جوان آنلاین: رئیس مرکز پژوهشهای مجلس با هشدار نسبت به گسترش برچسبزنی، ناسزاگویی و تبدیل اختلافات سیاسی به شکافهای اجتماعی، تأکید کرد که برچسبها اگرچه مانند گلوله صدای شلیک ندارند، اما میتوانند افراد را از دایره گفتوگو و اعتماد عمومی خارج کنند و به سرمایه اجتماعی آسیب بزنند. بابک نگاهداری با تأکید بر اینکه ایران زخمخورده از جنگ، تحریم و فشارهای خارجی بیش از هر زمان دیگری به همه فرزندان خود نیاز دارد، خواستار تقویت «ما بودن»، احترام به مردم، حفظ میانجیهای اجتماعی و شکلگیری زبانی تازه برای گفتوگو شد؛ زبانی که هم امکان نقد را حفظ کند و هم به جای عمیقتر کردن شکافها، زمینه ترمیم آنها را فراهم آورد.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس با تأکید بر ضرورت حفظ همبستگی اجتماعی و پرهیز از برچسبزنی، گفت: ایران زخمخورده خصم، برای عبور از شرایط سخت به همه فرزندانش نیاز دارد و نباید اختلافات و شکافهای موجود، امکان «ما بودن» را از جامعه بگیرد. بابک نگاهداری با بیان اینکه کشور فقط با ثروت، قانون و دستور اداره نمیشود، اظهار کرد: زنده ماندن یک سرزمین به چیزی به نام «ما بودن» نیاز دارد؛ موهبتی که ایران را از زیر ستم اسکندر و چنگیز و از میان هزارتوی استعمار زنده بیرون آورده است.
وی افزود: امروز اگر این «ما بودگی» وجود نداشته باشد، عبور از ظالمان تاریخ معاصر دشوار خواهد بود. به گفته نگاهداری، اسم علمی این وضعیت «قطبیدگی عاطفی» یا «کاهش سرمایه اجتماعی» است، اما درد اصلی، «ما» ندیدن یکدیگر و تبدیل شدن افراد به «دیگری» است؛ بهگونهای که هرکس در قوطی یک کلمه مانند وطنفروش، مزدور، نفوذی، حکومتی یا برانداز قرار داده میشود.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس ادامه داد: این روزها برچسب، کار گلوله را میکند؛ فقط بیصداتر. برچسب آدم را نمیکشد، اما او را از اعتبار ساقط و از دایره گفتوگو خارج میکند. کافی است گفته شود فردی «از آنهاست» تا دیگر مهم نباشد چه گفته، چه کرده و برای ایران چه هزینهای داده است. نگاهداری تصریح کرد: پیش از شنیدن حرف، شناسنامه گوینده را ورق میزنیم؛ اگر از «ما» باشد خطایش را تأویل میکنیم و اگر از «آنها» باشد، حرف درستش را هم توطئه میفهمیم. این دیگر اختلاف سیاسی نیست، بلکه نوعی کوری است. وی با اشاره به گسترش ناسزاگویی در فضای عمومی گفت: فحش به صنعت تبدیل شده و صفحهها، کانالها و حسابهای بینام از صبح تا شب به تخریب حیثیت افراد میپردازند. به گفته وی، هرکس سرمایه اجتماعی بیشتری داشته باشد، سهم بیشتری از این ناسزاها نصیبش میشود، زیرا میتواند دو سوی شکاف را به یکدیگر نزدیک کند.
نگاهداری با بیان اینکه جامعه بیمیانجی، جامعه بیدفاع است، گفت: در جوامع بیمیانجی، حکومت صدای مردم را بیواسطه و اغلب در خشمگینترین شکل آن میشنود و مردم نیز حکومت را از پشت زمختترین تصمیمات و بدترین تریبونها میبینند. وی افزود: بخش زیادی از این جدافتادگی، محصول عملکرد خصم است؛ استعماری که در پنج قرن گذشته حاکمیت، خاک، مرز، نفت و «ما بودن» ملتها را هدف قرار داده و برای شکست ایران، الزاماً به تصرف خاک آن نیاز ندارد. رئیس مرکز پژوهشهای مجلس تأکید کرد: البته همهچیز را نمیتوان گردن دشمن انداخت. دشمن از هیچ، شکاف نمیسازد؛ بلکه شکافهای موجود را پیدا میکند، روی آنها سرمایه میگذارد و دهانشان را بازتر میکند. نگاهداری با اشاره به تاریخ معاصر ایران گفت: ایران از دو جنگ عبور کرده، داغ دیده، تحریم کشیده و فرزند از دست داده، اما همچنان ایستاده است. با این حال نباید ایستادن ایران را با بینیازی آن اشتباه گرفت؛ ایران امروز به همه فرزندانش، از مانده و رفته تا دلخور، قهرکرده و امیدوار، نیاز دارد.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس با اشاره به نقش هنرمندان دلسوز گفت: هنر اگر شریف باشد، مترجم است؛ درد مردم را برای حکومت و دشواریهای حکمرانی را برای جامعه ترجمه میکند و یادآور میشود که مردم عدد و نمودار نیستند، بلکه صورت، خاطره و عزت دارند. نگاهداری تأکید کرد: هرکس موضعش ایران است، باید برای التیام این زخم تلاش کند؛ حتی اگر در این مسیر ناسزا بشنود یا از هر دو سو متهم شود. ایران به کسانی نیاز دارد که آبروی خود را خرج باقی ماندن امکان با هم بودن کنند، نه کسانی که ایران را خرج ثروت، دنبالکننده و بازدید میکنند. وی گفت: ما محتاج زبانی تازه هستیم؛ زبانی که نه لکنت ترس داشته باشد و نه وقاحت نفرت. باید حقیقت را گفت، اما آدمها را نسوزاند؛ نقد کرد، اما کشور را بیپناه نگذاشت و دوست منتقد را با دشمن کینهمند اشتباه نگرفت. نگاهداری در پایان تأکید کرد: ایران زیبا و کهنسال هنوز ایستاده است؛ زخمی و خسته، اما ایستاده و پرغرور. فرزندان ایران باید دوباره زبان یکدیگر را بیشتر یاد بگیرند و نجات این خانه را از جایی آغاز کنند که پیش از گفتن «آنها»، لحظهای مکث کنند و به یاد آورند که همه «ما» بودهاند و «ما» هستند.