کد خبر: 1380089
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۶:۰۰
کالبدشکافی یک «دولت پره‌فابریکه» در تله تاریخ خوانش انضمامی علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی از بحران فلسطین
اسرائیل؛ یک پادگان پیش ساخته که به جغرافیای خاورمیانه منتقل شده است! حاج سید جوادی در تخطئه سوسیالیسم اسرائیلی اذعان دارد که دموکراسی و نهاد‌های مدنی، مفاهیمی تزریقی یا قطعاتی پیش‌ساخته نیستند که بتوان آنها را با ناو‌های جنگی بارگیری کرد و در سرزمینی دیگر پیاده نمود! این امر تنها زمانی اصالت دارد که محصول پویش‌های تاریخی، تضاد‌های درونی و قرارداد اجتماعی خود مردم در بستر زیسته‌شان باشد، نه برآمده از سرمایه کارتل‌های مالی اروپا و مهندسی سرزمینی بریتانیا پس از جنگ جهانی اول!
 دکتر زهرا رضایی

جوان آنلاین: بازشناسی تاریخچه معضل فلسطین، دیری است که در دستور کار صفحه «قصه قدس» قرار گرفته است. در مقال پی‌آمده، آرا و اندیشه‌های علی اصغر حاج سید جوادی، نویسنده و روشنفکر ایرانی، در این فقره مورد بازشناسی و تحلیل قرار می‌گیرد. این امر اما، طبیعتاً به مفهوم تأیید تمامی سوگیری‌های سیاسی و فرهنگی نامبرده نیست. امید آن‌که مفید و مقبول آید. 
 
 طرح‌مسئله
فهم بحران فلسطین و بن‌بست کنونی خاورمیانه، بدون درک ساختار تاریخی و نیرو‌های مادی و بین‌المللی برآمده از آن ناممکن است. دهه‌هاست که روایت‌های مسلط، ستیز جاری در این جغرافیا را در چارچوب مفاهیمی، چون «جنگ و تروریسم»، «عداوت‌های ازلی مذهبی» یا «محکومیت تقدیر» صورتبندی می‌کنند؛ ادبیاتی گمراه‌کننده که رسالت آن، پنهان ساختن سازوکار استعمار و منافع امپریالیستی در پشت پرده‌ای از ابهام و خشونت انتزاعی است. در میان کوشش‌های نظری روشنفکران ایرانی برای درک ماهیت این بحران، کتاب «اعراب و اسرائیل» نوشته علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی، جایگاهی کم‌نظیر و پیشگامانه دارد. این اثر که نخستین بار در اسفند ۱۳۳۶ به چاپ رسید، نه یک واکنش عاطفی، مقطعی و شعارزده که تلاشی روشمند و نقادانه برای پیوند‌زدن مسئله فلسطین به ساختار کلی امپریالیسم، مناسبات سرمایه‌داری جهانی، جریان انرژی (نفت) و بحران‌های درونی اروپا بود. حاج‌سیدجوادی سال‌ها پیش از جنگ ۱۹۶۷و زمانی که هنوز بسیاری در دام تبلیغات مدرنیزاسیون گرفتار بودند، با بهره‌گیری از داده‌های دقیق اقتصاد سیاسی، توهمات ایجاد شده پیرامون شکل‌گیری اسرائیل را کنار و دست به کالبدشکافی‌ای سرزمینی زد که آن را سازه‌ای پیش‌ساخته، پادگانی و تحمیلی بر پیکر خاورمیانه قلمداد می‌نمود. اهمیت بازخوانی این متن پس از دهه‌ها، در این است که تحلیل‌های حاج‌سیدجوادی نه تنها کهنه نشده‌اند، بلکه امروز در پرتو تحولاتی، چون «پیمان ابراهیم»، شکست روند‌های سازش و بحران‌های لاینحل هویتی و امنیتی منطقه، درستی تاریخی خود را عیان‌تر ساخته‌اند. او از همان اواخر دهه ۳۰، آنچه را که امروز «تله زمان» و فرسایش ساختاری این سازه وارداتی می‌نامیم با بینشی ژرف پیش‌بینی کرده بود. جستار پیش‌رو، بازخوانی و صورت‌بندی انتقادی آرای حاج‌سیدجوادی در کتاب اعراب و اسرائیل است؛ متنی که می‌کوشد کالبدشکافی او را از گسست بنیادین میان دین و صهیونیسم آغاز کرده و تا پیامد‌های سیاسی و رهایی‌بخش آن برای امروز منطقه، دنبال کند. 

