حالا دیگر چهارماه میشود که ایرانیان غیور با حفظ سنگر خیابان و حمایت از نیروهای رزمنده، شگفتی جهان را برانگیختهاند. حفظ این پایگاه مهم، قطعاً بدون برنامهریزی، سازماندهی و مدیریت امکان پذیر نبودهاست. برای تحقق این امر، هم تشکلهای مردمی نقش پررنگی داشتهاند و هم نهادها. در واقع هماهنگی مردم با نهادها، دستاورد شگرفی را رقم زد که تا سالها میتوان درباره آن کتاب و پایاننامه نوشت جوان آنلاین: حالا دیگر چهار ماه میشود؛ ایرانیان غیور و مؤمن با حفظ سنگر خیابان و حمایت از نیروهای رزمنده، شگفتی مردم جهان را برانگیختهاند. حفظ این سنگر مهم، قطعاً بدون برنامهریزی، سازماندهی و مدیریت امکان پذیر نبوده و نیست. برای تحقق این مدیریت، هم تشکلهای مردمی نقش بسیار پررنگی داشته و دارند و هم سازمانها و نهادها. در واقع همکاری و هماهنگی تشکلهای مردمی از بسیج و هیئتیها گرفته تا گروههای جهادی، با نهادها و سازمانها، صحنه عجیبی از مدیریت را در میادین و تجمعات رقم زد که میتوان تا سالها درباره آن کتابها و پایاننامهها نوشت. نگارنده این سطور، یکی از کوچکترین اعضای نیروهای مردمی- محلهای در منطقه تهرانپارس شهر تهران است. آنچه در زیر قلمی شده، حاوی نکاتی است که میتواند در آینده برای ثبت تاریخ وقایع تجمعات شبانه مردم در جنگ رمضان به کار بیاید. امید آنکه علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
آتش به اختیاران متشکل
شبهای اول تجمع، همه چیز کاملاً آتش به اختیار و دلی پیش میرفت. سخت داغدار شهادت رهبر عزیزمان بودیم و نمیتوانستیم به برنامهریزی بلند مدت برای اداره تجمعات فکر کنیم. اما بعد از پایان ماه رمضان و تداوم جنگ در سال جدید، به فکر برنامهریزی بلندمدت برای تجمع محله افتادیم.
در تمام ایام جنگ و در ماه رمضان با کمک خانمهای مسجد به محافظان امنیت محله سحری داده بودیم. اما حالا باید برنامهای منظم جهت تهیه «میان وعده» و «شام» نیروهای امنیت محله میریختیم. اولین جلسات مان برای این موضوع در مسجد تشکیل شد. جلسات بعدی برای برنامهریزی غرفههای فلکه اول بود. تا روزهای اول سال جدید (۱۴۰۵) با مختصر وسایلی که از مسجد به میدان میبردیم، در پیادهرو برای کودکان و نوجوانان کارهای فرهنگی انجام میدادیم. اما شهرداری از هفته اول فروردین برایمان غرفه ایجاد کرد و کارها نظم گرفت و ما هم برای هر غرفه برنامه جداگانهای طراحی کردیم. بیشتر از ۱۵ سال است که بسیج خواهران و برادران مسجد فعال است و به عنایت پروردگار، توانسته است تشکلی با تعداد ۲۰۰ نفر از نمازگزاران مسجد را سازماندهی کند. همین سازماندهی در شرایط جنگ، مهمترین بازوی عملیاتی تجمعات شد. به هرروی اجرای برنامههای فرهنگی و عقیدتی در تجمع فلکه اول، مانند همه تجمعات به بودجه نیاز داشت و ما باید در یک برنامهریزی دقیق به تأمین هزینهها از طرف مردم میپرداختیم. این هزینه ها، شامل موارد متعددی میشد. اول از همه باید هزینه دستگیری از خانوادههای نیازمند تحت پوشش مسجد (که در ایام جنگ تعدادشان بیشتر هم شده بود)، تأمین میشد. در مرحله بعد تهیه هدیه برای کودکان و نوجوانان شرکت کنندگان در برنامههای غرفهها در تجمعهای شبانه به علاوه تأمین هزینه شام محافظان امنیت محله و در آخر، تأمین هزینه موکب پذیرایی از مردم با چای و قند و شربت هم بسیار مهم بود. پس چند شماره کارت در گروهها و کانالهای مسجد و محله اعلام شد که هرکدامش برای یک کار خاص تعریف شده بود. از همان هفته اول فروردین، واریزیها آغاز شد. واریزیهایی که تا امروز، بالغ بر ۱۵۰ میلیونتومان شده است و همهاش هم تا همینجا، برای هزینههای گوناگون تجمعات خرج شده است و این داستان همچنان ادامه دارد.
