اگر تقویم را بر عکس ورق بزنید و به عصر پهلوی و دهه ۵۰ باز گردید، ملاحظه میکنید که وضعیت خانواده و طلاق قشر متوسط به بالا در آن دوران، بسیار نابسامان بود، به گونهای که طبق گزارش روزنامه اطلاعات در سال ۱۳۵۰، ایران رتبه چهارم دنیا را در طلاق به خود اختصاص داده بود. باتوجه به اینکه درآن زمان بیشتر طبقه مرفه ازدواج خود را ثبت میکردند، نشاندهنده آن است که طبقه متوسط به بالا از گذشته چالش طلاق بالا داشته است. بر اساس این گزارش که روز سهشنبه ۲۶ بهمن ماه سال ۱۳۵۰ منتشر شدهاست، در ایران دهه ۵۰ از هر چهار ازدواج یک ازدواج به جدایی و طلاق منتهی شدهاست. سال ۱۳۵۰ هجری شمسی در ایران مصادف با سالها ۱۹۷۱ میلادی است؛ سالهایی که در امریکا با انقلاب جنسی مواجهیم و در ایران هم روند غربیسازی سبک زندگی مردم که از اواخر دوران قاجار آغاز شدهبود، در دوران پهلوی اول و دوم به اوج خود رسید؛ موضوعی که عامل اصلی طلاق و جدایی در آن دوران بود. هنوز هم مسئله سبک زندگی و اعتیاد و حاشیههای مدرنیزاسیون عامل اصلی طلاق و فروپاشی زندگی مشترک زوجهاست؛ موضوعی که باید در دستور کار نهادهای فرهنگی قرار بگیرد و آمارهای افزایشی طلاق و جدایی را معکوس کند.
رتبه چهارم ایران در دنیا از منظر آمارهای طلاق و جدایی شاید باورش سخت باشد، اما واقعیت دارد و گزارش روزنامه اطلاعات که هنوز هم در آرشیو این روزنامه موجود است، مؤید این رکوردداری تلخ است. امروز هم ما با چالش طلاق و آسیبهای اجتماعی مواجهیم؛ موضوعی که ریشههایش به همان دوران باز میگردد، اما اینبار بحث تغییر سبک زندگی و غربیسازی آن از رهگذر شبکههای اجتماعی به شکلی جدیتر رخ میدهد و البته کمکاریها و حتی رفتارهای مغرضانه برخی افراد و چهرهها در دوران بعد از انقلاب در باز کردن تفکرات لیبرالی در کشور هم یکی از بنمایههای چالشهای اقتصادی و آسیبهای اجتماعی امروز جامعه است، اما چگونه فرآیند غربیسازی سبک زندگی در کشورمان رخ داد؟ برای پاسخ به این سؤال به سراغ کارشناسان و پژوهشگران عرصه تاریخ معاصر رفته و با آنها به گفتگو نشستهایم.
نگاهی به وضعیت ازدواج و طلاق در دوران پهلوی و امروز
در نشریه مجموعه حقوقی، سال ۱۳۲۲، شماره ۷، ص ۳۱۱ به نقل از روزنامه اطلاعات آوردهاست: «تشکیل خانواده و تحکیم بنیان این نهاد، در پنج سال آخر سلطنت پهلوی اول، روند چندان مناسبی نداشت به طوری که در مقایسه میان دو سال ۱۳۱۶ با ۱۳۲۰، هم میزان ازدواج در سال ۱۳۱۶ بیشتر از ۱۳۲۰ و هم تعداد طلاق کمتر از آخرین سال سلطنت رضاشاه بودهاست. همچنین مطابق با اعداد و ارقام ارائه شده در این مقاله، در سال ۱۳۱۷ تعداد ازدواج به طلاق ۱۱ هزارو ۴۱۲ به ۴ هزارو ۶۴ عدد و در سال ۱۳۱۸ نیز ۱۰ هزارو ۴۴ به ۱۳۹۰ بود.» طبق گزارش روزنامه اطلاعات در مورخ ۲۶ بهمن ماه ۱۳۵۰ نیز برابر بررسیها و تحقیقات وزارت دادگستری، بیش از یک چهارم ازدواجها به طلاق منجر میشود. طبق این گزارش کارشناسان و محققان مؤسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران ایران دهه ۵۰ را چهارمین کشور طلاقها دانستهاند. در این گزارش نوشته شدهاست: ازدواج رونق سابق خود را از دست داده و از سال ۱۳۱۸ طلاق در برابر ازدواج شتاب گرفتهاست. امروز هم کشور در حوزه ازدواج و طلاق وضعیت مناسبی ندارد، اما رتبه چهارم دنیا را نداریم! به گزارش ورد نیوز کشور روسیه بالاترین آمار طلاق را دارد؛ بر اساس دادههای سازمان ملل از سال ۲۰۱۱، میزان طلاق در روسیه ۸/۴ طلاق در هر هزار نفر و بلاروس با ۱/۴ طلاق در هر هزار نفر، اندکی عقبتر است.
دو کشور جبلالطارق و ایالاتمتحده بهطور مشترک در جایگاه سوم این آمار قرار میگیرند و ۲/۳ طلاق در هر هزار نفر را ثبت میکنند. ایالت نوادا در ایالاتمتحده با ۱۴ درصد بالاترین میزان طلاق را از آن خود است.
ایران نیز در این رتبهبندی ۳/۲ طلاق در هر هزار نفر را ثبت کردهاست.
تمرکز بر فروپاشی خانواده در نظام پهلوی
دکتر رضا قریبی، معاون مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در رابطه با وضعیت طلاق در ایران دهه ۵۰ و چرایی این آمار بالا به «جوان» میگوید: «این مسئله موضوع پیچیدهای نیست. با نگاهی به تاریخچه رژیم پهلوی میتوان متوجه شد کسانی رضاشاه را سر کار میآورند که بهایی و باب بودند. از سوی دیگر رضاشاه خودش هم چند بار همسرانش را طلاق داد. یا اشراف پهلوی به هیچ عنوان در قید و بند خانواده نبودند. یا محمدرضا پهلوی دارای نظام خانوادگی از هم پاشیدهای است. علت اصلی جدایی وی از همسران اول و دومش روابط خارج از خانواده وی است و در زمان همسر سوم هم این روابط را ادامه میدهد.»
به گفته وی از سال ۱۲۹۹ با کودتای رضاشاه تا ۱۳۴۰ روند فروپاشی خانواده کند است، اما از دهه ۴۰ به بعد با وارد شدن سبک زندگی غربی به کشور، نهاد خانواده دچار چالش میشود. در حوزه فرهنگ، حوزه سینما، کتابها و رمانها، تلویزیون در دهه ۳۰ و ۴۰ همه و همه زندگی امریکایی و غربی را ترویج میکند. در این دوره هم متغیرهای اقتصادی به شدت تأثیرگذار است و حاشیهنشینی و مصرف موادمخدر زیاد میشود. اینها همه تأثیر زیادی روی خانواده داشت. با بالا رفتن آمار اعتیاد و آسیبهای اجتماعی، آمارهای طلاق هم بالا میرود. همچنین حضور مستشاران امریکایی تأثیر خودش را میگذارد یا دولت هویدا وقتی بهایی است یا وزیر آموزش و پروش بهایی، قطعاً سبک زندگی اسلامی را ترویج نمیکند، بلکه به دنبال گسترش سبک زندگی غربی هستند و فشار بسیار زیادی از طریق رسانهها، حضور غربیها در ایران، قهرمانسازی از غربیها در برابر مقاومت جامعه و حضور و تلاش علما برای خنثی سازی این اقدامات، اما به هر حال اثرگذاری منفی خود را داشتند.
قریبی میافزاید: «ما در این دوران با پدیدهای روبهرو هستیم که کشور دچار چالش شدهاست. در واقع، چون در غرب نهاد خانواده دچار چالش است، این چالش با سبک زندگی خود درباریها به ایران هم سرریز شد.»
این تاریخ پژوه معتقد است: «اقدام رضاشاه برای منع حجاب و کشف حجاب با حیازدایی رخ داده در این رویداد موجب شد زمینههای فروپاشی خانواده در ایران فراهم شود و بر این اساس آمار طلاق در کشورمان بالا رفت. از سوی دیگر تنها بازیگر عرصه اقتصادی دوران پهلوی خود رضاشاه است و وضعیت معیشتی مردم بسیار تنزل مییابد. مسائل اقتصادی هم یکی از متغیرهای اثرگذار بر بحث خانواده است. از سوی دیگر شما با یک متغیر داخلی به نام خانواده روبهرو هستیم که از مسائل بینالمللی متأثر میشود.»
