پیام سرلشکر علی عبداللهی را باید فراتر از یک هشدار نظامی دانست. اهمیت این پیام در دو گزاره اساسی آن است: نخست، هشدار صریح به سازمانهای بینالمللی، بهویژه آژانس بینالمللی انرژی اتمی، درباره اظهارنظرهای مربوط به مراکز هستهای ایران، و دوم، هشدار به امریکا، رژیم اسرائیل و کشورهای منطقه درباره پیامدهای آغاز جنگی تازه علیه ایران. این دو گزاره در ظاهر جدا از یکدیگرند، اما در واقع یک مسئله واحد را توضیح میدهند، «جنگ پیش از شلیک گلوله آغاز میشود، گاهی با یک روایت، یک گزارش و یک ادعای بیپشتوانه.» پیام سرلشکر علی عبداللهی را باید فراتر از یک هشدار نظامی دانست. اهمیت این پیام در دو گزاره اساسی آن است: نخست، هشدار صریح به سازمانهای بینالمللی، بهویژه آژانس بینالمللی انرژی اتمی، درباره اظهارنظرهای مربوط به مراکز هستهای ایران، و دوم، هشدار به امریکا، رژیم اسرائیل و کشورهای منطقه درباره پیامدهای آغاز جنگی تازه علیه ایران. این دو گزاره در ظاهر جدا از یکدیگرند، اما در واقع یک مسئله واحد را توضیح میدهند، «جنگ پیش از شلیک گلوله آغاز میشود، گاهی با یک روایت، یک گزارش و یک ادعای بیپشتوانه.»
از همین منظر، هشدار به آژانس را نباید صرفاً اعتراض به یک نهاد بینالمللی تلقی کرد. مسئله اصلی، مرز میان «نقش فنی» و «کارکرد سیاسی» است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای نظارت فنی بر فعالیتهای هستهای شکل گرفته است. اعتبار آن نیز به میزان «استقلال، دقت و بیطرفی» گزارشهایش وابسته است. بنابراین اظهارنظرهای بدون اتکا به دادههای معتبر و سیاسی و امنیتی موضوع را از یک اختلاف فنی به منازعه سیاسی شیفت میدهد و میتواند به فرایند مشروعیتبخشی به فشار و حتی اقدام نظامی تبدیل شود.
این نگرانی زمانی جدیتر میشود که موضوع هستهای ایران بارها به عنوان «مستمسکی برای فشار سیاسی و امنیتی» مورد استفاده قرار گرفته است. در چنین شرایطی هر ادعای تازه درباره «نظامی شدن» یا «پیشرفت نظامی» برنامه هستهای ایران، نمیتواند جدا از زمینه سیاسی و امنیتی آن بررسی شود. سؤال ساده این است ازآنجا که اظهارنظر غیرفنی رئیس آژانس بارها مبنای تصمیمهای سیاسی و امنیتی قرار گرفته است، باید پرسید آیا اظهارات آژانس نباید مستند، دقیق، قابل راستیآزمایی و فارغ از فشارهای سیاسی باشد؟ اینجاست که هشدار رئیس ستاد کل نیروهای مسلح معنا پیدا میکند. درخواست ایران از نهادهای بینالمللی، در اصل، درخواست برای رعایت همان قواعدی است که این نهادها خود را بنیانگذار آن بودهاند و متولی آن میدانند. اگر قرار است حقوق بینالملل و ساز و کارهای نظارتی معتبر باشند، نباید اجازه داد گزارش فنی به ابزار عملیات سیاسی تبدیل شود و سپس همان گزارش، بهانه اقدام علیه یک کشور قرار گیرد.
اما محور دوم پیام از این هم مهمتر است. هشدار درباره اینکه «آتش جنگ دامن همه را فرا خواهد گرفت». در واقع خطاب به کسانی است که ممکن است تصور کنند جنگ جدید را میتوان محدود، نقطهای و قابلکنترل نگه داشت. این تصور با واقعیت منطقه امروز و تجربه دو جنگ ۱۲روزه و ۴۰ روز سازگار نیست. منطقه دیگر منطقهای نیست که یک بازیگر بتواند جنگ را آغاز کند، چند هدف را بزند و سپس تصمیم بگیرد که جنگ کجا متوقف شود. شبکههای امنیتی، اقتصادی و نظامی منطقه به یکدیگر پیوند خوردهاند. حضور نظامی امریکا، منافع اسرائیل، پایگاههای نظامی، مسیرهای انرژی و تجارت و موقعیت ژئوپلیتیک کشورهای منطقه، همه در یک معادله قرار گرفتهاند. بنابراین، هر جنگ جدیدی علیه ایران اسلامی میتواند پیامدهایی داشته باشد که از محاسبات طراحان آن فراتر باشد.
این دقیقاً همان نقطهای است که باید میان «آغاز جنگ» و «کنترل جنگ» تفاوت گذاشت. آغاز جنگ نه تنها در اختیار یک دولت باشد، اما پایان دادن به آن الزاماً در اختیار همان دولت نیست. واکنش طرف مقابل، شرایط منطقه و زنجیره تصمیمهای بعدی، معادله را تغییر خواهد داد. به همین دلیل، عبارت «آتش آن دامن همه را فرا خواهد گرفت» را نباید تنهاً یک تهدید نظامی دانست. این جمله یک هشدار راهبردی است: یعنی هیچ بازیگری نباید امنیت خود را بیرون از پیامدهای جنگ با ایران اسلامی تصور بکند. کشورهای منطقه نیز در این میان مخاطب مستقیمی هستند. این کشورها باید بدانند که با توجه به درهمتنیدگی امنیت منطقه، اقتصاد و انرژی، نه تنها چندان ساده نیست بلکه به قطع و یقین دامن همه را خواهد گرفت. این یعنی یا همه با هم امنیت منطقه را تأمین میکنیم یا ناامنی را با هم تحمل خواهیم کرد. نقطه اتصال دو محور پیام عبداللهی در این است که از یک سو، هشدار به آژانس میباشد که با اظهارنظرهای بیاساس درباره مراکز هستهای ایران زمینهساز یک روایت امنیتی علیه ایران نشود و از سوی دیگر، هشدار به امریکا و رژیم که تصور نکنند میتوانند بر اساس همین روایت، جنگی تازه را آغاز کنند و دامنه و هزینه آن را خودشان تعیین کنند.
از این منظر، هشدار رئیس ستادکل نیروهای مسلح و فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا را میتوان در این جمله خلاصه کرد که دشمن باید بداند جنگ آینده اگر رخ دهد، الزاماً جنگی نخواهد بود که یک طرف آغاز کند و همان طرف پایانش را تعیین کند، چراکه ایران امروز بعد از دو تجربه چند ماه گذشته ثابت کرده است کشوری نیست که بتوان با تهدید و فشار و محاسبهای غلط، رفتار آن را تعیین کرد. معنای روشن این هشدار دوگانه آن است که ایران آغازگر جنگ نیست، ایران جنگطلب نیست، اما اگر جنگی تحمیل شود، غافلگیر نخواهد شد و برای جنگ تحمیلی کاملاً آمادگی کامل دارد. اگر طرف مقابل تصمیم بگیرد درگیری تازهای را آغاز کند، جمهوری اسلامی، برای مواجهه با جنگ در هر سطح و با هر گستره و شدتی آماده است، و پیامدهای آن در چارچوبی که بازیگر مهاجم متجاوز تعیین میکند، باقی نخواهد ماند. این یعنی «اگر جنگ جدیدی علیه ایران آغاز شود، آتش آن دامن همه را خواهد گرفت؛ و حتی فراتر از منطقه خواهد بود».