جوان آنلاین: عباسعلی کدخدایی، عضو شورای نگهبان در رابطه با مراسم وداع و تدفین آقای شهید ایران نوشته است:
فردا سروبالایی به صحرا میرود!
فردا روز وداع است، وداع با کاروان سالار عشق و ایمان. او که، چون ستاره میدرخشید و راه را نشان میداد، راه به سوی تمدن و فتح قلهها. فردا، اما سروبالایی به صحرا میرود، آهنگ رحیل بلند شده و کاروان شهدا مهیای رفتن است. دیگر باید جدا شد، فصل فراق رسیده است و باید ولی را تا منزل آخر بدرقه کنیم، و چه سخت است، اما دوری از تو و نشنیدن از تو.
خبرت هست که بیروی تو آرامم نیست؟
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست
از آخرین رمضان از تو دیگر نشنیدیم و روی مهپیکر تو را زیارت نکردهایم، اما فردا باید همیشگی این فراق را باور کنیم.
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
کجاست، اما او که دیگر بانگ برآورد تا که ره گم نشود و از بصیرت و تبیین بگوید؟ از مقاومت و تابآوری بخواند و از فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ تلاوت کند. فردا باید او را تنها گذاشت و یا شاید هم او ما را تنها میگذارد؟ شاید ما رفتهایم و او مانا شده است. ما بدون او، اما چگونه سر کنیم؟ او پاداش مجاهدت خود را گرفت و نشان داد البته که هیچگاه مردم را تنها نمیگذارد و دیدیم که تا آخرین لحظه در کشور دوست همراه مردم بود. فردا ندای درونی همه این است:ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود
و آن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
فردا روز جدایی است، جدایی از ولی زمان که راه را نشان داد و دست ما را گرفت تا به بیراهه نرویم. چراغی برافروخت تا گامها به انحراف نروند.
شبم به روی تو روز است و دیدهام به تو روشن
و إِن هَجَرتَ سَواءٌ عَشِیَّتی و غَدات
او کشور دوست بود و دلش برای وطن میتپید، اینک، اما از مقتل کشوردوست برای همیشه جدا میشود تا در آرامگاه ابدی به آرامش برسد و باید ناله سر داد که:ای وصالت یک زمان، بوده فراقت سالها؛ و ما قرار است باور کنیم این دوری ابدی را و این جدا شدن همیشگی را. فردا تو را تشییع خواهیم کرد و زمزمه میکنیم: گرچه میرود در راه و اجزای خاک، اما رفتنش را باور نداریم! دلهای ما هنوز توان پذیرش این جدایی را ندارند! چه کنیم یک عمر با تو عادت کردهاند:
اهل دل را گو نگه دارید چشم
کان پریپیکر به یغما میرود
هر که را در شهر دید از مرد و زن
دل ربود اکنون به صحرا میرود!
این شبها همه در مقتل کشوردوست گرد هم میآیند تا به یاد تو عزای حسینی (ع) بر پا کنند، افسوس، اما آقای روضهخوان ما که در خلوت و جلوت اقامه عزا میکرد، دیگر در میان ما نیست.
استقبال لحظه خوشیهاست و بدرقه لحظه تلخیها؛ و اکنون باید تجربه تلخیها را داشته باشیم، تلخی فقدانت را و تحمل غم دوریت را. قلوب مجروح ما باید این تلخیها را تجربه کنند. فردا، اما نمیدانیم که قدمهایم همراهی خواهند کرد که ترا ترک کنیم؟ و از تو جدا شویم؟ باور نداریم و فقط زمزمه خواهیم کرد.
آفتاب و سرو غیرت میبرند
کآفتابی سروبالا میرود
عقل را با عشق زور پنجه نیست
کار مسکین از مدارا میرود