 گسست ژودائیسم از صهیونیسم، ریشه‌های غربی یک بحران شرقی
تبلیغات سیاسی و ماشین بازنمایی غرب، دهه‌هاست که ماهیت‌ستیز در خاورمیانه را به‌مثابه نزاعی مذهبی، ابدی و گریزناپذیر میان دو قوم دیرین معرفی می‌کنند. این تحریف هدفمند، کارکردی مشخص دارد: پوشاندن ریشه‌های واقعی، اقتصادی و طبقاتی یک بحران مدرن در زیر پوششی از الهیئت و سرنوشت تاریخی. علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی، کالبدشکافی انتقادی خود را در کتاب اعراب و اسرائیل، بر انهدام این پیش‌فرض باطل استوار می‌کند. او با تفکیکی قاطع و ساختاری، خط فاصلی میان دین یهود و جنبش صهیونیسم ترسیم می‌کند؛ تمایزی بنیادین که بدون آن، هیچ تحلیلی از مسئله فلسطین راه به حقیقت نخواهد برد: «عنصر ژودائیسم جامعه اسرائیل را باید از عنصر صهیونیستی آن جدا کرد و سپس به ارزیابی ماهوی آن پرداخت زیرا صهیونیسم عنصری سیاسی و اقتصادی و شاخه‌ای از عناصر فرهنگی، سیاسی و اقتصادی غرب است، درحالی که ژودائیسم یک خاطره مشترک تاریخی و مردمی است که اجداد آنها در سال ۶۰ قبل از میلاد، به سرنوشت دیاسپورا در جهان پراکنده شدند... هیچ‌گاه نمی‌توان پدیده دومی را با پدیده اولی توجیه کرد....» (حاج‌سیدجوادی، ۱۳۴۹، ص ۱۵) این تفکیک، مسئله را از تاریک‌خانه تعصبات فرامادی بیرون می‌کشد و در بستر واقعی تاریخ می‌نشاند. «ژودائیسم» حامل حافظه و سنتی کهن از یک ایمان تاریخی و تجربه پراکندگی است؛ تجربه‌ای که قرن‌ها در پیوند و همزیستی با فرهنگ‌های گوناگون شرق و غرب بالیده بود. اما صهیونیسم نه تداوم این سنت الهیئتی، بلکه فرآورده ساختار‌های مادی و فکری اروپای قرن نوزدهم است: «صهیونیسم یک پدیده غربی، یعنی حاصل تماس و زندگی مشترک طولانی مسائل و مشکلات جامعه یهود اروپا با عناصر فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی غرب است. به این علت، خود پدیده و عارضه‌ای صددرصد غربی است...» (همان)
حاج‌سیدجوادی در کتاب اعراب و اسرائیل، نشان می‌دهد اروپا به جای حل تضاد‌های درونی خود و پایان دادن به سرکوب و تبعیض دیرپایی که بر اقلیت یهودی تحمیل کرده بود، صورت‌مسئله را پاک کرد. بورژوازی و قدرت‌های استعماری غرب، بحران حاصل از نظام اجتماعی خود را به جغرافیای دیگری صادر کردند! آنها رنج و خاطره تاریخی یهود را به ابزاری برای تأسیس یک پایگاه سیاسی و نظامی در مرکز جهان عرب بدل ساختند تا بهای ستم تاریخی غرب را مردم بومی فلسطین، بی‌آنکه کمترین نقشی در این تاریخ خشونت داشته باشند، با خاک و خون و آوارگی خویش بپردازند. بنابراین، پیوند‌زدن رفتار یک دولت نظامی و توسعه‌طلب به میراث ژودائیسم، بزرگ‌ترین توجیه ایدئولوژیکی است که صهیونیسم برای مشروعیت‌بخشی به تجاوزات خود جعل کرده است. این بحران نه ریشه در مقدسات دارد و نه در سرنوشت محتوم خاورمیانه، این پدیده عارضه‌ای عاریتی و وارداتی از غرب است که منطق سلطه برسرنوشت و منابع این منطقه را رقم می‌زند. 

 جامعه «پره‌فابریکه» و ادعای پوچ برتری تمدنی
دستگاه تبلیغاتی غرب، همواره از اسرائیل با عنوان اغواگر و فریبنده «تنها دموکراسی خاورمیانه» یاد کرده است! عنوانی که کارکرد آن مشروعیت‌بخشی به خشونتی سازمان‌یافته در پوشش تمدن، عقلانیت و توسعه‌یافتگی است. حاج‌سیدجوادی با به‌کارگیری مفهوم استعاری و دقیق «پره‌فابریکه» (پیش‌ساخته)، نقاب از چهره این دموکراسی ادعایی برمی‌افکند و ماهیت عاریتی، گلخانه‌ای و وارداتی آن را عیان می‌سازد: «اسرائیل به خاطر ریشه‌های طولانی خود در فرهنگ غربی، یک جامعه سیاسی و اداری و فنی از پیش ساخته یا به قول فرنگی‌ها «پره‌فابریکه» است و یک چنین ساختمانی که نهاد‌ها و بنیاد‌های از پیش ساخته دارد، نمی‌تواند خود را با مردمی که قرن‌ها از ساختن نهاد‌ها و بنیاد‌هایی محروم مانده‌اند، مورد مقایسه قرار دهد...» (همان، ص ۳۵) قیاس میان یک سازه مکانیکی و وارداتی با جوامعی که قرن‌ها تحت استبداد عثمانی و سلطه مستقیم استعمار بریتانیا و فرانسه از تکامل طبیعی و خلق نهاد‌های درون‌زا بازداشته شده‌اند، ترفندی استعماری برای تئوریزه‌کردن برتری‌طلبی نژادی و تمدنی است. دموکراسی و نهاد‌های مدنی، مفاهیمی تزریقی یا قطعاتی پیش‌ساخته نیستند که بتوان آنها را با ناو‌های جنگی بارگیری کرد و در سرزمینی دیگر پیاده نمود؛ نهاد دموکراتیک تنها زمانی اصالت دارد که محصول پویش‌های تاریخی، تضاد‌های درونی و قرارداد اجتماعی خود خلق‌ها در بستر زیسته‌شان باشد، نه برآمده از سرمایه کارتل‌های مالی اروپا و مهندسی سرزمینی بریتانیا پس از جنگ جهانی اول. 
حاج‌سیدجوادی نشان می‌دهد، این تجدد وارداتی، نه نشانه‌ای از تکامل انسانی، بلکه یک پادگان مدرن در جغرافیایی سنتی است. این نهاد‌های پیش‌ساخته از همان آغاز، فاقد هرگونه پیوند ارگانیک با پیکره خاورمیانه بودند و درست به همین دلیل، بقای خود را نه در گفت‌و‌گو و همگرایی با محیط پیرامون، بلکه در تکیه بر دیوارکشی، انحصارطلبی نژادی و تولید مداوم خشونت برای بقا جست‌و‌جو کرده‌اند. 

 دوگانگی اگزیستانسیل و افتادن در «تله زمان»
حاج‌سیدجوادی دیالکتیک بحران را به سطحی فلسفی‌ـساختاری ارتقا می‌دهد: تقابل بنیادین میان موقعیت تمدنی ـ تکنولوژیک وارداتی با موقعیت عینی و جغرافیایی سرزمین. درخشان‌ترین مفهوم‌پردازی او، ترسیم پارادوکسی اگزیستانسیل است که گریبان‌گیر این جامعه پیوندی شده؛ یعنی حضور وصله‌ای از جهان اول در پیکره جهان سوم: «اسرائیل از نظر قدرت فنی‌و‌علمی و سازمان سیاسی و اداری و اجتماعی و روابط اقتصادی و تولیدی، در جهان اول است و از نظر جغرافیایی در جهان سوم اقامت دارد. این دوگانگی در یک نقطه، خواه و ناخواه با یکدیگر به تعارض برمی‌خیزند... اسرائیل در این انتخاب، طبعاً موضع سیاسی و اقتصادی خود را بر موضع جغرافیایی ترجیح می‌دهد... بنابراین قبل از هر چیز اسرائیل خودش، خود را در یک تضاد دیالکتیکی قرار داده است؛ یعنی اسرائیل جهان اول در برابر اسرائیل جهان سوم می‌ایستد و فاجعه از این نقطه آغاز می‌شود...» (همان، ص ۳۶)
این ترجیح ساختاری، یعنی انتخاب تعلق به متروپل‌های غربی به جای ادغام در بستر خاورمیانه، اسرائیل را وادار می‌سازد تا همواره در نقش یک پادگان مرزی برای جهان سرمایه‌داری عمل کند. اما پیامد قطعی چنین شکافی، مواجهه با نیرویی است که هیچ پادگانی توان مهار آن را ندارد: «نیروی تاریخ». از دل این بن‌بست هویتی و ساختاری، نظریه نبوغ‌آمیز «تله زمان» متولد می‌شود؛ هشداری صریح که بقای یک دژ استعماری را در افق بلندمدت ناممکن می‌داند: «به این جهت است که به نظر من، زمان برای اسرائیل جهان اول تله است و اسرائیل اگر بخواهد تمام خصوصیات این جهان خود را به اضافه عامل نژادی و مذهبی خویش حفظ کند، در تله زمان خواهد افتاد. زیرا زمان یعنی تاریخ و تاریخ بدون تردید بر خلاف عقربه ساعت نمی‌گردد...» (همان، ص۳۶) در این دیالکتیک، زمان عنصری خنثی نیست؛ زمان برای نیروی اشغالگر که بر پایه‌حفظ قهرآمیز یک وضعیت غیرطبیعی بنا شده، عنصری به‌شدت فرساینده، هزینه‌زا و از دست‌رفتنی است، اما برای جامعه بومی، بستر بازیابی آگاهی تاریخی، بازتولید نسلی و گسترش مقاومت به شمار می‌رود. ساختاری که بخواهد برتری تکنولوژیک و خلوص انحصارطلبانه نژادی خود را تا ابد بر یک بستر جمعیتی معترض تحمیل کند، در تحلیل نهایی با قانونمندی تکامل جوامع درافتاده و ناگزیر در تله زمان فرو خواهد رفت. 

 مضحکه «شاخه زیتون و مسلسل» و سرایت به مواضع فاشیستی
نظام‌های استعماری برای تداوم اشغال و تطهیر چهره خود در افکار عمومی جهان، همواره به یک نمایش دوگانه و فریبکارانه متوسل می‌شوند: در یکسو ژست صلح‌طلبی، عقلانیت و مظلومیت برای تریبون‌های بین‌المللی و درسوی دیگر به‌کارگیری بی‌رحمانه‌ترین ابزار‌های سرکوب و کشتار علیه صاحبان اصلی سرزمین. حاج‌سیدجوادی این تزویر استراتژیک را با تمثیلی روشن و بُران رسوا می‌کند: «به همین دلیل است که اسرائیل در یک دست شاخه زیتون و در دست دیگر مسلسل می‌گیرد و با این شکل، نمی‌توان به‌وسیله شاخه زیتون وجود مسلسل را توجیه کرد...» (همان، ص۳۷) سیدجوادی نشان می‌دهد، این تناقض رفتاری، ناشی از یک خطای تاکتیکی نیست، بلکه ریشه در ماهیت انحصارطلبانه و ذات توسعه‌طلب صهیونیسم دارد. دولتی که بر پایه نفی هویت دیگری و غصب خاک بنا شده باشد، نمی‌تواند حامل صلح باشد؛ شاخه زیتون در این معادله، تنها روکشی الهیئتی ـ دیپلماتیک برای مشروعیت‌بخشی به لوله مسلسل است. اما پیامد قهری چنین انحصارگرایی خشن و سرکوب مداومی، یک دگردیسی هولناک در روانشناسی و رفتار سیاسی این ساختار است؛ وضعیتی تراژیک که در آن، سازمانی که ادعای نمایندگی قربانیان فاشیسم اروپایی را دارد، خود گام‌به‌گام منطق و روش‌های ستمگرانش را بازتولید می‌کند: «این همان منطق و فلسفه‌ای است که صهیونیسم را به تدریج به مواضع قبلی دشمن خود یعنی نازیسم نزدیک می‌کند. به عبارت دیگر، اگر ملت یهود از آنتی‌سمیتیزم رنج می‌برد، ماهیت صهیونیسم و تمسک به هر نوع وسیله برای حفظ موجودیت اسرائیل، خود منبع و منشأیی برای توسعه احساسات ضدیهودی و آنتی‌سمیتیزم در منطقه خاورمیانه عربی و به‌تدریج در دیگر نقاط جهان می‌شود...» (همان، ص۳۷)
حاج‌سیدجوادی با شفافیتی تام نشان می‌دهد، صهیونیسم چگونه با تحمیل آپارتاید، نظامی‌گری افراطی و توجیه پاک‌سازی قومی به نام «امنیت زیستی»، دچار همان انحطاط اخلاقی و رفتاری می‌شود که روزگاری یهودیان در اروپا قربانی آن بودند. او هشدار می‌دهد، این پروژه نه تنها پناهگاهی برای یهودیان ایجاد نکرده بلکه با پیوند زدن نام و سرنوشت یهودیت به ماشین جنگ و خشونت، خود به موتور محرکه‌ای برای بازتولید بحران و خشم در خاورمیانه و سراسر جهان بدل شده است. 
