جوان آنلاین: شامگاه دوم دیماه ۱۴۰۰، تلفنی به مأموران پلیس تهران خبر رسید دو پسر جوان در کارگاه صحافی در اطراف تهران درگیری خونینی را رقم زدهاند. با اعلام این خبر، تیمی از مأموران کلانتری به محل اعزام شدند و دریافتند لحظاتی قبل یکی از کارگران صحافی با میهمان یکی از دوستانش درگیر شده و در این درگیری خودش به شدت زخمی و برای درمان به بیمارستان منتقل شده است. ضارب بازداشت شده از سوی کارگران تحویل پلیس شد و مأموران برای تحقیقات بیشتر راهی بیمارستان شدند.
قتل با ۱۰ ضربه چاقو
مرد زخمی که به گفته پزشکان بیش از ۱۰ ضربه چاقو به بدنش اصابت کرده بود تحت عمل جراحی قرار گرفت، اما ساعتی بعد بر اثر شدت خونریزی در بخش مراقبتهای ویژه فوت کرد. پرونده نزاع مرگبار به دستور بازپرس جنایی در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت قرار گرفت و تیم جنایی تحقیقات خود را آغاز کرد.
تهمت دزدی
شاهدان حادثه اعلام کردند مقتول بود که درگیری با قاتل را شروع کرد و به او تهمت دزدی زد و به او حمله کرد، اما خودش قربانی این حادثه خونین شد. قاتل در بازجویی با اظهار پشیمانی به قتل مرد جوان اعتراف کرد و گفت: «برای اولین بار بود که به کارگاه صحافی رفته بودم و این اتفاق رخ داد. من همراه تعدادی از دوستانم در کارگاه دیگری مشغول به کار بودم، اما دوستم حمید در کارگاه صحافی کار میکرد.»
میهمانی خونین
وی ادامه داد: «حمید چند باری به محل کارم آمده بود و حتی پیش من شام هم خورده بود، اما فرصت نشده بود که پیش او بروم. چند روز قبل تلفنی مرا دعوت کرد و خواست شبی میهمان او باشم. او گفت روز تعطیل نزد او بروم و شب پیش او و دوستانش باشم که من هم قبول کردم. آدرس را برایم پیامک کرد و من هم راهی محل کارش شدم. او مرا به دوستانش معرفی کرد و چند ساعتی با هم بودیم که یکی از کارگران آنجا به من تهمت دزدی زد. مقتول گفت پولهایش را در اتاق محل خوابش نگه میداشته و من پولهای او را دزدهایم. هر چقدر به او گفتم من دزد نیستم، قبول نکرد و اصرار داشت پولهایش را برگردانم، اما من دزد نبودم. بههرحال کار ما به مشاجره و درگیری کشید، اما تصور نمیکردم میهمانی با قتل پایان یابد.»
کنترلم را از دست دادم
وی در پایان گفت: «دوستم و کارگران دیگر تلاش کردند مانع درگیری ما شوند، اما او مرا تهدید میکرد تا اینکه چاقویی برداشت و گفت باید لباسهایم را از تنم بیرون بیاورم. مقتول میگفت پولهای او را زیر لباسهایم پنهان کردهام. پیراهنم را از تنم درآوردم، اما قانع نشد و تهدید کرد اگر عریان نشوم با چاقو لباسهایم را از تنم درمیآورد. او میخواست مرا پیش دوستانم تحقیر کند، به همین دلیل قبول نکردم که یقهام را گرفت و زیر پیراهنم پاره شد و با چاقو هم قسمت دیگری از لباسم را پاره کرد. خیلی عصبانی شدم و او را هل دادم و زمین خورد و در همین لحظه چشمم به چاقویی که روی میز بود، افتاد و به سرعت آن برداشتم و کنترلم را از دست دادم و نفهمیدم چند ضربه به پسر جوان زدم.»
حکم قصاص
متهم پس از اعتراف و بازسازی صحنه قتل راهی زندان شد. مدتی بعد پرونده وی تکمیل و در دادگاه محاکمه شد. قاتل اظهار پشیمانی کرد و از اولیای دم خواست که او را ببخشند، اما پدر و مادر مقتول درخواست قصاص کردند. رأی دادگاه پس از تأیید در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور برای سیر مراحل اجرای حکم به شعبه اجرای احکام فرستاده شد.
قاتل در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت و نفسهایش به شماره افتاد که واحد صلح و سازش جلساتی را با حضور اولیای دم و خانواده متهم برگزار و تلاش کرد رضایت اولیای دم را جلب کند. جلسات نتیجهای نداد و پدر و مادر مقتول اصرار به اجرای حکم داشتند.
زندگی دوباره
چندی قبل نام متهم برای اجرای حکم در لیست افراد قصاصی قرار گرفت و سحرگاه دو ماه قبل او پای چوبه دار رفت و در حالی که طناب دار به گردنش آویخته شده بود مادر مقتول در اقدامی خداپسندانه طناب دار را از گردن او برداشت و به قاتل فرزندش زندگی دوباره داد و اعلام کرد به زودی با گذاشتن شرطی او را میبخشد.
ترک ۲۵ معتاد در ۵ سال
وی چند روز قبل به شعبه اجرای احکام رفت و رضایتنامه کتبی خود را به قاضی شعبه داد و گفت به احترام عید مبعث قاتل را بخشیده است. وی گفت: «قصد قصاص داشتم، اما شب قبل از اجرا خواب دیدم قاتل توبه کرده و در مسجدی در حال خواندن قرآن است. پسرم نیز به خوابم آمد و گفت قاتلش را ببخشم و من هم از قصاص او صرفنظر کردم، اما شرطی دارم و آن اینکه قاتل باید پس از آزادی، هر سال پنج معتاد را در کمپ ترک اعتیاد بستری و هزینه درمان و آن پنج خانواده را تأمین کند. او باید این شرط را پنج سال اجرا کند و در کل ۲۵ معتاد را درمان کند و به زندگی عادی برگرداند.»
متهم و خانوادهاش شرط اولیای دم را قبول کردند و بدین ترتیب پرونده متهم برای محاکمه از جنبه عمومی جرم به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد.