دومین سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله بهانهای است برای بازخوانی معماری قدرتی که یک فرد را به یک مکتب تبدیل کرد. دومین سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله بهانهای است برای بازخوانی معماری قدرتی که یک فرد را به یک مکتب تبدیل کرد.
در میان انسانهای بزرگ تاریخ گاهی تکستارههای معدودی طلوع میکنند که بهخاطر ظرفیتی که برای ساختن آینده ایجاد کردهاند، به تاریخ معنا میدهند. سید شهید مقاومت را باید در شمار همین معدود انسانها دانست. دغدغه سید مقاومت ساختن قدرتی بود که بتواند مقاومت کند، یاد بگیرد، بازسازی شود، تکثیر شود و ادامه پیدا کند.
کارنامه حزبالله در سه دهه رهبری او نشان میدهد که مقاومت به تدریج به سازمان، تجربه، کادرسازی، خدمات اجتماعی، حضور سیاسی، قدرت بازدارنده و توان بازسازی مجهز شد. در توصیف امام و آقای شهید ایران نیز رشد حزبالله «مرحله به مرحله، صبورانه، منطقی و طبیعی» توصیف شده است. معنای راهبردی این فرایند روشن است. قدرت فقط در توان ضربه زدن نیست، در توان باقیماندن پس از ضربه است.
شهادت نصرالله و ضربات سنگین سال ۲۰۲۴ آزمونی تاریخی برای مشاهده بخشی از کتاب «مکتب سید مقاومت» شد. پس از شهادت سیدحسن و شمار زیادی از فرماندهان، ساختار حزبالله از هم نپاشید و فرایند بازسازی رهبری و سازمان ادامه یافت. بنابراین یکی از بزرگترین دستاوردهای مدیریتی سیدحسن را باید در کاهش وابستگی قدرت به شخص جستوجو کرد.
اما نبوغ راهبردی سید شهید فقط در لبنان قابل مطالعه نیست. حزبالله در دوران نصرالله به یک تجربه قابل انتقال در میان بازیگران همسو در منطقه تبدیل شد، تجربهای که عناصر آن (از سازماندهی و جنگ نامتقارن تا پیوند میدان، جامعه و سیاست) مورد توجه دیگر گروههای مقاومت قرار گرفت. نقش نصرالله در ایجاد زبان مشترک، انتقال تجربه و تقویت تصور یک جبهه بههمپیوسته در محور مقاومت (از لبنان تا فلسطین و از یمن تا عراق) غیرقابل انکار است. این شاید یکی از مهمترین تفاوتهای «رهبر یک سازمان انقلابی» با «معمار منظومه مقاومت» باشد.
منطق مقاومت در منظومه فکری نصرالله، از ایجاد یک جریان انقلابی برای ایستادگی در برابر دشمنان فراتر رفته و همه ابعاد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، معیشتی، امنیتی و خدماتی مردم حامی مقاومت را دربر میگیرد. همین ترکیب است که توضیح میدهد چرا حزبالله توانست همزمان در میدان نظامی، عرصه اجتماعی و سیاست لبنان حضور فعال داشته باشد و چرا تصویر مقاومت برای بخشی از افکار عمومی منطقه به یک سرمایه هویتی تبدیل شده است.
اما شاید عمیقترین لایه میراث ماندگار سیدحسن، جایی باشد که راهبرد با معنا پیوند میخورد. او مقاومت را فقط «تحمل شکست» معرفی نکرد بلکه تلاش کرد باور به امکان پیروزی و نصرت الهی را به سرمایه روانی و اجتماعی مقاومت تبدیل کند. از این منظر، عاشورا برای او صرفاً خاطره نبود، منبع تولید معنا، هویت و انگیزه بود. به این ترتیب مقاومت از یک تاکتیک نظامی به یک فرهنگ پویا و ماندگار تبدیل شد؛ فرهنگی که به انسانها میآموزد که شکست تاکتیکی در میدان هرگز نباید به شکست اراده تبدیل شود.
تابآوری راهبردی میراث ماندگار و گرانبهای سید شهید مقاومت است. سازمانی که بتواند فرمانده از دسترفته را با ساختار جایگزین کند، تجربه را به دانش تبدیل کند، ضربه را به اصلاح تبدیل کند، فناوری را بیاموزد، نسل جدید تربیت کند و در عین حفظ هویت، روشهای خود را متناسب با محیط تغییر دهد، از «مقاومت» به «تابآوری راهبردی» رسیده است.
از همین رو، دومین سالگرد شهادت سید مقاومت را نباید فقط فرصتی برای بازگویی خدمات او دانست. این روز میتواند فرصتی برای فهم یک پرسش بزرگتر باشد: سیدحسن نصرالله چگونه کاری کرد که مقاومت در سایه شخصیت او محو نشود بلکه شخصیت سید شهید ذیل بزرگی و ظرفیتهای چندلایه و فراگیر مقاومت تعریف شود؟ پاسخ به این پرسش بنیادین شاید در یک زنجیره خلاصه شود:
طی کردن مسیر از ایمان به انسانسازی، از انسانسازی به سازمان، از سازمان به قدرت، از قدرت به بازدارندگی، از بازدارندگی به امید، از امید به استمرار و النهایه از استمرار به تابآوری راهبردی. با این زنجیره سید مقاومت از میان ما نرفته و وسط میدان در روح و جان رزمندگان حزبالله لبنان و حتی سایر اجزای محور مقاومت حضوری پررنگ و مؤثر دارد.
او یک منطق قدرت به یادگار گذاشته، منطقی که میگوید رهبر بزرگ کسی نیست که همه چیز به حضور او وابسته باشد، بلکه کسی است که آنچنان قدرت را بنا کند که پس از شهادتش نیز، راه متوقف نشود. این شاید دقیقترین معنای جملهای باشد که درباره او گفتهاند: سید مقاومت یک شخص نبوده و نیست، او یک راه و یک مکتب است. او نشان داد میتوان از یک انسان، یک مکتب، از یک مکتب، یک سازمان و از یک سازمان، یک قدرت ماندگار ساخت؟