 اقتصاد سیاسی نفت، استاتو- کو و روایت تکان‌دهنده بن‌گوریون.
اما چرا جهان غرب و متروپل‌های سرمایه‌داری با چشم‌پوشی بر تمام جنایات و نقض مداوم حقوق بین‌الملل، همواره بر صیانت از این دژپادگانی پای فشرده‌اند؟ پاسخ حاج‌سیدجوادی در کالبدشکافی منطق مادی سرمایه‌داری جهانی و حفاظت از «استاتو- کو» یا همان «وضع موجود» استعماری خفته است. او با پیوند زدن ژئوپلیتیک نفت به سرنوشت ملت‌ها و با استناد به تحلیل درخشان ناتان وینستوک، روشنفکر منتقد یهودی، پرده از بنیان مادی این منازعه برمی‌دارد: «و، چون اساس این رابطه بر مسئله نفت قرار دارد، طبعاً از نظر سیاسی طالب حفظ وضع موجود (استاتو- کو) از نظر تولید و توزیع و فروش نفت این منطقه می‌باشد و در اینجا است که به قول ناتان وینستوک، روشنفکر یهودی، درام فلسطین معلول تضاد بین منافع امپریالیسم و بورژوازی ملی خاورمیانه است...» (همان، ص ۱۶)
اسرائیل در این هندسه نوین، نه یک پناهگاه مذهبی، بلکه سگ نگهبان شاهرگ‌های نفتی و ابزاری برای جلوگیری از هرگونه تحول ریشه‌ای، همگرایی منطقه‌ای یا صنعتی‌شدن مستقل خاورمیانه است. اوج این افشاگری در صفحه ۵۹کتاب و با سندی تاریخی از زبان داوید بن‌گوریون (به نقل از وینستوک) ثبت شده است؛ جایی‌که ماهیت پیوندی و ابزاری صهیونیسم در ساختار سلطه جهانی عیان می‌شود و درام فلسطین در پیوند با کل زنجیره استعمار پیرامون تحلیل می‌شود: «امپریالیست‌ها هنوز سرنوشت ملل‌بی‌حس و بی‌حرکت را همچنان در دست دارند و نظرات خود را به اشکال موهن تحمیل می‌کنند. درام خاورمیانه عربی در همین نکته است و درام ویتنام و درام امریکای لاتین و درام آفریقا نیز...» (همان، ص ۵۹) همین گره‌گاه است که خاورمیانه، ویتنام، کنگو و امریکای لاتین را به حلقه‌های یک زنجیره استعماری واحد بدل می‌کند: حفاظت از جریان غارت نفت و منابع خام، مهار پویایی توده‌ها و سرکوب هر تلاشی که برای تحقق استقلال راستین و حاکمیت ملی جهان سوم شکل می‌گیرد. در چنین بستری، مبارزه برای فلسطین دیگر صرفاً یک نزاع سرزمینی محدود نیست، بلکه سنگر مقدم نبرد علیه کلیت نظام سلطه جهانی به شمار می‌آید. 

