اسکات بسنت، وزیر خزانهداری امریکا، برای تحریمهای جدید علیه صنعت هوانوردی ایران وعدهای بزرگ داده است: از ۲۳ سپتامبر، ایرلاینهای ایرانی عملاً از فعالیت در سراسر جهان کنار گذاشته خواهند شد اسکات بسنت، وزیر خزانهداری امریکا، برای تحریمهای جدید علیه صنعت هوانوردی ایران وعدهای بزرگ داده است: از ۲۳ سپتامبر، ایرلاینهای ایرانی عملاً از فعالیت در سراسر جهان کنار گذاشته خواهند شد. واشینگتن این بار فقط یک شرکت یا یک ایرلاین را هدف نگرفته است. در ۸ سپتامبر، وزارت خزانهداری امریکا ۳۶ فرد و نهاد مرتبط با صنعت هوانوردی ایران را تحریم کرد و تقریباً تمام ایرلاینهای ایرانی باقیمانده را در فهرست خود قرار داد. همزمان برخی واسطهها، شرکتهای پوششی و شبکههای مرتبط با تأمین هواپیما و تجهیزات نیز هدف قرار گرفتند. اما مشکل وعده بسنت همینجاست. تحریم یک صنعت با متوقف کردن آن تفاوت دارد. صنعت هوانوردی ایران از امروز تحریم نشده است، سالهاست با تحریم زندگی میکند. ماهانایر از سال ۲۰۱۱ تحت تحریم امریکا قرار داشته و با این حال در تمام این سالها ناپدید نشده است. البته این به معنای بیاثر بودن تحریمها نیست. تحریمها هزینه فعالیت را بالا برده، دسترسی به قطعات و خدمات را دشوار و بسیاری از مسیرهای بینالمللی را محدود کردهاند. اما تجربه ۱۵ سال گذشته نشان داده که میان «تحریم شدن» و «زمینگیر شدن» فاصلهای جدی وجود دارد.
اگر تحریمهای قبلی توانسته بودند صنعت هوانوردی ایران را از کار بیندازند، واشینگتن امروز مجبور نبود دوباره سراغ شبکه فروش بلیت، واسطهها، شرکتهای خدماتی و تأمینکنندگان خارجی برود. اقدام جدید نشان میدهد که مسئله اصلی، یک شرکت منفرد نیست، بلکه شبکهای است که طی سالها برای ادامه فعالیت در شرایط تحریم شکل گرفته است. روی کاغذ میتوان یک ایرلاین را تحریم کرد، اما در عمل برای متوقف کردن آن باید مجموعه بزرگی از شرکتها، بانکها، فرودگاهها، ارائهدهندگان خدمات و واسطههایی را که با آن کار میکنند نیز تحت فشار قرار داد. همینجا تفاوت این دور از تحریمها با دورههای قبلی روشن میشود. امریکا تلاش کرده این بار به جای هدف گرفتن یک حلقه، بخشهای بیشتری از زنجیره را همزمان تحت فشار قرار دهد. اما این راهبرد یک مشکل قدیمی دارد. موفقیت آن تا حد زیادی به رفتار کشورهای ثالث بستگی دارد. تحریم امریکا زمانی میتواند به یک محاصره واقعی تبدیل شود که کشورها و شرکتهای خارجی نیز تصمیم بگیرند آن را اجرا کنند. اگر بخشی از این شبکه در کشورهایی باقی بماند که حاضر به پذیرش تحریمهای یکجانبه امریکا نیستند، نتیجه تعطیلی کامل نخواهد بود، بلکه میتواند به شکل کاهش مسیرها، افزایش هزینهها و تغییر جغرافیای پروازها ظاهر شود. اینجا چین اهمیت ویژهای پیدا میکند. پکن روز ۲۲سپتامبر، در آستانه موعدی که بسنت برای اجرای فشارهای جدید تعیین کرده، صریحاً اعلام کرد که با تحریمهای امریکا علیه ایرلاینهای ایرانی مخالف است و تحریمهای یکجانبه را فاقد مبنای حقوق بینالمللی میداند. روسیه نیز در کنار چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد با تمدید مأموریت هیئت کارشناسی نظارت بر تحریمهای ایران مخالفت کرد. این موضع نشان میدهد که واشینگتن برای تبدیل تحریمهای خود به یک رژیم فشار جهانی، با اجماع بینالمللی روبهرو نیست. در این میان، یک پیامد نباید در محاسبات تحریم گم شود. پیامدهای انسانی. محدود شدن پروازها فقط به معنای کاهش درآمد یک ایرلاین نیست. برای مسافر عادی میتواند به معنای مسیرهای طولانیتر و گرانتر، دشواری دیدار خانواده، محدود شدن سفر دانشجویان و پژوهشگران و در برخی موارد دشوارتر شدن دسترسی بیمارانی باشد که برای درمان به خارج از کشور سفر میکنند. تحریمکنندگان میگویند هدفشان حکومتها و شبکههای مشخص است، نه مردم! اما هرچه دامنه محدودیتها به زیرساختهای عمومی ارتباطی گستردهتر شود، فشار بر شهروندان باریکتر میشود. این همان نقطهای است که ادعای فشار حداکثری با یک مسئله حقوق بشری یعنی نقض آن روبهرو میشود.
با این حال، تجربه ماهانایر طی ۱۵ سال گذشته مهمترین درس را به واشینگتن داده است. تحریم میتواند یک ایرلاین را کوچکتر و پرهزینهتر کند، اما نمیتواند آن را از آسمان حذف کند. ایران سالهاست در شرایط تحریم فعالیت میکند و شبکههایی برای سازگار شدن با این شرایط ساخته است. امریکا اکنون تلاش میکند این شبکه را گستردهتر از گذشته هدف بگیرد، اما درست در لحظهای که میخواهد فشار را به یک محاصره جهانی تبدیل کند، چین میگوید آن را نمیپذیرد و روسیه نیز در کنار پکن با سازوکارهای بینالمللی مرتبط با تحریمها مخالفت کرده است. به همین دلیل، شاید مهمترین پرسش درباره تحریم جدید این نباشد که واشینگتن تا چه اندازه میتواند فشار وارد کند، بلکه این باشد که تا چه اندازه میتواند کشورهای دیگر را وادار کند هزینه اجرای این فشار را بپذیرند.