از سرما و بارانهای شلاقی تا گرمای سوزان
از شب اول تجمعات یعنی دقیقاً از ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ تا امروز که این خاطرات را مینویسم (۵ تیر ۱۴۰۵. ش)، همه جور آبوهوایی را در تجمعات تجربه کردهایم. از پرچم تکاندادن زیر بارش تگرگ و سرمای استخوان سوز، تا هوای لطیف بهاری و بعد از آن گرمای طاقت فرسا و دم کرده تابستانی. پرچم تکاندادن، گاهی خیلی سخت میشد؛ یعنی دقیقاً شبهایی که زیر بارانهای شلاقی و در شرایطی که هم خودت حسابی خیس شده بودی، سرما در تنت پیچیده بود و از آن بدتر، پرچمت حسابی خیس شدهبود و وزنش چند برابر! اما درست در آن لحظات، انگار انگیزهمان برای تکاندادن پرچم چند برابر میشد و با قدرت بیشتر شعارها را تکرار میکردیم.
شاید بتوان گفت قسمت سخت ماجراهای مسئولان تجمعات شبانه با آبوهوای ایام جنگ، بخش بادهای شدید بهاریاش بود. پروردگار متعال اینطور تقدیر کرده بود، که روزهای زیادی از این ایام بادهای شدید در تهران بوزد و تا قطعکردن درختان و افتادن تابلوهای تبلیغاتی و... هم پیش برود. غرفههای فلکه اول تهرانپارس، مثل غرفههای بسیاری از تجمعات با بنر پوشیده میشد و فقط خدا میداند که چند بار بنر غرفهها با وزش بادهای شدید پاره شد؛ تزئیناتی که با زحمت و کلی هزینه به بنرها و اسپیسها (چارچوب فلزی غرفهها) چسبانده و وصل کرده بودیم، خراب شد و از بین رفت. از یک مقطعی به بعد، تزئینات را با علم به اینکه دوباره طوفان میشود و زحماتمان به هدر میرود، میچسباندیم! البته مشکلات ما با طوفانهای بهاری و بارشهای الهی، فقط به غرفهها مربوط نمیشد. این بادها و طوفانها و بارشها، چند باری آسیب جدی نیز به تجهیزات صوتی استیج (محل اجرای برنامهها) زد و هم به تزئینات برنامههای خاص مثل مراسم ازدواج زوجهای جان فدا و جشن تکلیف دختران جانفدا و...، اما هربار و بعد از دیدن آن خرابیها و خسارتها به همدیگر یادآوری میکردیم که «ناشکری نکنیم». ما سالهای خشکسالی بسیار سختی را پشت سر گذاشتهایم و برای آمدن این بادها و بارانها با مردم عزیز کشورمان چه نمازهای باران و چه دعاهای بارانی که نخواندهایم. این یادآوری، موضعمان را به شکر نعمت تغییر میداد و در دلمان میگذشت که انشاءالله به زودی نتیجه دعاها و نمازهای استغاثهمان برای پیروزی جبهه حق بر دشمنان را نیز به چشم خود خواهیم دید.