 ۵ جنگ و بلوغ آگاهی در خیابان‌های عربی
سیدجوادی با بررسی جنگ‌های متوالی اعراب و اسرائیل، به این جمع‌بندی تاریخی می‌رسد که برتری آتش، تفوق تکنولوژیک و ماشین جنگی، هرگز نتوانسته بر اراده زیست جمعی و حافظه‌تاریخی یک ملت پیروز شود. اگرچه در ظاهر رژیم‌های حاکم عربی در میدان‌های نبرد متحمل شکست‌های نظامی پیاپی شدند، اما در لایه‌های زیرین جامعه، توده‌ها و خیابان‌های عربی به ماهیت عمیق این تبانی و بن‌بست ناشی از ساختار‌های سازشکار پی بردند: «چه کسانی باید در واقعیت و حقیقت اختلاف فلسطین، که در اصل مولود طرح‌های استعماری است، رسیدگی کنند؟...» (همان، ص ۵۷) جنگ‌ها نه‌تنها به تمکین و تسلیم مردم فلسطین و منطقه نینجامید، بلکه شکاف میان نخبگان سازشکار با توده‌های محروم را عمیق‌تر ساخت و بذر‌های آگاهی تزلزل‌ناپذیر ضدامپریالیستی را در سراسر منطقه بارور کرد. از دل این تبارشناسی تاریخی، حاج‌سیدجوادی نشان می‌دهد که راه‌حل بحران در معاملات پشت پرده، یا پروژه‌های تحمیلی «عادی‌سازی» نیست. 
در نهایت، افق ایجابی و چشم‌انداز سیدجوادی برای خروج از این کابوس تاریخی، نه شوونیسم متقابل، نه کشتار کور و نه انتقام‌جویی قومی، بلکه شالوده‌شکنی از نظام آپارتاید و انحلال خصلت انحصاری و استعماری صهیونیسم است: «اسرائیل باید خود را از جامعه بسته نژادی و مذهبی رها کند و سنگر‌های اقتصادی و سیاسی و نظامی آن را از میان بردارد... در این صورت حق دارد که به زندگی و موجودیت خود در شعاع حاکمیت مردم فلسطین، اعم از اعراب و یهود و مسیحی، ادامه دهد...» (همان، ص‌۳۸) این مانیفست رهایی‌بخش، افق تمدنی و اخلاقی اصیلی را ترسیم می‌کند: صلحی راستین و پایدار که تنها بر شالوده فروپاشی برتری‌طلبی نژادی، پذیرش حق تعیین سرنوشت برای آوارگان و برپایی نظمی دموکراتیک و متکثر با حضور برابر تمامی ساکنان این خاک، اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی محقق خواهد شد. 

 بازخوانی حاج‌سیدجوادی در اکنون تاریخی ما
با گذشت بیش از نیم‌قرن از نگارش این اثر، بینش حاج‌سیدجوادی همچنان قطب‌نمایی زنده برای فهم بحران معاصر است. او با تفکیک عقلانی میان آیین یهود و پروژه صهیونیسم، نقد اشغالگری را از لغزش به ورطه یهودستیزی و کلیشه‌های شعاری نجات می‌دهد و دفاع از فلسطین را به آرمانی جهان‌شمول و مبتنی بر رهایی انسان مبدل می‌سازد. امروز شکنندگی آن جامعه پیش‌ساخته، در شکاف‌های درونی و وابستگی مطلقش به غرب، بیش از همیشه عیان است و نظریه «تله زمان» با تغییر بیداری افکار عمومی جهان و کشانده‌شدن ساختار آپارتاید به دادگاه لاهه، عینیت یافته است. این نگاه تبارشناسانه، به‌خوبی نشان می‌دهد چرا پروژه‌های تحمیلی حفظ «وضع موجود»، همچون پیمان‌های تجاری ابراهیم، در مواجهه با واقعیت زنده یک ملت شکست می‌خورند چراکه تاریخ با مهندسی‌های دیپلماتیک دور نمی‌خورد. از این رو، یگانه افق رهایی‌بخش و اخلاقی برای خروج از دور باطل خشونت، نه توحش متقابل، بلکه همان ایده بنیادین سیدجوادی است: برچیدن انحصار نژادی و برپایی نظمی دموکراتیک و برابر برای تمام ساکنان تاریخی این سرزمین، اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی. 
پی‌نوشت‌ها در سرویس تاریخ موجود است.

برچسب ها: فلسطین ، قدس ، اسرائیل
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار