کد خبر: 1366097
تاریخ انتشار: ۰۹ تير ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۰
جنگ ایران قواعد بازدارندگی را تغییر داد جنگی که قرار بود با نمایش قدرت نظامی، معادلات امنیتی خاورمیانه را یک‌بار برای همیشه به سود واشینگتن و تل‌آویو تغییر دهد
احسان شیخون 

جوان آنلاین: جنگی که قرار بود با نمایش قدرت نظامی، معادلات امنیتی خاورمیانه را یک‌بار برای همیشه به سود واشینگتن و تل‌آویو تغییر دهد، اکنون بیش از هر چیز به نمادی از تناقض‌های قدرت در قرن ۲۱ تبدیل شده است. یک سال پس از فروکش‌کردن درگیری‌ها و در شرایطی که امروز، تحلیلگران در حال ارزیابی پیامد‌های آن هستند، تصویر نهایی با آنچه در نخستین روز‌های جنگ تبلیغ می‌شد فاصله‌ای عمیق دارد. اگر معیار موفقیت، صرفاً تعداد اهداف منهدم شده یا برتری هوایی باشد، امریکا و اسرائیل می‌توانند از برخی موفقیت‌ها سخن بگویند، اما اگر معیار، تحقق اهداف سیاسی- نظامی و تغییر رفتار راهبردی ایران باشد، نتیجه بسیار متفاوت خواهد بود. 
قدرت نظامی، هر اندازه هم پیشرفته باشد، زمانی که نتواند به دستاورد سیاسی پایدار تبدیل شود در نهایت به ابزاری پرهزینه برای مدیریت بحران بدل می‌شود، نه حل آن. این همان پارادوکسی است که جنگ اخیر بیش از هر زمان دیگری آشکار کرد. واشینگتن و تل‌آویو با این تصور وارد میدان شدند که فشار نظامی می‌تواند تهران را وادار به عقب‌نشینی بنیادین کند، اما پایان جنگ نشان داد که معادله امنیت در خاورمیانه پیچیده‌تر از آن است که با بمب و موشک بازنویسی شود. از همان روز‌های نخست، فضای رسانه‌ای غرب مملو از روایت‌هایی بود که عملیات نظامی را نقطه آغاز «نظم جدید منطقه‌ای» معرفی می‌کردند، اما با گذشت زمان، این روایت جای خود را به پرسش‌های دشوارتری داد؛ آیا ساختار قدرت ایران فروپاشید؟ آیا نفوذ منطقه‌ای تهران از میان رفت؟ آیا برنامه‌های راهبردی ایران متوقف شد؟ آیا امنیت اسرائیل به شکل پایدار افزایش یافت؟ آیا امریکا توانست از درگیر شدن دوباره در باتلاق امنیتی خاورمیانه اجتناب کند؟ پاسخ به اغلب این پرسش‌ها منفی است. 

 از پیروزی تاکتیکی به شکست راهبردی
در ادبیات راهبردی، تفاوت مهمی میان «بردن جنگ» و «رسیدن به هدف جنگ» وجود دارد. تاریخ بار‌ها نشان داده است که قدرت‌های بزرگ ممکن است در میدان نبرد به موفقیت‌هایی برسند، اما در دستیابی به اهداف سیاسی ناکام بمانند. از ویتنام گرفته تا افغانستان و عراق، این الگو بار‌ها تکرار شده است. جنگ با ایران نیز، اگرچه ویژگی‌های خاص خود را داشت، اما بار دیگر همین واقعیت را به نمایش گذاشت. ایالات متحده و اسرائیل با اتکا به برتری اطلاعاتی، فناوری و قدرت هوایی توانستند خسارت‌هایی به زیرساخت‌های نظامی ایران وارد کنند. اما هیچ‌یک از اهداف اصلی اعلام‌شده، از تغییر رفتار راهبردی تهران گرفته تا ایجاد بازدارندگی پایدار تحقق نیافت. برعکس، جنگ موجب شد تصمیم‌گیران ایرانی به این جمع‌بندی برسند که باید از ابزار‌هایی بهره برد که هزینه‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی طرف مقابل را به‌شدت افزایش می‌دهد. مهم‌ترین نتیجه این بازنگری، اهمیت یافتن تنگه هرمز به‌عنوان یک اهرم راهبردی بود. ایران سال‌ها درباره امکان محدود کردن عبور و مرور انرژی از این آبراه سخن گفته بود، اما جنگ اخیر نشان داد که حتی احتمال اختلال در این مسیر نیز می‌تواند بازار‌های جهانی انرژی، اقتصاد‌های صنعتی و محاسبات امنیتی قدرت‌های بزرگ را دگرگون کند. ارزش این اهرم، نه در بسته شدن دائمی تنگه، بلکه در توانایی ایجاد عدم قطعیت است. عدم قطعیتی که قیمت نفت، هزینه بیمه کشتی‌ها، امنیت زنجیره تأمین جهانی و حتی بازار‌های مالی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که می‌توان از یک موفقیت راهبردی برای ایران سخن گفت. نه به این معنا که جنگ هیچ هزینه‌ای برای تهران نداشت، بلکه از آن جهت که تجربه جنگ، ابزار مؤثرتری برای بازدارندگی و چانه‌زنی در اختیار سیاست‌گذاران ایرانی قرار داد. در واقع، ایران بیش از هر چیز دریافت که در نبرد نامتقارن، اثرگذاری بر اقتصاد جهانی می‌تواند گاه از پاسخ مستقیم نظامی نیز کارآمدتر باشد. این تحول، معادلات آینده مذاکرات میان تهران و واشینگتن را نیز دستخوش تغییر خواهد کرد، زیرا هر گفت‌وگوی امنیتی از این پس ناگزیر باید نقش ژئوپلیتیکی تنگه هرمز و امنیت انرژی را نیز در نظر بگیرد. 
در سوی دیگر میدان، امریکا با واقعیتی مواجه شد که سال‌ها تلاش کرده بود از آن فاصله بگیرد؛ بازگشت دوباره به چرخه بحران‌های پرهزینه خاورمیانه. یکی از مهم‌ترین اهداف راهبرد کلان امریکا در دهه گذشته، انتقال تمرکز از خاورمیانه به منطقه هند- آرام برای مهار چین بوده است. اما جنگ با ایران، بخشی از منابع، توجه و ظرفیت سیاسی واشینگتن را بار دیگر به منطقه‌ای بازگرداند که قرار بود اهمیت نسبی آن کاهش یابد. این دقیقاً همان چیزی است که رقبای امریکا، به‌ویژه چین، از آن سود می‌برند. هر میزان تمرکز بیشتر امریکا بر بحران‌های خاورمیانه، به همان میزان از توان رقابتی آن در شرق آسیا می‌کاهد. بنابراین حتی اگر جنگ از منظر نظامی محدود باقی مانده باشد، از منظر ژئوپلیتیکی هزینه فرصت بزرگی برای واشینگتن ایجاد کرده است. در همین حال، اسرائیل نیز با واقعیتی مشابه روبه‌رو شد. عملیات نظامی نتوانست محیط امنیتی باثبات‌تری ایجاد کند. امنیت پایدار زمانی حاصل می‌شود که تهدید‌های راهبردی کاهش یابند. 

 نظمی که ساخته نشد
یکی از مهم‌ترین پیامد‌های جنگ، آشکار شدن محدودیت‌های قدرت سخت در شکل دادن به نظم منطقه‌ای بود. برخلاف پیش‌بینی محافل سیاسی، نه ائتلاف‌های جدید امنیتی تثبیت شدند، نه رقابت‌های منطقه‌ای پایان یافت و نه بحران بی‌اعتمادی کاهش پیدا کرد. کشور‌های عربی حوزه خلیج فارس نیز دریافتند که حتی درصورت حمایت کامل امریکا، اقتصادهایشان همچنان در برابر بی‌ثباتی منطقه‌ای آسیب‌پذیر است. 
هرگونه تنش در خلیج فارس مستقیماً سرمایه‌گذاری خارجی، تجارت، گردشگری و برنامه‌های توسعه اقتصادی آنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در سطح بین‌المللی نیز روسیه و چین هرچند از تضعیف تمرکز امریکا سود بردند، اما از بی‌ثباتی بازار انرژی و افزایش نااطمینانی جهانی نیز متضرر شدند. به همین دلیل، جنگ نه برنده مطلق داشت و نه بازنده مطلق، بلکه موازنه‌ای تازه از هزینه‌ها ایجاد کرد. با این همه اگر قرار باشد یک دستاورد راهبردی متمایز شود، شاید مهم‌ترین آن تغییر درک ایران از ابزار‌های اعمال قدرت باشد. 
تجربه این جنگ نشان داد که قدرت صرفاً در تعداد موشک‌ها یا هواپیما‌ها خلاصه نمی‌شود، بلکه گاه در توانایی تأثیرگذاری بر شریان‌های اقتصاد جهانی نهفته است. تهران اکنون بهتر از گذشته می‌داند که ژئوپلیتیک انرژی، امنیت دریانوردی و اقتصاد جهانی می‌توانند به اندازه توان نظامی در معادلات بازدارندگی نقش‌آفرین باشند. این تحول احتمالاً بر دکترین امنیتی ایران در سال‌های آینده نیز اثر خواهد گذاشت. به جای اتکای صرف به پاسخ‌های متقارن، تمرکز بیشتری بر ابزار‌های ژئواکونومیک و اهرم‌های بازدارندگی نامتقارن شکل خواهد گرفت. ابزار‌هایی که هزینه استفاده از قدرت نظامی علیه ایران را برای رقبا افزایش می‌دهند. 
در نهایت، مهم‌ترین درس این جنگ شاید نه درباره ایران، امریکا یا اسرائیل، بلکه درباره ماهیت قدرت در جهان امروز باشد. در عصر وابستگی متقابل اقتصادی هیچ قدرتی، حتی اگر از برترین ارتش جهان برخوردار باشد، نمی‌تواند بدون پرداخت هزینه‌های سنگین، بحران‌های ژئوپلیتیکی را مدیریت کند. شاید به همین دلیل است که پس از پایان درگیری‌ها، دیگر کمتر کسی از «پیروزی قاطع» سخن می‌گوید. آنچه باقی مانده، منطقه‌ای شکننده‌تر، اقتصاد جهانی حساس‌تر و رقابتی شدیدتر میان قدرت‌های بزرگ است. اما در میان همه این تحولات، ایران به درسی دست یافت که می‌تواند در سال‌های آینده بر رفتار بازیگران منطقه‌ای و جهانی تأثیر بگذارد. در دنیای امروز، گاهی مؤثرترین سلاح در اختیار داشتن اهرمی است که بتواند محاسبات اقتصادی و راهبردی رقیب را تغییر دهد.

برچسب ها: جنگ ، خاورمیانه ، ایران
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار