کد خبر: 394516
تاریخ انتشار: ۲۹ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۴:۳۶
در حاشیه توبه‌نامه عضو دو‌زیست مشاركت و مجاهدین از خط امام(ره)
عبدالله گنجی1-ارائه تصویری سیاه از حال نظام جمهوری اسلامی 2-نقد عملکرد دهه اول انقلاب اسلامی و اعتراف به اشتباهات خود در آن زمان.
اگر چه محتوای آن بسیار طولانی است و پاسخ بدان در این مختصر نمی‌گنجد اما بررسی بخش‌هایی از آن خالی از لطف نیست.
البته اصل صدور نوشته وی از منظر روانشناختی قابل توجیه است، زیرا شکست سنگین در انتخابات و اشتباهات استراتژیک ایشان و دوستانش (که هیچ کدام را نمی‌پذیرد) در فردای انتخابات و زندانی شدن و تأثیرات طبیعی حصر و... مواردی است که نیاز به تخلیه را دوچندان می‌نماید.
حتی اگر محتوای کلام هم تکراری باشد، علاوه بر آن تمجیدها و تحسین‌های احتمالی از وی در فردای آن نوشته، در بازیابی شخصیت وی مؤثر خواهد بود و طبیعتاً از وی تصویری جسور و شجاع ارائه می‌دهد و منزلت وی احتمالاً در جغرافیای تجدیدنظرطلبان ارتقا می‌یابد.
نکته دیگری که در این مقدمه لازم است به آن اشاره شود رفع گیر‌هایی است که نیروهای مؤمن به انقلاب تاکنون جهت قضاوت داشته‌اند یعنی اصل تجدیدنظرطلبی را فهمیده بودند اما اعترافات صریح نسبت به پشیمانی از دهه اول انقلاب را اینگونه دریافت نکرده بودند.
بنابر این از تلاش آقای تاج‌زاده برای کمک‌ به قضاوت‌کنندگان باید تشکر کرد و اما بعد، به نظر نگارنده مشکل اساسی آقای تاج‌زاده و برخی دوستان وی (مثل نبوی) دو مسأله اساسی:
1-مشکلات و تعارضات شخصیتی است بدین معنی که مرور زندگی اجتماعی و سیاسی آنان نشان می‌دهد در هیچ برهه زمانی از عمر خویش قدرت انطباق و سازگاری با محیط را نداشته‌اند و تنش بخشی از زندگی روزمره اجتماعی و سیاسی آنان بوده و خواهد بود. 2-آقای تاج‌زاده و امثال ایشان هیچ موقع پیرو روحانیت نبوده‌‌اند (بعضاً همراه روحانیت بوده‌اند) بنابر این تاكنون در هیبت روشنفكر ظاهر شده‌‌اند و مبتنی بر عقلانیت غربی و «خودفهمی دینی» عمل کرده‌‌‌اند و ارتقای جایگاه اجتماعی خویش را در نق‌زنی كه از ویژگی‌های اصلی روشنفكری است، می‌بینند، بنابر این هویت خویش را در تضاد با هویت مستقر جست‌وجو می‌كنند تا مرجعیت كنند، همترازی خویش را در طول نظام مستقر حفظ كنند، بنابر این از فردای دوم خرداد به حساب اینكه اصلاحات غیرقابل برگشت است بسیاری از نهفته‌ها و پسینه‌‌های ذهنی خود را عریان پسندیدند و در بن‌بستی قرار گرفتند كه راه پس و پیش نداشته و ندارند.محتوای نوشته اخیر تاج‌زاده نشان می‌دهد كه ایشان و همفكرانش نه دهه انقلاب را می‌پسندند و نه حال نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند بنابر این معلوم نیست با چه حجتی بر بودن در نظام تأكید دارند. درباره دهه اول انقلاب تلاش می‌كنند تفسیری یك‌سویه و دموكراتیك از امام (ره) ارائه دهند و اگر نشد با پنهان كردن امام (ره) یا سكوت نسبت به اندیشه امام (ره) از كنار آن بگذرند. در خصوص حال كشور و نظام نیز تقابل آنان به توضیح نیازی ندارد. آقای تاج‌زاده را به خاطر جسارت باید ستود و به خاطر عدم صداقت در جسارت باید مذمت كرد. چه زیبا می‌بود، همانطور كه به اشتباهات دهه اول انقلاب اعتراف می‌كند و حال كشور را نیز سیاه جلوه می‌دهد، گستره اعترافات خویش را به دوران اصلاحات نیز تعمیم می‌داد و فقط از پریروز نمی‌گفت بلكه از اشتباهات دیروز نیز سخن می‌گفت. بعضی از اقدامات و حوادث كشور حقیقتاً تلخ است اما فرد جسوری چون ایشان اگر صداقت داشت به نقش و سهم خود و دوستانش در خلق وضع موجود اعتراف می‌كرد.