اظهارات رئیسجمهور فرانسه، پس از گفتوگو با دونالد ترامپ، رئیسجمهور متوحش و تروریست امریکا، در نیویورک در نوع خود قابلتأمل است. اظهارات رئیسجمهور فرانسه، پس از گفتوگو با دونالد ترامپ، رئیسجمهور متوحش و تروریست امریکا، در نیویورک در نوع خود قابلتأمل است. امانوئل مکرون پس از این دیدار مدعی شده که واشینگتن و پاریس قصد دارند برای «تثبیت بازارهای انرژی و تأمین آزادی دریانوردی در تنگه هرمز اقدام مشترک انجام دهند». این مواضع مضحک، پیش از آنکه پیامی مقتدرانه به معادلات جهانی باشد، طنزی تلخ و ناشی از توهم اثرگذاری یک سیاستمدار منزوی است. اینکه پاریس تصور کند با ورود فیزیکی یا تبلیغاتی به حساسترین شاهراه انتقال انرژی جهان میتواند موازنه قدرت خلق کند، نشان از نشناختن الفبای ژئوپلیتیک خلیج فارس و نادیدهگرفتن هشدارهای بنیادینی دارد که سالهاست به متجاوزان فرامنطقهای گوشزد میشود.
نخستین حقیقت بدیهی این است که حضور نظامی یا شبهنظامی فرانسه در تنگه هرمز، نه عامل بازدارندگی، بلکه ترجمان دقیق شراکت مستقیم در ماجراجوییها و رفتارهای تحریکآمیز امریکا تلقی میشود. تنگه هرمز حیاطخلوت ناوگانهای سرگردان غربی نیست بلکه حوزهای است که معادلات حاکمیتی و امنیتی آن به دست نیروهای مسلط منطقه، بهویژه جمهوری اسلامی ایران، با بالاترین استاندارد و حساسیت رصد و حفاظت میشود. بازیگران الیزه باید به این پرسش بنیادین پاسخ دهند که در صورت بروز هرگونه اصطکاک و تنش غیرقابلپیشبینی، آیا ناوگان و اقتصاد نحیف فرانسه ظرفیت تحمل پیامدهای کمرشکن و ترکشهای ویرانگر یک درگیری مستقیم را دارند، یا بنا دارند منافع ملی کشورشان را پای زیادهخواهیهای واشینگتن قربانی کنند؟
نکته دوم، خطای محاسباتی مکرون در همپیمانی با ترامپ است. واقعیت میدانی حکایت از آن دارد که دونالد ترامپ در حل بحرانهای خودساخته امریکا در آبراههای راهبردی و مهار بیثباتیهای بازار جهانی انرژی به بنبست رسیده است. در چنین وضعیتی، فرمول رفتاری آشنای کاخ سفید همواره یک چیز بوده است: «تقسیم هزینههای شکست با متحدان دنبالهرو». ترامپ امروز فرانسه را به جلو فراخوانده تا در باتلاق امنیتی آبهای منطقه، شریکی برای پرداخت فاکتورهای ناکامی خود بتراشد. مکرون با استقبال از این تله آشکار، نشان داد که استقلال راهبردی ادعایی فرانسه سالهاست ذیل منافع یکجانبهگرایانه امریکا ذوب شده و پاریس تنها نقش پادوی اجرایی را برای مهار شکستهای راهبردی واشینگتن بر عهده دارد.
اما مضحکترین بعد ماجرا، جایگاه شخص مکرون در معادلات قدرت است. امانوئل مکرون امروز در وضعیتی ادعای مانور در شاهرگ انرژی جهان را سر میدهد که نهتنها در نظام بینالملل، نهتنها در سازوکارهای تصمیمگیری اتحادیه اروپا و نهتنها در معادلات موازنهساز غرب آسیا، بلکه حتی در داخل فرانسه نیز کسی او را جدی نمیگیرد. رئیسجمهوری که در افکار عمومی فرانسه با بحران شدید عدممشروعیت سیاسی مواجه است، دولتش در معرض ناپایداری دائمی قرار دارد و نرخ محبوبیتش در تاریکترین روزهای الیزه زیر خط قرمز ۲۵ درصد دستوپا میزند، فاقد هرگونه پایگاه و اعتبار برای تعیین تکلیف در هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود است.
شاید شایستهترین توصیه به آقای مکرون این باشد که به جای تقلای بیثمر برای تنفس مصنوعی به هیمنه نظامی غرب در تنگه هرمز، به نظرسنجیهای منتشر شده در داخل کشورش نیم نگاهی بیندازد. رئیسجمهوری که جامعه خودش او را در مدیریت اقتصاد، سیاست خارجی، مهار تورم و اداره امور داخلی کشور طرد کرده، بهتر است دوران سراشیبی و سقوط آزاد دولتش را با کمترین خسارت سپری کند، چرا که آبهای خلیج فارس و تنگه هرمز، بسیار عمیقتر از آن است که بتواند تختهپرشی برای نجات ژنرالهای بیستاره فرانسوی تلقی شود.