خبرنگار شینهوا در عراق در یادداشتی با اشاره به مداخله نظامی آمریکا در عراق از آن به عنوان کابوسی طولانی و ۲۳ ساله نام برد که هیچ سپیده دمی برای عراقیها به همراه نداشته است. جوان آنلاین: جمال هاشم در یادداشت خود با عنوان "نامه ای از خاورمیانه" نوشت: در حالی که چهرههای سیاسی و تحلیلگران برجسته در سراسر جهان در حال بحث و جدل بر سر این هستند که یک آمریکای مداخلهگرتر برای جهان چه معنایی خواهد داشت، ما عراقیها از قبل پاسخ را به خوبی میدانیم.
به گزارش ایرنا، در ۱۸ ژانویه، عراق خروج کامل نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا از مناطق تحت کنترل دولت فدرال عراق را اعلام کرد.
در جهانی که غرق در تیترهای خبری است که گمانهزنی میکنند آیا آمریکا علیه ایران اقدام نظامی خواهد کرد یا تلاش می کند تا گرینلند را تصرف کند، این خبر ممکن است تا حد زیادی مورد توجه قرار نگرفته باشد.
با این حال، برای مردم عراق، این اعلام، طلوع دوران جدیدی را رقم زد و بار سنگینی که بیش از ۲۰ سال بر دوش بیش از ۴۰ میلیون عراقی سنگینی میکرد، سرانجام برداشته شد.
این خبرنگار می افزاید: هنوز سپیده دم ۲۰ مارس ۲۰۰۳ را به یاد دارم، انگار همین دیروز بود من خبرنگار جوانی برای شینهوا بودم، مضطرب در دفترم در بغداد نشسته بودم، تلفن ماهوارهای در دست و تلاش میکردم هر صدا و حرکتی را که بیرون از پنجرهام بود، ثبت کنم.
تنش کاملاً محسوس بود، چرا که من و همکارانم به این نتیجه رسیده بودیم که پس از همه تهدیدها و هشدارها، آمریکا در آستانه آغاز عملیات نظامی خود علیه عراق است.
ساعت ۵:۳۳ صبح، صدای انفجاری با غرش کر کنندهای به گوش رسید با صدایی لرزان در تلفن ماهوارهای فریاد زدم: «حمله آمریکا آغاز شده است!» تقریباً همزمان، خبرگزاری شینهوا اولین خبر فوری جهان را در مورد حمله آمریکا به عراق منتشر کرد.
در عرض چند دقیقه، موشکها باریدن گرفتند. صدای انفجارهای مهیب در شهر پیچید. انفجارها آسمان سپیدهدم را روشن کردند و درخششی سرخفام بر فراز رودخانه دجله انداختند.
یکی از همکارانم، موسی جعفر، در فاصله کمی از محل اقامت صدام حسین، رهبر وقت عراق، زندگی میکرد. وقتی گلولهباران شروع شد، بمبی در نزدیکی خانه جعفر منفجر شد و آشپزخانهاش را کاملاً ویران کرد.
در حالی که زندگی ما در اثر ویرانیهای جنگ از هم پاشیده بود، بخشی از وجود من، مانند بسیاری از عراقیها، هنوز به یک امید ضعیف و تقریباً سادهلوحانه چسبیده بود؛ تحت مداخله آمریکا، ممکن است از قید و بندهای فقر ناشی از سالها تحریم رها شویم و به سپیدهدم جدیدی از آزادی، دموکراسی و رفاه قدم بگذاریم، درست همانطور که آمریکا قبل از به راه انداختن ماشین جنگ، آن را تبلیغ کرده بود.
اما سالهای پس از آن، نه طلوعی نو، بلکه شبی طولانی و تاریک را به ارمغان آورد که از وعدههای شکسته، بافته شده بود.
صدها هزار عراقی، که تقریباً ۸۰ درصد آنها غیرنظامی بودند، در جریان مداخله آمریکا جان خود را از دست دادند. صدام به دار آویخته شد، اما زندگی ما به ورطهای عمیقتر فرو رفت. به جای ثبات و رفاه وعده داده شده، ما در گردابی از خشونت فرقهای و هرج و مرج گرفتار شدیم که تار و پود جامعه ما را از هم پاشید.
در بغداد، مرگ و تهدید مداوم حملات تروریستی به بخشی عادی از زندگی تبدیل شده بود یک وانت پر از سیبزمینی میتوانست هر لحظه به وسیلهای برای ایجاد وحشت تبدیل شود و کسی از داخل آن بیهدف با مسلسل به سمت مردم شلیک کند.
یک روز صبح، یک بمبگذار انتحاری وسیله نقلیه خود را در فاصله کمتر از ۱۰۰ متری از جایی که من در جاده اصلی منتهی به دفترم ایستاده بودم، منفجر کرد. من با وحشت تماشا میکردم که شعلههای آتش ماشینهای اطراف را میسوزاند، اجساد در سراسر خیابان پراکنده شده بودند و هوا پر از فریادهای دلخراش بود.
هاشم الشماع، روزنامهنگار پیشکسوت، به من گفت: «هرج و مرجی که با حمله به وجود آمد، فقط خشونت و تروریسم ایجاد نکرد. آنها را بیمرز و بیرحم کرد.»
مرگها و انفجارها امیدهای ما به آمریکا را نقش بر آب کرد و ما را از این توهم که خارجیها میتوانند به ما در تحقق رویاهایمان برای پیشرفت و صلح کمک کنند، بیدار کرد.
عراقیهای بیشتری، از جمله خود من، به تدریج با این واقعیت تلخ کنار آمدهایم که آزادی و دموکراسی وعده داده شده توسط آمریکا فقط ظاهری برای پیشبرد منافع ژئوپلیتیکی خود بوده است وقتی واشنگتن بنیان زندگی ما را بمباران کرد و تکهتکه کرد، چسبیدن به افسانه آمریکایی چیزی جز خودفریبی نبود.
اما بهای یادگیری این درس بسیار سنگین بود. امروز، حتی پس از خروج نیروهای آمریکایی، عراق هنوز از زخمهای تهاجم التیام نیافته است.
کسانی که عزیزان خود را در جنگ از دست داده اند، همچنان با غم و اندوه خود زندگی می کنند. نیروهای تروریستی که پس از آن ریشه گرفتند، هنوز امنیت روزانه ما را تهدید می کنند. کودکان متولد شده مدت ها پس از تهاجم از بیماری های ناشی از آلودگی طولانی مدت به جا مانده از اورانیوم ضعیف شده و مهمات فسفر سفید رنج می برند.
حالا، از آنجا که آخرین نیروهای آمریکایی مناطق تحت کنترل دولت عراق را ترک کرده اند، آیا کابوس بالاخره به پایان رسیده است؟ شاید نه، حداقل نه به این سرعت.
صبح روز بعد که نیروهای آمریکایی عقب نشینی کردند، پس از اتمام گزارشم در مورد خروج، به سمت پل السرافیه قدم زدم. از ۲۰ مارس ۲۰۰۳ تا ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶، به نظر می رسید که من نیز ماموریتی را به پایان رسانده ام که ۲۳ سال طول کشید.
نسیمی وزید و برای لحظه ای احساس راحتی می کردم که مدت ها بود تجربه نکرده بودم. در زیر پل، رودخانه دجله جاری است ثابت و بدون عجله، آب رود گویی که یک حقیقت بی انتها را که رودخانه برای قرن ها شاهد آن بوده است، زمزمه می کند: خارجی ها ممکن است بیایند و بروند، اما فقط فرزندان این سرزمین می توانند آن را رونق دهند.