از نگاه وی ما بدون بررسی اتفاقاتی که در بحث خانواده و مسائل اجتماعی در غرب اتفاق افتاده نمیتوانیم مسائل کشور را مورد مطالعه قرار دهیم، چراکه سرریز این فرهنگ به کشور ما هم میآید. در غرب خانواده آن جایگاه را ندارد و به تدریج این فرهنگ در ایران هم از طریق فعالیت فمنیسمها و بهاییها ورود پیدا میکند. بعد از جنگ جهانی دوم به دلیل انحصار رضاشاه در حوزه اقتصادی و وضعیت اقتصادی بد مردم خانوادهها با چالش روبهرو میشوند و بعد از این جنگ امریکا به منطقه آمده و هژمونی خود را گسترش میدهد.
بنا به تأکید معاون مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، اگر انقلاب اسلامی رخ نمیداد معلوم نبود فضای خانواده در کشور به چه سمت و سویی میرفت. به میزانی که جامعه به سمت سبک زندگی غربی میرود، آمار طلاق هم بالا میرود. در زندگی غربی موجب میشود تا تقیدات خانوادگی کمرنگ شده و زوجها به راحتی از هم جدا شوند.
تغییر هنجارها و ارزشها از دوران پهلوی
دکتر جواد نوائیان رودسری هم در رابطه با تغییرات و غربیسازی سبک زندگی مردم کشورمان در تاریخ معاصر به «جوان» میگوید: «روند تغییر فرهنگ در ایران با فعالیت منورالفکرها از مدتی قبل از مشروطه آغاز شد، اما تغییر ساختارهای فرهنگی به اندازه دوره اول و دوم پهلوی مدیریت واحدی نداشت.»
به گفته وی در این دوران فعالیتهایی صورت میگیرد و هنجارهای جدید به جامعه ارائه میشود و جامعه را تحتتأثیر خودش قرار میدهد، اما آنقدر قوی نیست که بتواند در برابر فرهنگ غالب مذهبی و ملی اصیل ایرانیها قدعلم کند. این رویکرد در دوره پهلویها وارد فاز جدیدی میشود.
نوائیان میافزاید: «در دوره رضا شاه به دنبال این بودند تا مذهب را از جامعه ترد کنند و اجازه فعالیت به ارزشها و شاخصهای مذهبی ندهند. بنابراین به ملیگرایی به صورت مستقل روی آوردند، چون ایرانیها قرنها قبل ملی گرایی با مذهب را توأمان داشتند، اما پهلوی برای تغییر فرهنگ مردم به تناسب اهداف خود و به حاشیه راندن علما و اسلام به این رویکرد پرداخت. این اتفاق آغاز تغییرات آشکار در ارزشهای اجتماعی است و طبقه روشنفکری که عقب نشسته بود و نمیتوانست کاری بکند با زور چکمه رضا شاه وارد عرصه شد و به تبلیغ ارزشهای خودش روی آورد. قالب و رویه بیرونی این فعالیتها ملیگرایی بود، اما داخل آن اثری از ملیت ایرانی وجود نداشت و سراسر ارزشهای غربی بود و در فرهنگ ما اینها را ناهنجاری میدانستند و این مسئله ارزشهای مذهبی را تحتتأثیر قرار میداد.»
از نگاه این تاریخ پژوه این ماجرا سرآغاز چالشهایی است که در ساختارهای فرهنگی اجتماعی و از جمله خانوادههای ما بهوجود آمد و بخشهای مختلف جامعه از جمله مدارس را تحتتأثیر قرار داد. وی تصریح میکند: «در برابر این رویکردها مقاومت مردم و از جمله قیام مسجد گوهرشاد را داریم، اما رضا شاه اینها را سرکوب میکند و عملاً ما نیرویی نداریم تا در برابر این موج جدید مقاومت کند. به گفته وی در فرهنگ جدید ما شاخصهایی همچون مصرفگرایی و رفتار اروپایی داشتن به یک هنجار تبدیل میشود و به تدریج این مفهوم در ذهن نسل جدید و نسل تحصیلکرده که قرار است پرچمدار فرهنگ و اندیشه در ایران باشد جا میافتد که مذهبگرایی واپسگرایی یا امل بودن است و در آثاری که بعدها تولید میشود به قیام مسجد گوهرشاد اشارهای ندارد.
تداوم این روش را در سال ۱۳۱۷ با تأسیس سازمان پرورش افکار از سوی رضاشاه میبینیم که به دنبال زیر و رو کردن فرهنگ در نسل جوان بود. وقتی یک جوان میخواهد در جامعه رشد کند، نیاز دارد برخی پارامترها را به دست بیاورد و ترقی کند، اما وقتی مسیر این پارامترها از اتوبانی باشد که چنین ارزشهایی در آن نهادینه شدهباشد، حتی اگر ظاهرش مذهبی باشد فکرش دچار نقصان و تردید خواهد شد.
اوجگیری تغییر ارزشها با تأسیس رادیو و تلویزیون توسط یک بهایی
نوائیان تأکید میکند: «بعد از رضاشاه در دوران محمد رضا شاهد درگیریهای سیاسی هستیم و انتظار داریم این فرهنگ دچار نقص شدهباشد، اما با وجود فعالیتهای افرادی، چون نواب صفوی تغییری نمیبینیم. چون بیشتر اتفاقات در این دوره سیاسی و اقتصادی و بعد از کودتای ۲۸ مرداد دوران دیکتاتوری محمدرضا شاه هم شروع میشود و از نیمه دوم دهه ۱۳۳۰ خیز گستردهای برای ترویج ناهنجاریها و فساد اخلاقی در جامعه برداشته شد.»
به گفته این کارشناس ۱۳۳۷ رادیو و تلویزیون ایران از سوی یک یهودی بهاییشده تأسیس شده و رویکرد و ساختار و فکرش وی کاملاً مشخص است. تلویزیون به عنوان یک رسانه جذاب حتی در بین خانوادههای ایرانی نفوذ میکند.
نوائیان میافزاید: «ما از نیمه دوم ۱۳۴۰ به طور رسمی برای زیر و رو کردن ساختارهای فرهنگی در خانوادهها بودجههایی را داریم. سال ۱۳۴۵ کاخ جوانان در تهران تأسیس میشود که حتی در همان دوره آنها را مراکز فساد میدانند.»
از نگاه وی این رویکرد و نگاه سهلانگارانه به ساختارهای اخلاقی و بیقیدیها نفوذ پیدا کرده و بدنه خانوادههای جدید را تحتتأثیر قرار داد و جوانان تازه ازدواج کرده انگارهها و هنجارهایی در ذهن خودشان داشتند که با خانوادههایشان بسیار متفاوت بود و مجموعه این اتفاقات موجب شد تا ما با آمارهای خاص طلاق مواجه شویم.
این کارشناس تاریخ معاصر تأکید میکند: «بیشتر این طلاقها در تهران یا شهرهایی که تحتتأثیر این فرهنگ قرار دارند رخ داده است. به طور مثال شیراز که اواخر دهه ۱۳۴۰ جشن هنر برگزار میشود. سفیر بریتانیا در این وقت در ایران گفته است رفتارها و کنشهای غیراخلاقی جشن هنر شیراز در حدی بود که اگر در منچستر یا لندن برگزار میکردند مردم آنها را زنده نمیگذاشتند! اما این رفتارها اتفاق میافتاد و تشویق میشد و رسانه در اختیار آنها بود و این سرآغازی برای دامن زدن به ناهنجاریها بود.»
به گفته وی از طرف دیگر ما شاهد رشد گسترده مواد مخدر جدید در این دوره هستیم و این اولینبار است که هروئین را با مدیریت اشرف به ایران وارد میکنند و این مسئله و مشروبات الکلی و موارد غیراخلاقی به این موضوع دامن میزند و با وجود انقلاب، مردم هنوز نتوانستند از زیر بار مشکلاتش بیرون بیایند.
نوائیان در پاسخ به چرایی شرایط رشد طلاق و آسیبهای اجتماعی در دوره کنونی میگوید: «چیزی که در گذشته اتفاق افتاده مقصران خود را دارد، اما تداوم آن در دوره کنونی از کسانی که باید در برابر این ناهنجاریها میایستادند، سلب مسئولیت نمیکند.»
به گفته وی ما دو دوره بعد از انقلاب با افرادی مواجه بودیم که در این چهار دهه که عملاً و از تریبونهای رسمی این ناهنجاریها را هنجار جلوه دادند و به تفکرات لیبرالیستی دامن زدند و جامعه را به سمت مصرفگرایی و رویکردهای غربی پیش بردند. نوائیان تأکید میکند: «درست است ریشه این ماجرا به آن دوره باز میگردد و ممکن بود با تداوم آن شرایط ما به ناهنجارها و گسستهای خیلی عجیب برسیم، در عین حال ریشه و سرآغاز تاریخی آن به دوره گذشته باز میگردد، اما این نافی وظیفه مسئولان و مردم ما برای جلوگیری از این وقایع نیست.»