
شايد اين پرسش براي همه پيش آمده باشد كه چرا در عرصه تئاتر، ما همواره به دنبال اجراهاي متعدد از آثار محدود خارجي هستيم و چرا اجراي نمايشنامههاي ايراني و توليد داخلي خودمان در ميان تعدد نمونههاي خارجي آنقدر كم است؟ با توجه به اينكه امسال سال توليد ملي ناميده شده، چه بهتر است كه در عرصه نمايشنامهنويسي بومي نيز دست به توليدات بيشتري بزنيم، مشكلات بر سر راه توليد نمايشنامههاي داخلي چيست؟
سالهاست كه صحنه تئاتر پرشده از نمايشهاي خارجي و تماشاگران اين هنر زيبا، با اجراي نمايشنامههايي روبهرو هستند كه هم داستانهايشان و هم نام شخصيتها غير ايراني هستند و هيچ ربطي به فرهنگ كشور ما ندارند. در اين ميان هم معلوم نيست كه بينندگان ايراني با توجه به تفاوتهاي فرهنگي گسترده تا چه حد ميتوانند با اين نمايشها ارتباط برقرار كنند.
برخي پرداختن به نمايشنامههاي فرنگي را باعث فخر و مباهات ميدانند قطبالدين صادقي، كارگردان پرآوازه عرصه تئاتر در گفتوگو با «جوان» درباره كمبود نمايشنامههاي بومي و ايراني و پرداختن مداوم به نمايشنامههاي خارجي ميگويد: به نظر من كم بودن نمايشنامههاي ايراني و بومي در عرصه تئاتر كشور به دليل مشكل مديريت است. توسعه كاذب در تئاتر باعث شد كه عدهاي نوكيسه به وجود بيايند. تعريفي كه اين نوكيسهها نسبت به تئاتر دارند، تعريفي با محور تفنن و سرگرمي است آن هم از نوع فرنگي آن. اين افراد پرداختن به نمايشنامههاي فرنگي را باعث فخر و مباهات ميدانند و فكر ميكنند كه حسن و كمال آن طرف آب است، حتي نمايشنامههايي كه خودشان هم مينويسند به تقليد از خارجيهاست و رنگ و لعاب فرنگي دارد، به همين دليل بيمحتوا و بيانديشه است، اين مسئله از مديريت نشأت ميگيرد، مديريت بايد چارهاي بينديشد. ما در دهه ۶۰ و حتي در نيمه اول دهه ۷۰، تئاتري متفكر داشتيم. يك تئاتر ملي و داراي ارزشهاي خودي، اما الان همه چيز به سمت رنگ و لعاب خارجي و شكلگرايي تفنني رفته و اين همه باز پرداخت به متون غربي در عرصه تئاتر كشور به همين دليل است.
چنين نمايشنامههايي اصلاً كاربرد دارد و دردي از جامعه ما دوا ميكند؟ در اين ميان بايد پرسيد اين همه باز پرداخت به نمايشنامههاي غيرايراني كه بر اساس ساختار يك جامعه ديگر نوشته شده است و سنخيتي با ساختار جامعه ما ندارد، چطور ميتواند پاسخگوي نيازهاي فرهنگي افراد جامعه ما باشد؟
صادقي دراين باره به «جوان» ميگويد: البته ميتوان نمايشنامههايي پيدا كرد كه بر اساس اشتراكاتي كه ميان اين آثار با فرهنگ ما وجود دارد و با تطبيق با مؤلفههاي فرهنگيمان بتواند مسائل ما را هم منعكس كند، زيرا در هر حال بايد با تئاتر جهاني هم ارتباط برقرار كنيم اما با اين رنگ و لعاب و فرم بازيها و از همه بدتر ضديت با معنا و بسته كردن بازيها به شكلي فارغ از انديشه به نظر من بزرگترين ضربه را به هنر تئاتر ما ميزند و اين طبقه بورژوا به دنبال اين نوع نمايشهاست. بنابر اظهارات صادقي البته برخي از نمايشهاي تبليغاتي كه دولت اصرار به آنها دارد و ارزش شكلي و هنر آنچناني هم ندارد، با استقبال مردم روبهرو نميشود. نه اين نوع تئاتر خوب است نه نوع پيشين آن. بايد تئاتر فرهنگي و هنري توأم با تفكر و زيباييشناسي كه متخصصان انجام ميدهند، تقويت شود اما اين اتفاق به دليل مشكلات مديريتي انجام نميشود. با توجه به آنچه گفته شد ميتوان به اين نتيجه رسيد كه اين مسئولان ارشاد هستند كه با سياستگذاريهاي درست ميتوانند نمايشنامهنويسهاي ايراني را به سمت توليد نمايشهاي بومي سوق دهند تا در بحران كمبود نمايشنامههاي داخلي تئاتريها به سمت اجراي نمايشنامههاي خارجي نروند.