خوانش منظومهای و تجمیعشده از پیمایشهای افکارسنجی در ایالات متحده طی هفتهها و روزهای اخیر، از دادههای والاستریتژورنال تا سنجشهای میدانی سیانان و مؤسسات مستقل حزبی، به یک «مخرج مشترک بنیادین» و غیرقابلانکار ختم میشود: غرقشدن کاخ سفید در گرداب بحران ناشی از درگیری با ایران، اکنون به نیرومندترین متغیر تعیینکننده در سرنوشت سیاسی واشینگتن بدل شده است خوانش منظومهای و تجمیعشده از پیمایشهای افکارسنجی در ایالات متحده طی هفتهها و روزهای اخیر، از دادههای والاستریتژورنال تا سنجشهای میدانی سیانان و مؤسسات مستقل حزبی، به یک «مخرج مشترک بنیادین» و غیرقابلانکار ختم میشود: غرقشدن کاخ سفید در گرداب بحران ناشی از درگیری با ایران، اکنون به نیرومندترین متغیر تعیینکننده در سرنوشت سیاسی واشینگتن بدل شده است. فراتر از نوسانات آماری معمول در فصل رقابتهای میاندورهای، آنچه به عنوان «قدر متیقن» از تمامی این نمودارها استخراج میشود، تثبیت یک گزاره راهبردی در ذهن رأیدهنده امریکایی است؛ ناتوانی دستگاه حاکمه در مدیریت منازعه با تهران، تمام ارکان ثبات داخلی و پرستیژ بینالمللی این کشور را به گروگان گرفته است. این فرسایش کمسابقه را میتوان در سه لایه بههمپیوسته که نبض رقابتهای کنگره را در دست گرفتهاند بازشناسی کرد:
نخست، در ساحت اقتصادی؛ جامعه امریکا هزینههای سرسامآور ماجراجویی فرامرزی را نه در قالب ارقام بودجه نظامی پنتاگون، بلکه روی برچسب قیمتهای پمپبنزینها، تلاطم در زنجیره تأمین، جهش بیامان بهای انرژی و سنگینی بیسابقه بهرههای مسکن و استقراض لمس میکند. جامعه مدنی امریکا بیش از هر زمان دریافته که سفره معیشت طبقه متوسط، تاوان سنگین خطای محاسباتی ترامپ، هگست، روبیو و دیگران را در ارزیابی توان پاسخ و ایستادگی جمهوری اسلامی میپردازد.
دوم، در مختصات امنیتی-راهبردی؛ شعارهای پرطمطراق بازدارندگی با طولانیشدن درگیری و آشکار شدن آسیبپذیری داراییهای حیاتی و نیروهای امریکایی در سراسر منطقه رنگ باخته است. نظرسنجیها نشان میدهند که احساس ناامنی ملموس، جایگزین اعتماد پیشین به ارتش امریکا شده و بخش عمده افکار عمومی این منازعه را تکرار پرهزینهتر بنبستهای فرسایشی پیشین میداند که خروجی آن جز انزوای ژئوپلیتیک و اتلاف سرمایههای مادی و انسانی نبوده است.
سوم، در ابعاد اعتبار بینالمللی؛ شکست مطلق واشینگتن در تحمیل اراده خود به نقطه ثقل مقاومت، تصویر هژمونی شکستناپذیر غرب را حتی نزد متحدان سنتی این کشور متزلزل کرده است. ناتوانی در مهار بحران و سرریز امواج تنش به ترتیبات تجارت جهانی، مدیریت دونالد ترامپ را به نمادی از خطای استراتژیک در نظام بینالملل تبدیل ساخته است.
پژواک این واقعیتهای سهگانه، هماکنون خطوط گسل در درون حزب جمهوریخواه را فعال کرده است. تلاش سراسیمه کاندیداهای کنگره در ایالات رقابتی برای ترسیم مرزبندی معنادار با سیاستهای جنگافروزانه رأس حاکمیت، بازتاب مستقیم همین دادههای صریح است. قدر متیقن افکار عمومی در امریکا گواهی میدهد که تقابل با ایران، دیگر یک پرونده مدیریتپذیر در دکترین امنیت ملی واشینگتن محسوب نمیشود، بلکه به عنوان محوریترین پاشنه آشیل کاخ سفید، شاکله تصمیمگیری سیاسی را در آستانه آزمون نوامبر فلج کرده است. حقیقت برآمده از صندوقهای سنجش اراده عمومی نشان میدهد که تداوم لجاجت در مسیر جنگطلبی، به معنای پرداخت قطعی سنگینترین بهای تاریخی در امریکا خواهد بود.