبوترها همه و همه صحنه‌هايي است كه در طول يك عمر چند ده ساله نصيب كمتر انساني مي‌شود اما خدا را شكر من اين سعادت را دارم كه اين لحظات را در ناب‌ترين لحظه‌هاي هر سال و عمر آدمي يعني لحظه تحويل سال هم تجربه كنم. هر كسي براي روزهاي نوروزش طوري برنامه‌ريزي مي‌كند آن هم برنامه‌ريزي كه بتواند نهايت استفاده و شور را از آن ببرد. يكي ميليوني پول مي‌دهد و مي‌رود دوبي، كيش يا استان‌هاي داخلي مطمئناً هم از مسافرتش لذت مي‌برد اما بايد ديد اين لذت تا چند ماه يا چند روز او را حمايت مي‌كند، بايد ديد اين لذت چقدر در زندگيش مي‌تواند نفوذ كند و ماندگار باشد. من فكر مي‌كنم طعم لذت، عمق شادي و حتي بوي نان و نمكي كه از صحن و سراي امام رضا(ع) مي‌رسد در هيچ جاي جهان پيدا نمي‌شود، هيچ جا. ما مثل بقيه مردم مسافرت مي‌رويم اما لذت حضور در حرم و خدمت به مردم آنقدر عميق و پررنگ است كه با هيچ مسافرت، خريد و هديه‌اي قابل مقايسه نيست. من وقتي كودك بودم لحظه سال تحويل با مادرم به حرم امام رضا(ع)رفتيم و يكي از خدام به من شكلاتي هديه داد. باور كنيد بعد از گذشت اين همه سال هنوز طعم آن شكلات در وجودم كاملاً احساس مي‌شود و شايد همان يك شكلات ما را يك عمر نمك‌گير كرد.در لحظه‌هاي ناب با خدا معامله مي‌كنيم
رزانه قبادي،۳۰ ساله
عضو گروه خانه علم محله دروازه غار
ما چهار سال است كه در نوروز وعده و قرار داريم و بچه‌هاي گروه تمام تلاش‌شان را مي‌كنند كه هيچوقت زير اين قول نزنند و بدقولي نكنند. امسال برنامه و قرار نوروز متعلق به محله دروازه غار است و قرار است ما اعضاي جمعيت امداد دانشجويي‌مان بچه‌هاي خانه علم و خانه ايراني اين محله فقيرنشين را در لحظه سال‌تحويل كنار سفره هفت‌سين كنار هم جمع كنيم. اينكه ما چرا درست در لحظه خاص تحويل سال به چنين محله‌هايي مي‌رويم به نوع نگاه ما نسبت به اين لحظه برمي‌گردد. لحظه سال تحويل، لحظه تحول در طبيعت اطراف ما و ذات دروني ما دارد به همين خاطر است كه ما تلاش مي‌كنيم در اين لحظه در وجودمان نيز تغيير بزرگ ايجاد كنيم. اين رفتار ما با اعتقادات ما عجين است. در تمام اين چهار سال به جز يك‌سال كه لحظه تحويل سال نيمه‌شب ما در تمام لحظه‌هاي تحويل سال در كنار بچه‌ها دور سفره هفت‌سين جمع شديم و به آنها در مورد اين لحظه خاص توضيح داديم امسال هم وعده سر جاي خودش است. البته فقر فرهنگي در اين مناطق آنقدر زياد است كه بچه‌ها هيچ شناختي در مورد لحظه تحويل سال ندارند و اين ندانستن حتي در مورد مناسبت‌هاي ديگر مثل مراسم شب چهارشنبه آخرسال و يلدا وجود دارد و ما هميشه در چنين روزهايي برنامه‌ريزي مي‌كنيم تا با برنامه‌هاي مناسبتي و هديه‌هاي ويژه در كنار بچه‌ها اين مناطق محروم پايتخت باشيم. ما در تمام روزهاي سال در كنار بچه‌هاي اين محله‌ها هستيم و اين وابستگي بين ما و آنها آنقدر زياد است كه در روزي كه همه مردم دوست دارند در كنار خانواده‌هايشان باشند ما و بچه‌هاي اين محله دوست داريم كنار هم باشيم پس هفت‌سين مي‌چينيم، عيدي مي‌خريم، برنامه تدارك مي‌بينيم و تمام تلاش‌مان را براي شاد بودن اين بچه‌ها مي‌كنيم. شما روزهاي نزديك عيد وقتي به فروشگاه ‌يا خيابان مي‌رويد بيشتر از روزهاي قبل اين بچه‌ها را مي‌بينيد اما هيچ وقت با خودتان فكر نمي‌كنيد اين بچه‌ها چه نيازها و خواسته‌هايي دارند در واقع اين بچه‌ها در بين مشكلات من و شما فراموش‌شده‌اند. لطف اين شادي به اين است كه ما اين بچه‌ها و نيازهايشان را از بين شلوغ‌ترين روزهاي خدا هم مي‌بينيم. نمي‌دانم چه طور بگويم! فارغ از همه شعارها و حرف‌هاي روتين بين خودم و شما جنس اين شادي با بقيه شادي‌هايي كه مي‌شناسيد فرق دارد. بگذاريد يك مثال بزنم تا بخشي از جنس اين شادي را بشناسيد، شما اگر مي‌رويد بليت مي‌گيريد و مسافرت داخلي يا خارجي مي‌رويد با پولي كه مي‌دهيد تمام تلاش‌تان را براي خوشحالي خودتان، خانواده‌تان يا در ابعاد بزرگ‌تر فاميل‌تان مي‌كنيد اما در كل مگر شما و خانواده و فاميل‌تان چند نفر هستيد؟! اما ما براي شادي خودمان، اعضاي گروه و تمام بچه‌هاي محله‌هاي فقير تهران كه يك‌سال دوست‌مان بودند برنامه‌ريزي مي‌كنيم يعني يك شادي در ابعاد بزرگ‌تر، كامل‌تر و عمقي‌تر. البته اين برنامه در بيمارستان‌ها و بهزيستي هم اجرا مي‌شود و لحظه‌اي كه مادر يك كودك بيمار يا مادر يك خانواده فقير فراموش شده مي‌بيند كه شما چقدر براي شادي او و فرزندش در اين لحظه‌هاي خاص تلاش مي‌كنيد شما جواب كارتان را گرفته‌ايد. امسال براي بچه‌هاي اين محله‌ها عروسك‌هاي بافتني، پازل و اسباب بازي عيدي خريديم. ما هم از عيدي بچه‌ها بي‌نصيب نمي‌مانيم و تا دلتان بخواهد نقاشي و كاردستي هديه مي‌گيريم.

رشاد عالي،۲۶ ساله جوان فعال در اجراي طرح جهادي
منطقه بكر، مردم ناياب شادي خاصهر كسي در گذران روزهاي زندگي و بزرگ شدن در كانون خانواده رفته‌رفته تفكرات و اعتقاداتي در درونش نهادينه مي‌شود. به لطف و نظر خدا ما پنج سالي است كه سعادت اين را پيدا كرده‌ايم كه لحظه سال تحويل و روزهاي پس از آن را در كنار بهترين بندگان خداوند در مناطق محروم كشور باشيم. خدا دوست دارد هميشه بهترين لحظه سال و لحظه عمر يك انسان به خدمت ساير انسان‌ها اختصاص پيدا كند ما هم در جواني و در بهترين روزهاي زندگي‌مان سعي مي‌كنيم بهترين لحظه سال‌مان را كه لحظه تحويل است، به ساكنان مناطق محروم كشور اختصاص دهيم. حضور مستمر ما در چهار سال گذشته در منطقه نيكشهر استان سيستان و بلوچستان بوده است. «مي‌رود عمر و نمي‌پرسد ز خويش ره كجا، منزل كجا، مقصود چيست» روزهاي زندگي فاني و از دست رفتني است و ما بچه‌هاي جهادي تصميم گرفتيم تفريح‌مان، زندگي‌مان و حتي تفكرمان را در روزهايي كه در مناطق محروم هستيم بگنجانيم تا شايد بهترين استفاده را از اين زمان ببريم و اين روزها را به اين شكل ماندگار كنيم. اگرچه ما هم مي‌توانيم مثل ساير مردم براي خوشگذراني در اين روزهاي عيد به مسافرت برويم اما رنگ و بوي اين روزها در مناطق محروم يك رنگ و بوي خاص است و تفاوت اين روزها با گشت و گذار ساير مردم در مناطق گردشگري خوش آب و هوا مثل تفاوت لذت در خواندن نماز اول وقت با آخر وقت است. ما اول با هدف خودسازي به اين مناطق مي‌رويم و اين لذت و شادي تا زماني كه ما به فكر خودسازي هستيم با ما همراه خواهد بود. اين شادي تا زماني است كه غرور، تكبر و منيت جاي خودسازي را نگرفته رنگ نمي‌بازد. ما در اين سفرها بيشتر از اينكه عيدي بدهيم عيدي مي‌گيريم اما بچه‌هاي گروه جهادي عيدي‌هاي معنوي را بيشتر از عيدي‌هاي مادي دوست دارند چون به اين باور رسيده‌اند كه اين نوع عيدي‌ها ماندگارتر و وسيع‌تر است. بهترين عيدي ما اين است كه رهبر مسلمين جهان ما را «سفير» خطاب كرده‌اند. مقام معظم رهبري در جمع ما جهادگران فرمودند: «بنده شبانه‌روزي نمي‌گذرد كه شما جهادگران را دعا نكنم و اين به خاطر ايمان شماست و آن را حفظ نماييد» و اينكه ايشان در شبانه‌روز به ياد ما هستند و دعاي خيرشان پشت سر ماست بزرگ‌ترين عيدي براي همگروه‌هاي ماست چون اين عيدي تنها براي روز عيد نيست، اين عيدي براي هر روز ما در سال است.
شادي را به سرچشمه آن وصل مي‌كنيم
ما زماني،۲۷ ساله
يك جوان ساده
چون ما در زمان عيد مجبور هستيم سركار برويم من و جمعي از دوستانم براي روزهاي قبل از عيد برنامه خاصي داريم كه اين برنامه برگرفته از اعتقادات ديني و باورهاي خانوادگي ماست و ربطي به شادي منحصر به خودمان ندارد. امسال تصميم گرفتيم بازديد قبل از عيد را براي رفتن به آسايشگاه جانبازان ثارالله برنامه‌ريزي كنيم. تصميم گرفتيم مراسم پهن كردن سفره هفت‌سين، اهداي عيدي و تجليل از جانبازان را در اين آسايشگاه برگزار كنيم البته سال‌‌هاي قبل چنين مراسمي را در خانه سالمندان و مناطق محروم برگزار مي‌كرديم اما امسال با بررسي كه كرديم متوجه شديم اين آسايشگاه از نظر سر زدن به جانبازان و برگزاري مراسم‌ها محروم واقع شده بنابراين تصميم گرفتيم برنامه پيشواز عيد نوروز امسال را براي آسايشگاه ثارالله تدارك ببينيم. از آنجايي كه ما هميشه مديون اين عزيزان هستيم نمي‌توانيم عيدي در خور شأن آنها تقديم‌شان كنيم اما به رسم ادب و براي يادگاري، هديه كوچكي به عنوان عيدي هم براي جانبازان مي‌بريم ولي مهم‌تر اين است كه ما بيشتر از آن چيزي كه به آنها عيدي مي‌دهيم، عيدي مي‌گيريم، ما هر روز زندگي‌مان، امنيت‌مان، جان‌مان ‌و معنويت‌مان را از اين يادگارها عيدي مي‌گيريم. ما هم مثل همه مردم مسافرت مي‌رويم يا تور گردشگري ثبت‌نام مي‌كنيم اما روزهاي عيد و سال تحويل روزهاي خاصي است، همه مردم دنبال اين هستند كه هر طور شده خودشان را به يك مكان خاص معنوي يا در يك جمع معنوي برسانند تا به شكلي معنويت اين روزها را بيشتر كنند تا به تصور خودشان يك‌سال آينده را با اين روحيه آغاز كنند، انرژي و معنويت آغاز سال جديد در كيش، اصفهان، شمال يا مسافرت خارج از كشور پيدا نمي‌شود. ما هم مثل ساير مردم دنبال چنين جايي براي روزهاي سال جديد مي‌گشتيم به همين خاطر مقصد را آسايشگاه جانبازان انتخاب كرديم. بعضي از مردم فكر مي‌كنند كه در آسايشگاه جانبازان هيچ شادي وجود ندارد اما من معتقدم اول اينكه بستگي دارد تعريف شما از شادي چه باشد تا براي پيدا كردن آن جايي را معرفي كنيم. دوم اينكه مهم اين است كه اين شادي چقدر انرژي داشته باشد و بتواند تا چه موقع در وجودتان ثابت و ماندگار بماند. شادي از نظر ما لبخند هر چند كوتاه يك جانباز است و اين شادي و انرژي آن تا سال بعد يا حتي بيشتر از آن هم مي‌تواند شما را ساپورت كند. اتفاق‌ها و خاطراتي كه در همين چند ساعت حضور ما در آسايشگاه جانبازان مي‌افتد آنقدر انرژي در پشت پرده خود دارد كه حتي اگر ما ماه‌ها يا سال‌ها بعد اين اتفاق‌ها در قاب عكس يا تصوير دوربين با خودمان مرور كنيم انگار تازه به يك منبع انرژي بزرگ، حتي بزرگ‌تر از راديواكتيو وصل شده‌ايم. ما هر روز، هر ساعت و هر دقيقه با ماديات سر و كار داريم، تولد، مهماني، مسافرت و كار، دور و برمان پر شده از خوشي‌ها و ناخوشي‌هايي كه جسته گريخته به سراغ زندگي‌مان آمده يا مي‌آيد اما من فكر مي‌كنم بهتر اين است كه اين روزها به اين فكر كنيم كه چه اتفاقي ممكن بود اين ناخوشي‌هاي ما را بزرگ‌تر كند؟ چه اتفاقي باعث و پايه به وجود آمدن همه خوشي‌هاي ما بوده است؟ احساس وظيفه ما هميشه نسبت به چه كسي است و ما تا آخرين لحظه نفس كشيدن‌مان مديون چه كساني هستيم؟ دم و بازدم ما امروز به لطف نفس تنگي‌هاي چه نسلي است؟ جواب اين سؤال‌ها كمك مي‌كند شادي امسال‌مان را جور ديگري رقم بزنيم. يك نيم نگاه به گذشته كافي است...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها