
گروههایی که در تضاد با اندیشه امام راحل به حواشی نظام خزیده بودند بعد از خرداد 1376 خرامان، خرامان در انتهای صفوف یاران خاتمی قرار گرفتند. آنان بر این باور بودند که انتقام خود از نظام و امام(ره) را میتوان با همراهی خاتمی گرفت. از سال 1376 تا 1379 صبر و حوصله به خرج دادند. اما خاتمی را فاقد شاخصهای لازم برای عبور از نظام یافتند.
جریان ملی- مذهبی در آن موقع با نفوذ در انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر نسبت به استحاله آن اقدام کرد و نهایتاً منجر به دوگانگی در دفتر تحکیم شد. یک دسته بر چپ سنتی و انقلاب باقی ماندند (طیف شیراز) و عدهای دیگر از نظام، خاتمی و جبهه دوم خرداد عبور کردند.
علی افشاری دبیر وقت دفتر تحکیم که امروز در آمریکا زندگی میکند میگوید: «بعد از نامه رهبری به مجلس درباره قانون مطبوعات و تمکین مجلس به آن نامه، احساس کردیم، شکافی که بین اصلاحطلبان و محافظهکاران ایجاد شده بود، اکنون برطرف شده و دو جناح به هم نزدیک میشوند. لذا باید الان خاتمی زده شود اگر الان نتوانیم او را بزنیم، دیگر نمیتوانیم» اینگونه بود که «عبور از خاتمی» کلید خورد.
سعید حجاریان خواستار پیاده شدن خاتمی از قطار اصلاحات شد. سروش نیز خاتمی را «سید خندهرو» و «فرصتسوز» خواند و ضد انقلاب علناً وارد عرصه شد. خاتمی در سفر به همدان اعلام کرد: کسانی که حرفی برای گفتن ندارند پشت سر رئیسجمهور جمع شدهاند. این سخنان شکاف را زیادتر کرد تا جایی که در 16 آذر 1383 خاتمی هیچکس را در دانشگاه نداشت. اکنون جریان دفتر تحکیم به دشمنان خاتمی تبدیل شده بودند و نیروهای مذهبی و بسیجی نیز از اول وی را قبول نداشتند. لذا وقتی خاتمی به تالار دانشکده فنی دانشگاه تهران آمد نیروهای مذهبی آبروی او را بهعنوان «رئیسجمهور نظام» حفظ کردند و دوستان دیروز او به صورت علنی به فحاشی و تهمتزنی به وی پرداختند و به حدی دریدگی به خرج دادند که خاتمی آنان را تهدید به اخراج کرد.
عبور کردگان از خاتمی یکی پس از دیگری به دیوارههای نظام برخورد کردند و روانه آمریکا شدند.
افشاری، عطری، محمدی، سروش، گنجی، حقیقتجو، سازگارا و... به آمریکا رفتند تا ثابت کنند از اول هم آمریکایی بودند و نظام اسلامی در تشخیص وابستگی آنان دچار اشتباه نشده است.
اکنون چقدر شبیه به آن دوران است. وضعیت حال کشور شبیه همان موقع است فقط دو تفاوت دارد. 1- موسوی مانند خاتمی در قدرت نیست لذا دغدغه آب و نان مردم را هم ندارد. 2- در زمان خاتمی دوستان عبور کرده وی از کشور خارج شدند، اما عبورکردگان از موسوی همانجا حضور دارند و زحمت مهاجرت را از سر گذراندهاند. پس از شش ماه کش و قوش و بیم و امید بالاخره ضدانقلاب خارجنشین، بیانیه 17 موسوی را به منزله عقبنشینی یا خیانت به جنبش سبز تلقی کردند و برای پیمودن ادامه راه، موسوی را رها کردند و از «قطار سبز» پیاده کردند. در بیانیه معروف مهاجرانی،گنجی،سروش، کدپور و بازرگان آمده بود که مطالبات موسوی در بیانیه 17 کف مطالبات است و مطالبات عجیب و غریبی را مطرح کردند. حتی خواستار انتخابی شدن رئیس قوهقضاییه شدند (مطالبهای که در غرب هم اینگونه نیست).
تحلیلگران، این بیانیه را به منزله عبور از موسوی تلقی کردند. چند روز بعد از صدور بیانیه، مهاجرانی برای تبیین آن به میدان آمد و خبر از تشکیل «اتاق فکر» جریان سبز در خارج از کشور داد و سروش نیز که از ادعاهای انقلابی بودن و حسینی بودن میرحسین عصبانی به نظر میرسد جنبش سبز را «جنبشی پورالیسمی» خواند که همه ضد انقلاب را با هر منش و نگرشی دربرمیگیرد. بدینسان سروش تأیید کرد که این جریان اصلاحات درون نظام نیست که با موسوی همراهی میکند بلکه این پورالیسم ضد انقلاب است که دوباره شعار فریبنده «ایران برای همه ایرانیان» را به میدان آورده است. بنابراین اگر موسوی بخواهد همچنان بر امام و انقلاب تأکید کند به مهره سوختهای میماند که فقط شروعکننده بود و پایان دهنده نخواهد بود. ضد انقلاب اثبات نمود که این سرلشکر از اول هم بدون لشکر بوده است او فقط «سبزمالی» شده است.