گل و مغازهداران
شب ۱۲ فروردین بود و از چند روز قبل تصمیم گرفته بودیم به مناسبت روز «جمهوری اسلامی ایران» از مغازهدارانی که در روزهای جنگ، چراغ مغازههای محله را روشن نگه داشته بودند و به مردم خدمت کرده بودند؛ تشکر کنیم. از نمازگزاران مسجد پول جمع کرده بودیم و هزینه تهیه گل، تأمین شده بود. با پیگیری و رایزنی به تعداد مغازهداران فعال محله هم از شهرداری منطقه پرچم ایران گرفته بودیم. بعد از نماز مغرب و عشا، کارمان را شروع کردیم. اول دستههای گل را باز کردیم و برای هر مغازه، یک گل و یک پرچم را تزئین کرده و آماده نمودیم. بعد چند گروه شدیم و خیابانهایی را که باید هر گروه، گل و پرچمهای آماده شده را به مغازان داران میدادند، مشخص کردیم. آقایان تقسیم این اقلام به قسمت غربی محله را برعهده گرفتند و قرار شد، خانمها مغازههای اطراف مسجد و بخش شرقی محله را پوشش دهند.
وقتی وارد مغازهها میشدیم و از فروشندهها به خاطر خدمترسانی به مردم در شرایط جنگی تشکر میکردیم، چشمهایشان برق میزد! شاطر نانوایی فانتزی محله، پرچم ایران را یکجوری بوسید و روی چشمهایش گذاشت که اشک در چشم هایمان جمع شد! از ۴۳ مغازهای که ما خانمها به فروشندههایشان پرچم و گل داده بودیم، فقط دو مغازهدار برخورد چندان خوبی نداشتند. یک مورد گل و پرچم را نگرفت و یک مورد هم گرچه تشکر کرد، ولی گل و پرچم را سریع گذاشت زیر میز فروشش. تجربه آقایان، اما خوب بود و از خوشحال شدن مغازهدارها و تشکرشان تعریف میکردند.
مراسم ازدواج زوجهای جانفدا
هرچه به اول ذی الحجه نزدیک میشدیم، بدو بدوهای بچههای مسجد بیشتر میشد. اول قرار بود برای سه زوج، مراسم عقد و جشن داشته باشیم؛ دو روز مانده به روز جشن اعلام کردند، میزبان چهارزوج جانفدا خواهیم بود. سه زوجمان دهه هشتادی بودند و یکی از عروس و دامادهایمان متولد دهه ۷۰ بودند. سه زوج طی چند ماه قبل عقد کرده بودند، اما یکی از زوجها عقد کرده نبودند و قرار شد خطبه عقدشان، در برنامه فلکه اول خوانده شود.
دوستانی که مسئول چیدن سفره عقد روی استیج بودند، وقتی به بازار رفتند، متوجه شدند، کرایه همه وسایل عقد اینقدر گران میشود که اصلاً تناسبی با بودجهمان ندارد! پس به غیر از چند مورد از وسایل سفره عقد، یا باید بقیه آنها را با ابتکار خود میساختند، یا از مردم امانت میگرفتند. این بخش سختترین کار تدارک مراسم بود، اما با تلاش بچهها انجام شد. دو نفر از نمازگزاران مسجد، گلفروشی داشتند و خدا میداند هر دوشان، چه زحمتی بابت تهیه دسته گلعروس و گلآرایی استیج کشیدند. هماهنگی عاقد، کنترل جمعیت و اجرای برنامه با برادران بود و میدانستیم که به بهترین شکل از پسش برخواهند آمد. اما تهیه هدیه عروس و دامادها هم بود که باید یا هزینهاش را تأمین میکردیم، یا از نمازگزاران مسجد میخواستیم که انجام این کار را برعهده بگیرند. راه دوم منطقیتر بود و با کمک اهالی محل و نمازگزاران، هدیهها آماده شد. شب جشن، همه چیز وفق برنامه پیش میرفت که به یکباره هوا طوفانی شد؛ باران گرفت و عروسودامادها ماندند زیر باران! شوخی خانمها گل کرده بود و از زیاد تهدیگ خوردن عروس و دامادهای آن شب میگفتند و تلاش میکردند که با این شوخیها، حرصوجوش ما را بابت کمی خراب شدن دکور و سفره عقد کم کنند. البته این همدلیهای آنان، مؤثر هم بود. وقتی عروس و دامادها به جایگاه دعوت شدند و شاهد کل کشیدن و ذوق کردن مردم شدیم، اصلاً انگار خستگی آنهمه بدو بدو و حرص خوردن بابت خرابشدن بخشی از تزئینات و دیر کردن عاقد از تنمان در رفت. آن شب، خیلی به مردم خوش گذشت. این مردم مبعوث شده به این شادیها نیاز داشتند. البته دقیقاً در تجمع شبانه عید غدیر، یک جشن عقد دیگر هم در فلکه اول برگزار کردیم. این زوج جانفدا، خیلی خوش روزی بودند. زیرلفظی عروس، تربت کربلا و پرچم حرم حضرتاباالفضل (ع) شد. هوا بهاری بود و طوفانی هم نشد. ما هم صاحب تجربه شده بودیم و شکر خدا، آن جشن را خیلی حرفهایتر برگزار کردیم.
جشن تکلیف دختران جانفدا
یک شب که در غرفه کودک مشغول فعالیت بودیم، مادر یکی از دخترهای دبستانی به طرف مان آمد و گفت، چون مدارس به صورت مجازی برگزار میشود و در ترم اول هم مدرسه دخترش برای دختران ۹ ساله جشن تکلیف نگرفته، از ما خواست که برای این قضیه فکری کنیم. دو شب بعدش نیز یکی از خانمهای نمازگزار مسجد - که دبیر آموزشوپرورش است- تماس گرفت و درباره همین موضوع صحبت کرد و اینکه چه خوب میشود در تجمع فلکه اول، برای دختران و پسران به سن تکلیف رسیده، «جشن بندگی» بگیریم. دیگر قضیه برایمان خیلی جدی شد. یک جلسه با برادران بسیج گذاشتیم و موضوع را مطرح کردیم. برادران با برگزاری جشن تکلیف دختران موافق بودند، اما میگفتند پسران نیاز به مراسم جشن تکلیف ندارند! شخصاً مخالف نظرشان بودم، اما از آنجا که برادران مسجد متفقالقول معتقد بودند پسرها از این مراسم استقبال نخواهند کرد؛ ما هم کوتاه آمدیم و قرار شد فقط برای دختران به سن تکلیف رسیده برنامه بگیریم. اول، ثبتنام دختران به سن تکلیف رسیده را شروع کردیم. والدین ۱۳ دختر با فرستادن صفحه اول شناسنامه دخترانشان، کار ثبتنام را انجام دادند. زحمت دعوتکردن عمو روحانی برای اجرای برنامه آن شب با برادران بود. برنامه تزئین و بادکنکآرایی استیج و خرید هدیه و تهیه تاج بندگی برای «جشن بندگی دختران جانفدا» با خواهران بسیج بود که شکر خدا به بهترین شکل انجام شد. زحمت تاج بندگی با یکی از نمازگزاران گل فروش محله بود که فوقالعاده زیبا و مبتکرانه ساختش را برعهده گرفت.
روز جشن بندگی، دختران به سن تکلیف رسیده با چادرهای زیبایشان وارد جایگاه شدند و مراسم تازه شروع شده بود که دوباره طوفان و باران درگرفت! اما نه در چهره دخترها و والدینشان آثار ناراحتی بود و نه در چهره مردم. عمو روحانی هم گاهی با زبان طنز و گاهی جدی، نه تنها دخترها که همه مردم را متذکر اهمیت بندگی برای پروردگار متعال میکرد. در آن بین البته مسئول امور صوتی، با دشواری سعی میکرد تا دوباره باران وسایل گرانقیمتش را خراب نکند و چند نفر از برادران هم، در این کار زجرآور کمک کارش بودند. جشن، به بهترین شکل و زیر باران به پایان رسید. دخترها تاج بندگی بر سر گذاشتند و بعد از آن ما بودیم و چهره راضی دخترها و والدینشان. جالب است که چند شب بعد، مادر یکی از همان دخترها به غرفه کودک آمد و با ذوق تعریف کرد که دخترش تاج بندگی را در یخچال خانه گذاشته و هر روز جلوی آیینه آن را روی سرش میگذارد و کلی از دیدنش کیف میکند.
درس و اطفال گریزپا!
کلاسهای درس مجازی، صدای پدرومادرها و خود دانشآموزان و بیشتر از آنها، صدای معلمان و دبیران را درآورده بود. اینکه سطح کیفی آموزش در کلاسهای مجازی، بسیار پایینتر از کلاسهای حضوری است، مورد و قبول همه بوده و است. اما در شرایط جنگی، چارهای جز برگزاری مجازی کلاسها نبوده و نیست. به همین دلیل دوبار در هفته، یک غرفه به مدارس اطراف میدان واگذار میشد، تا کلاسهای رفع اشکال درسی و حضوری در تجمعات داشته باشند. هربار دانشآموزان دختر و پسر با والدینشان در میدان حضور پیدا میکردند، عملاً تمام ساعت را به تازهکردن دیدارها و گپوگفت و بازی و خوردن خوراکی میگذراندند! درواقع دانشآموزان، یکجورهایی با عدم اقبال به توضیحات معلمانشان میگفتند: در این فضای هیجان انگیز تجمع شبانه، حوصله درس و مدرسه را نداریم! دیدن این وضع، ما را به فکر انداخت که طرحی نو دراندازیم!
برای همین با مسئول صالحان و چند نفر از نیروهای دانشجوی مسجد، یک طرح جدید پیریزی کردیم. آن هم انجام آزمایشهای علمی و ملموس در غرفه، برای کشاندن کودکان و نوجوانان به سمت درس و تحصیل بود. یک شب آزمایش کوه آتشفشان و مخمرها را برای بچهها به نمایش میگذاشتیم. یک شب چند نوع پرنده اعم از جوجه اردک و مرغمینا و... میآوردیم و از طریق آنها، به بچهها هم زیست یاد میدادیم و هم قدرت خدا را در آفرینش به آنان منتقل میکردیم. یک شب فیلمهای آموزشی درباره پدیدههای جغرافیایی در غرفه پخش میکردیم و در شبهای متعدد هم با پردهخوانی، دروس مربوط به تاریخ و دین را برایشان توضیح میدادیم. حتی با دعوت از کارشناسان آتشنشانی، توانستیم مفاهیم مربوط به ایمنی و فیزیک را عملاً به بچهها یاد بدهیم. واقعیت این است که فهمیده بودیم اطفال گریزپای ما از کلاس رفع اشکال درسی خشک و رسمی فراری هستند، اما از روشهای آموزشی جدید و هیجانانگیز که در آن مطالب جدید یاد میگیرند، استقبال میکنند.
پرده آخر، نمایش آئینی
برای دهه اول محرمالحرام امسال از قبل تصمیم گرفته بودیم که غیر از مراسم سنتی روضهخوانی و سینهزنی در سه شب تاسوعا، عاشورا و شام غریبان، برای مردم نمایش آئینی داشته باشیم. نمایشی که در سه پرده، شهدای میناب و شهدای مدافع حرم را با شهدای کربلا گره میزد. در واقع، نمایش یک روضه تصویری و صوتی هنرمندانه بود که با شیوهای جذاب، فلسفه عاشورا و جریان حق را در برابر تفکر باطل و ستمگران عالم از یزید گرفته تا ترامپ تبیین میکرد. برای اجرای آن نمایش آئینی، برادران و خواهران مسجد خیلی زحمت کشیدند و خستگیاش با اقبال زیاد مردم به آن از تنمان بیرون رفت.
این جهاد همچنان ادامه دارد...