اخیراً روزنامه نیویورکتایمز در گزارشی فاش کرد که پیش از جنگ ۴۰ روزه تیم بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیمصهیونیستی، ایران را چنان ضعیف میپنداشتند که گمان میکردند در یک جنگ احتمالی توان کنترل تنگه هرمز را ندارد. هنگامیکه خبرنگار شبکه CBS همین مسئله را از نتانیاهو پرسید، او پاسخ قابلتأملی داد: «محاسبه این موضوع بسیار دشوار بود و ما تازه در میانه جنگ، مشکل تنگه هرمز را درک کردیم». بهعبارتدیگر، آنها تصور نمیکردند که ایران بتواند تنگه هرمز را مسدود یا کنترل کند.
حال پرسش این است که چه عاملی باعث شد ترامپ، نتانیاهو و در مجموع نظام سلطه دچار این محاسبه شوند و باور کنند که ایران توان بستن تنگه هرمز را ندارد؟ اهمیت این پرسش در آن است که این محاسبه و برداشت، در تصمیمگیری آنها برای حمله به ایران و شروع جنگ ۴۰ روزه مؤثر بود. چهبسا اگر به این نتیجه میرسیدند که آغاز جنگ با ایران بهمنزله بسته شدن تنگه هرمز و تحمیل هزینههای گزاف و شکست احتمالیشان خواهد بود، هرگز مرتکب این اشتباه بزرگ نمیشدند و نوعی بازدارندگی شکل میگرفت.
پس دلیل این خطای محاسباتی چه بود؟ به نظر میرسد اسرائیلیها از توان دفاعی ایران، از جمله توان موشکی، پهپادی و دریایی، اطلاعات کافی داشتند و طعم تلخ بخش معظمی از آن را در جنگ ۱۲ روزه چشیده بودند. واقعیت این است که سلاحهایی که ایران در این جنگ به کار گرفت – چه در حمله به رژیمصهیونیستی، چه در حمله به پایگاههای امریکا و چه در کنترل تنگه هرمز – همان سلاحهایی بود که پیشتر از آنها رونمایی کرده بود و سلاح چندان جدیدی به نمایش نگذاشت. شاید در نهایت خطای محاسباتی آنها به میزان ذخایر، زرادخانه و تابآوری ایران در جنگ مربوط میشد.
اما آنچه به نظر میرسد بیش از هر چیز آنها را دچار اشتباه محاسباتی کرد، نه بعد نظامی، بلکه بعد سیاسی و اجتماعی، بهویژه ناظر به مسائل داخلی ایران بود. تصور آنها این بود که ایران بهویژه پس از حوادث تلخ دیماه دچار شکافهای داخلی شده و اختلافات بروزیافته در جامعه به تضعیف داخلی انجامیده است. بر این اساس، هرچند بهزعم آنان، ایران از قدرت نظامی لازم برخوردار بود، اما به دلیل ضعف داخلی امکان استفاده از آن را نداشت و تابآوری سیاسی و اجتماعیاش کاهشیافته و در جنگ شکست میخورد. در کنار این، باید اشاره کرد که تصویری که برخی فارسیزبانان خارج از کشور، بهویژه حامیان جریان سلطنتطلب، از جامعه ایران تولید و القا میکردند نیز در شکلگیری این خطای محاسباتی برای غربیها بیتأثیر نبود.
خطای محاسباتی ترامپ و نتانیاهو، مصداق بارز این گزاره راهبردی است که «قدرت ملی، بیش از آنکه یک امر عینی باشد، یک برساخته ادراکی است». دشمنان ایران، غرق در دادههای اقتصادی و تصاویر اغتشاشات خیابانی، از دیدن عزم ملی، عمق راهبردی و ظرفیتهای نامتقارن بازماندند و این کوری تحلیلی، آنان را به ورطه جنگی کشاند که در آن، برخلاف تصور اولیه، توان بستن تنگه هرمز بهسادگی برای ایران اثبات شد.
بنابراین، بهطور خلاصه باید گفت آنچه اسرائیلیها و امریکاییها را به حمله به ایران ترغیب کرد و به پیروزی خود امیدوار ساخت، تصویری بود که از وضعیت داخلی ایران و شکافها و اختلافات درونی داشتند. درس بزرگ این واقعه آن است که بازدارندگی واقعی، پیش از آنکه در زرادخانهها و یگانهای رزمی ساخته شود، در «ذهن دشمن» شکل میگیرد؛ و کلید شکلگیری این بازدارندگی ذهنی، «وحدت ملی» و «مدیریت هوشمندانه ادراک» است. کشوری که بتواند انسجام درونی خود را در بزنگاهها بهطور معتبر به نمایش بگذارد و روایت قدرت و پایداری را بر ذهن دشمن تحمیل کند، پیش از هر شلیکی پیروز نبرد محاسبات شده و جنگ را در نطفه خفه خواهد کرد. به همین دلیل است که امام شهید ما همواره بر موضوع وحدت تأکید میکردند و بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه بر «اتحاد مقدس» تأکید مؤکد داشتند. بر همین اساس است که رهبر معظم انقلاب نیز اکنون بر همین نکته پای میفشارند. رمز بازدارندگی ما وحدت و همین اتحاد مقدس است. تا زمانی که این اتحاد در جامعه ما مستحکم باشد و به رخ دشمن کشیده شود، دشمن محاسبات خود را بر اساس آن تنظیم میکند و مخاطرات گزاف حمله به ایران و تبعات آن را نخواهد پذیرفت، اما اگر به وجود تفرقه و ضعف داخلی امیدوار شود، ممکن است بار دیگر دچار خطای محاسباتی شود.