جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند پاسخهای روشن است، پاسخ به این پرسش که چرا در شرایطی که بخش بزرگی از مردم زیر فشار معیشت، جنگ و ناامنی روانی زندگی میکنند، عدهای اندک امکان دستیابی به ثروتهایی را پیدا میکنند که برای افکار عمومی قابل فهم نیست جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند پاسخهای روشن است، پاسخ به این پرسش که چرا در شرایطی که بخش بزرگی از مردم زیر فشار معیشت، جنگ و ناامنی روانی زندگی میکنند، عدهای اندک امکان دستیابی به ثروتهایی را پیدا میکنند که برای افکار عمومی قابل فهم نیست. مردم میپرسند «تراستیها» چگونه به چنین ثروتهایی دست پیدا میکنند و چرا برخورد با برخی تخلفات اقتصادی آنگونه که انتظار میرود بازدارنده نیست؟ این پرسش، پرسش یک فرد یا یک جریان سیاسی نیست، پرسش جامعهای است که هر روز فاصله طبقاتی را بیشتر احساس میکند و انتظار دارد عدلیه به آن پاسخ بدهد.
در شرایط جنگی، وقتی بسیاری از خانوادهها برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی با مشکل مواجهند، دیدن خودروهای چندصد میلیاردی در خیابانها میتواند زخمی بر روان اجتماعی باشد. پرسش ساده مردم این است: این ثروت از کجا آمده و فرآیند ورود چنین خودروهایی به کشور چگونه بوده است؟ پاسخ شفاف به همین پرسشها میتواند بخشی از اعتماد عمومی را بازسازی کند. از سوی دیگر، خانوادههایی را میتوان دید که عزیزانشان را در جنگ از دست دادهاند، خانوادههایی که سهمشان از جنگ، داغ و فقدان است. در کنار آنان، مردمی هستند که ماهها با فشار اقتصادی و نگرانی آینده زندگی میکنند. وقتی این دو تصویر در کنار نمایش ثروتهای افسانهای قرار میگیرد، طبیعی است که احساس بیعدالتی در جامعه افزایش یابد. پلیس هر روز از کشف انبارهای احتکار خبر میدهد. مردم، اما سؤال دیگری دارند: سرنوشت کالاهای کشفشده چیست؟ اگر قانون حکم میکند کالا به انبارهای تملیکی منتقل شود، چرا نباید سازوکاری شفاف وجود داشته باشد تا مردم بدانند این کالاها چه زمانی، چگونه و با چه قیمتی تعیین تکلیف میشوند؟ اگر بخشی از قانون در شرایط امروز مانع رسیدن کالاهای ضروری به دست مردم است، آیا اصلاح آن نباید در دستور کار قرار گیرد؟ عدلیه نمیتواند تنها در پایان زنجیره جرم ظاهر شود. وظیفه عدالت، پیشگیری از شکلگیری احساس بیعدالتی نیز هست. وقتی یک سارق خرد در برابر دوربینها شناسایی و مجازات میشود، اما درباره پروندههای بزرگ اقتصادی، مردم ماهها و سالها منتظر پاسخ میمانند، اعتماد عمومی آسیب میبیند، حتی اگر از نظر حقوقی میان این پروندهها تفاوتهای اساسی وجود داشته باشد.
افزایش آسیبهای اجتماعی، پروندههای خانوادگی، سرقت، خشونت و جنایتهای خانوادگی را نمیتوان صرفاً مجموعهای از حوادث جدا از یکدیگر دانست. پشت بسیاری از این اتفاقات، فشار اقتصادی، خشم انباشته، ناامیدی و احساس بیعدالتی وجود دارد. پرسش امروز جامعه از عدلیه فقط این نیست که «با مجرم چه کردید؟» پرسش بزرگتر این است: چرا زمینهای فراهم شده که مردم احساس کنند قانون برای همه به یک اندازه قابل دسترس و بازدارنده نیست؟ قانون زمانی اقتدار واقعی دارد که هم در برابر سارقی که مال مردم را میرباید بایستد و هم در برابر هر فرد یا شبکهای که منابع عمومی و بیتالمال را هدف قرار میدهد، بدون ملاحظه و تبعیض عمل کند. جامعه بیش از شعار، شفافیت، پاسخگویی و عدالت قابل مشاهده میخواهد. اگر مردم احساس کنند قانون پناهگاه آنان است، تحمل سختیها نیز آسانتر خواهد شد، اما اگر تصور کنند عدهای در رنجاند و عدهای دیگر از گنج بهره میبرند، فاصله میان مردم و حاکمیت بیشتر میشود. این شاید مهمترین هشدار اجتماعی امروز باشد که جامعه خسته است، و پیش از آنکه آسیبهای اجتماعی به بحرانهای بزرگتر تبدیل شوند، باید صدای این خستگی شنیده شود.