بسیاری از اقداماتی كه تاج‌زاده آن را در شأن نظام نمی‌داند، محصول فرآیندی كنش‌واكنشی است، بنابر این سهم ایشان و دوستانش در طمع‌ورزی دشمنان از یك سو و سوء‌ظن حاكمیت به اقدامات آنان از سوی دیگر چقدر است؟ اكنون پرچمداری عرصه مردم‌سالاری نظام، توسط آنان به مثل نخ‌نما تبدیل شده است كه اگر غیر از این می‌بود، باید به رأی مردم در خرداد گذشته تمكین می‌شد و اگر از همه صحیفه 21 جلدی امام‌(ره) «میزان، رأی ملت است» را برجسته می‌خواستند حداقل آن را پاس می‌داشتند.آقای تاج‌زاده و دوستانش، پیش از آنكه با حال كشور و نظام دچار نفاق شده باشند با امام‌(ره) دچار نفاق شده‌‌اند. در منطق تاج‌زاده امام‌(ره) جایگاهی فراتر از رئیس‌جمهور جمهوری اول فرانسه ندارد. تاج‌زاده افسوس برخورد نظام با شریعتمداری را می‌خورد، آیا تاج‌زاده از نقش فقهی شریعتمداری در كودتا بی‌خبر است؟ اگر تاج‌زاده مدعی امام‌(ره) است این جمله امام‌(ره) درباره شریعتمداری را شنیده است كه «استكبار كسانی را در حد مرجعیت تقویت کرده‌ است.» اگر معارضه ایشان با نظام برای تقویت حوزه مردم‌سالار نظام است، طبق سند «تعاملات راهبری حزب مشاركت» نتوانسته‌اند آن را در طول نظام جمهوری اسلامی و در حوزه عمومی دنبال كنند، بلكه آن را در عرض اسلامیت نظام قرار دادند و تا اصول و مبانی هم پیش رفتند. اقدامات حلقه كیان در عرصه مبانی گواهی این مدعاست و الگوگیری از مؤسسه سوروس نیز بعد عملیاتی مقابله با نظام را توجیه می‌كند.اگر شعار پرطمطراق و گمراه‌كننده ایران برای همه ایرانیان یك اعتقاد درونی است، افرادی كه آقای تاج‌زاده اسامی آنان را با بار ارزشی منفی در همین نوشتار می‌آورد جزو جامعه ایران نیستند؟اگر مدعی هستید رقیب به دنبال حذف و بدنام كردن شماست، از نامه شما برنمی‌آید كه شما بدتر از آنان فكر می‌كنید؟ منطق تاج‌زاده و دوستانش بر چه مطالبه‌ای استوار بود كه حاضر شدند با موسوی همراه شوند؟ چه قولی از وی گرفته بودند كه تا مرز زندانی شدن پیش رفتند؟ آیا صداقت و یكرنگی آنان حكم می‌كرد كه به جای ستادهای انتخاباتی در خانه‌های تیمی مستقر شوند؟ (طبق گفته كروبی در دانشگاه آزاد نجف‌آباد).چه دلیلی وجود داشت كه اعضای حزب مشاركت و مجاهدین در ستادهای اصلی موسوی نبودند؟ آیا غیر از بدنامی و هراس از ریزش رأی بود؟ مدعی كدام مر‌دمید؟ جسارت تاج‌زاده اگر توأم با صداقت بود، در زندان نمی‌گفت تقلب نشده است و با همه استان‌ها غیر از اردبیل چك كردم فهمیدم رأی نیاورده‌ایم، اما در همین نامه مجدد بر دولت كودتا تأكید كند.به نظر می‌رسد نوشتار مذكور برای تأثیر بر سالگرد حوادث خرداد ماه و تخلیه روانی و تولید تغذیه برای رسانه‌های غرب تهیه شده بود وگرنه مطلب تازه‌ای نداشت. تاج‌زاده از بازجویان خود می‌خواهد كه از انقلاب مخملین حرف نزنند زیرا تیغ دو دم است و از نظام تلقی حكومت‌های شوروی سابق می‌شود اما طبق اسناد موجود كه ایشان نه در متن خویش به آن پرداخته و نه آن را تكذیب كرده است، طراحی انقلاب رنگی، در جلسه 19/4/87 حزب مشاركت صورت گرفته است كه از قضا آقای تاج‌زاده، حجاریان و دبیر كل حزب نیز در آن جلسه حضور داشته‌اند، آیا تاج‌زاده می‌تواند جملات زیر را كه در آن جلسه گفته است و واژه انقلاب مخملین نیز در آن به كار رفته را تكذیب كند؟در آن جلسه راه‌های به دست‌گیری قدرت بررسی می‌شود و سعید حجاریان مدل جین شارپ را توصیه می‌كند. تاج‌زاده اظهار می‌دارد: «راه چهارم هم سلاح آمریكاست و انقلاب مخملی كه من موافق راه چهارم هستم، تئوری جین شارپ و براندازی نرم خارجی و اینها هم در همین راه چهارم است» و در ادامه می‌گوید: «این همان مدل چهارم است؛ مدلی كه در برخی از كشورها به صورت مخملی اتفاق افتاد دو تا كار می‌كنند، یعنی اینكه شما در جامعه چطوری NGO بزنید و دوم اینكه امریكا چه كمك‌هایی برای گسترش روند دموكراسی خواهد كرد.» معلوم نیست با این مواضع چه اصراری برای ماندن در خانواده انقلاب و تأكید بر راه امام‌(ره) است. منطق آقای تاج‌زاده اگر توأم با صداقت بود، به این سؤال پاسخ می‌داد كه آیا حاضرید لایحه افزایش اختیارات ریاست جمهوری كه در دولت خاتمی به مجلس ششم بردید را برای احمدی‌نژاد هم بپسندید؟ آقای تاج‌زاده در بدو متن طولانی خویش حدود 10 بار جملات احساسی را با واژه نظامی كه ... شروع می‌كند باید در جواب ایشان گفت، نظامی كه در آن آرمانشهر و مدینه فاضله شما رؤیت می‌شود در عالم خارج وجود ندارد، شما بهتر از هركس می‌دانید كه حاكمیت سیاسی اقتدار خود را به بازی كودكانه نمی‌سپارد، الگوی دموكراتیك شما كجاست؟‌مگر در فرانسه كه از نگاه غرب‌گرایان مهد دموكراسی است اجازه می‌دهند در دانشگاه سوربن پاریس«كانون مدافعان حجاب» تشكیل شود؟ اگر منطق تاج‌زاده توأم با صداقت بود لااقل از خود می‌پرسید:‌ مگر پسر عموی همسر و هم فكر بنده نبود كه طی نامه‌ای اسناد خیانت نهضت آزادی را در داخل نامه‌ای گذاشت و در زمستان 1366 به امام‌(ره) ارسال كرد و پاسخ امام‌(ره) برای همیشه آنان را خانه‌نشین كرد. آنگاه امروز نظام جمهوری اسلامی را متهم به حذف مخالفان نمی‌كرد. آقای تاج‌زاده از حال نظام ابراز برائت می‌نمایند و از دهه اول نیز توبه می‌كنند، شاید فردا حرف سوم و چهارمی بزنند و با تفسیرهای هرمونتیك و سروشی هر روز بخواهند یك ذائقه فكری را به آزمون در نظام اسلامی بسپارند. این ناپایداری از كجا ناشی می‌شود؟ تاج‌زاده نظام را به مسائل متعددی متهم كرده است. باید در جواب آن گفت: در منطق تجدیدنظرطلبان نظامی كه بخشی از نخبگانش نماینده بنیاد سوروس را در وزارت كشور می‌برند تا مدل دموكراتیزه كردن را از او یاد بگیرند و كتابش در همین زمینه را ترجمه می‌كنند، نظام اسلامی است. در منطق تاج‌زاده نظامی كه توسط بخشی از نخبگانش به خاطر «تقدس بخشیدن به توده به جای نهادهای مدنی» مورد شماتت قرار می‌گیرد، اما هنگام فشار به همین نظام توده را فرا می‌خوانند، نظام اسلامی است. در منطق نفاق نظامی كه برخی نخبگانش چنان از گذشته خود توبه می‌كنند كه پسر پهلوی دوم اظهار می‌دارد با آنان به یك تقاطع رسیده است، نظام اسلامی است. در منطق تاج‌زاده نظامی كه برخی نخبگان سیاسی‌اش پیشكسوتان جهاد و شهادت را با بار ارزشی منفی و پادگانی معرفی می‌كنند و آنان را به سان روبات‌های بی‌خاصیت می‌پسندند، نظامی مدنظر امام(ره) است. در منطق اصلاح‌طلبان نظامی كه بخشی از نخبگانش همه تلاش خود را برای مشروعیت‌زدایی از رهبری و بی‌خاصیت كردن جایگاه آن به كار می‌برد. نظام مدنظر امام است (طبق مصاحبه حجاریان با ایرنا پس از آزادی از زندان).در منطق تاج‌زاده نظامی كه بخشی از سیاستمداران دموكرات‌مآبش هركس بیشتر بر انقلاب و اسلام تأكید دارد، بیشتر در دایره حملات خویش قرار می‌‌دهد، نظام مطلوب امام‌(ره) است. نخبگانی كه دشمن برای آنان كف می‌زند اما به جای پاسخ به وی به دنبال هتك‌حرمت از نظام خویش هستند، می‌‌توانند مدعی مردم باشند؟ دشمن كیلویی چند؟ نگارنده بر این باور نیست كه آقای تاج‌زاده و امثالهم دچار دگردیسی شده‌اند بلكه به همان دلایل بدو نوشتار(روشنفكری و عدم پیروی از روحانیت) آورده شد، از اول اینگونه بوده‌اند. فضای بعد از امام و بعد از دوم خرداد زمینه بروز آن را فراهم كرد. اما از آنجا كه ادبیات گفتمانی این جماعت به دلیل وارداتی بودن برای مردم غیرقابل ترجمه است، ره به جایی نخواهند برد. اما باید از آقای تاج‌زاده خواست تا دایره زمانی اعتراف به اشتباهات خود را گسترش دهد و به دوران دوم خرداد نیز تعمیم دهد، اگر قدری انصاف باشد. تاج‌زاده نام متن نوشته خویش را در تأسی به شریعتی «پدر، مادر ما متهمیم» می‌گذارد، كاش ادبیات دیگری را هم از شریعتی عاریه می‌گرفت، سر جمع اندیشه دینی شریعتی «امت» و «امام» بود، آیا حاضرید این بخش را نیز از شریعتی ‌بپذیرید؟اما در منطق حزب‌الله: در منطق حزب‌الله هم كهریزك ننگ است و هم حمایت امریكا از جریانات داخلی.در منطق حزب‌الله زندان جای بدی است اما در كنار مسجد كه مركز ثقل سجده الهی است، توالت هم وجود دارد. فقط آنارشیست‌ها هستند كه این بد مورد نیاز را نمی‌پسندند. در منطق حزب‌الله محكومیت در نظام اسلامی چیز بدی است زیرا ننگ ابدی است اما در منطق وادادگان، محكومیت سرمایه‌ اسطوره‌پروری است. در منطق حزب‌الله هركس در صد ساله اخیر، مقابل روحانیت اصیل صف‌آرایی كرده است از حیز انتفاع ساقط شده است اما در منطق تجدید‌نظرطلبان نشانه روشنفكری ناسیونالیسم و مدرنیسم است. در منطق حزب‌الله نمی‌‌توان حضرت امام، منتظری، هابرماس، ماركس وبر، جین شارپ، جان كین، سوروس، سروش و ... را زیر یك سقف جمع نمود اما در منطق تجدیدنظرطلبان و پلورالیسم سبز می‌شود. در منطق حزب‌الله نمی‌شود هم سری در توبره علی داشت و هم سری در آخور معاویه، اما در منطق تجدیدنظرطلبان علی و معاویه در عصر جهانی شدن معنی ندارد. شرط ماندن در خانواده انقلاب اعتمادسازی است و اعتمادسازی چیزی جز التزام به اصول انقلاب اسلامی و سیاست‌های كلی نظام نیست.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار