
اميرعباس رسولي
نحوه ارتباط تجديدنظرطلبان با دولت حسن روحاني دو بعد اساسي دارد: «فرار از مسئوليت ناشي از عملكرد دولت و دستيابي به قدرت رسمي در 1400» و «بهرهگيري از قدرت دولت براي تخطئه جريان انقلابي» و نحوه برخورد متفاوت و حتي متناقض روزنامههاي زنجيرهاي با دولت در هفتههاي اخير نشاندهنده همين مسئله است. در بعد نخست، خارج شدن پلكاني از زيرسايه سنگين سياستمداران مستقل نظير حسن روحاني و در نهايت معرفي نامزد اختصاصي در انتخابات 1400 و بعد ديگر، حفظ جايگاه حزبي خود در اركان و نهادهاي منسوب به دولت و استفاده كردن از دولت به عنوان توپخانه تخريبي عليه جريان مؤمن و انقلابي.
اعترافات امروز صادق خرازي نمايانگر هدف دوم جماعت مدعي اصلاح طلبي است آنجايي که وي در پاسخ به سوالي مبني بر «فکر می کنید دولت حسن روحانی برای اصلاح طلبان بیشتر هزینه ساز بوده یا فرصت ساز؟ » بيان مي کند :« به نظرم فرصت ساز بوده. نمی توانیم بگوییم که برای اصلاحات هزینه ساز بوده؛ خیر اینطور نیست. دولت روحانی، موقعیت ویژه ای نه تنها برای اصلاح طلبان بلکه برای تمام نیروها و کنش گران سیاسی ایجاد کرده است.»
و در ادامه بيان مي کند: « اگر بخواهیم منطقی فکر کنیم، تعداد نمایندگان اصلاحات در دولت روحانی کم نبوده است. در همین دولت افرادی هستند که در دامان اصلاحات حضور دارند. تعداد نمایندگان اصلاحات در دولت روحانی کم نیست البته من وکیل مدافع روحانی نیستم و بنا ندارم در این مصاحبه به عنوان وکیل مدافع حرف بزنم. معاون اول، وزیر نیرو، وزیر نفت و وزیر بازرگانی از درون جامعه اصلاحات کشور هستند. رئیس سازمان محیط زیست هم همین طور است. البته در این میان، حتما افرادی مسئولیت می گیرند که رویکرد رئیس جمهور را پذیرفته و به رئیس جمهور وفادار باشند.» اعتراف خرازي نشان مي دهد دولت روحاني ، اگرچه دولت ايده آل اصلاح طلبان نيست اما همچنان دولت متبوع آنها در شرايط پس از فتنه 88 هست.
فرار از زير بار مسئوليت
رهبران جريان مدعي اصلاحطلبي براي دستيابي به هدف اصلي خود كه همان بازگشت رسمي – و نه نيمه رسمي - به قدرت است بايد از زيربار مسئوليتهاي اقتصادي و سياسي دولت تدبير و اميد شانه خاله كرده و به صورت آرام و البته با شيبي مناسب از حسن روحاني عبور كنند. پذيرش نقش «اپوزيسيون دولت» در طول چند هفته اخير بر همين اساس از سوي شخصيتها و رسانههاي اين جريان كليد خورده تا در ماههاي آتي و منتهي به انتخابات 1400 اين جريان رويه تقابل (اپوزيسيون نمايي) با دولت را پيادهسازي كند.
دولت يازدهم و دوازدهم را لنگرگاه اتصال به اريكه قدرت دانسته و حال كه اتصال عناصر اين جريان با مراكز و حلقههاي قدرت برقرار و چهره اين جناح ترميم شده بايد در انديشه بازگشت رسمي به قدرت با معرفي نامزد اختصاصي در انتخابات1400 بود. همانطور كه پيش از اين گفته شد، مدعيان اصلاحطلبي « شكستهاي متوالي در انتخاباتهاي رياستجمهوري و مجلس هفتم، هشتم و نهم » و « پيامدهاي گسترده ناشي از شكلدهي شهر آشوب عليه حاكميت در سال 88» را با اعلان حمايت از نامزد مستقل انتخابات 92 (حسن روحاني) تا حدودي به فراموشي سپرد و با گسيل عناصر نشانهدار خود در «پهناي وسيع قدرت» زمينه بازگشت خود به حاكميت را در انتخابات مجلس و رياست جمهوري آتي مقدمهسازي كنند.
رهبران جريان تجديدنظرطلب «بازگشت نيمهرسمي» و سپس «بازگشت رسمي» به قدرت را طراحي كرده بودند كه ميتوان از آن تحت عنوان «بازگشت پلكاني» به قدرت ياد كرد كه در قدم نخست رهبران، سياستمداران و رسانههاي آنها بايد از يك نامزد «غيراختصاصي در انتخابات» حمايت كنند و پس از آنكه بعضي وزارتخانهها را رسماً تصاحب كردند، زمينه را براي فعاليتهاي سياسي آنها در كشور فراهم نمايند و مسير را براي «گام نهايي يا همان بازگشت رسمي به قدرت» آماده كنند كه وجه مشخص آن معرفي نامزد اختصاصي در انتخابات رياستجمهوري 1400و مجلس شوراي اسلامي يازدهم است.
همانطور كه گفته شد فرار از بار مسئوليتهاي ناشي از عملكرد ضعيف دولت تدبير و اميد و اتخاذ نقش اپوزيسيوننمايي از دولت در هفتههاي اخير بهدليل تلاش براي تحقق در بعد نخست: «فرار از مسئوليت ناشي از عملكرد دولت و دستيابي به قدرت رسمي در 1400» است تا بهواسطه آن از زير سايه سنگين سياستمداراني، نظير حسن روحاني خارج شوند و در انتخابات مهم پيشرو آنها با يك نامزد اختصاصي در آوردگاههاي انتخاباتي حضور پيدا كنند.
حمايت متعصبانه چهار سال گذشته وابستگان اين جريان از رويهها و رويكردهاي دولت يازدهم براساس همين «منفعت جرياني و نه ملي» صورت گرفته و حملاتي شكل گرفته به دولت در هفتههاي پس از جلسه رأي اعتماد براساس همين هدف انجام گرفته است، به عنوان نمونه روزنامه قانون از رسانههاي زنجيرهاي در يكي از شمارههاي هفته گذشته خود با انتشار مطلبي با عنوان «آقاي روحاني، احمدينژاد را رها كن! لزوم جدايي دولت از بهانههاي تكراري و بيفايده» مينويسد: «روحاني و همراهانش هر نارسايي را به دوران احمدينژاد نسبت ميدهند و معتقدند هنوز مشغول آواربرداري آن دوران هستند و گويي به قدري آواربرداري ميكنند كه آلمانها نيز پس از ويرانههاي جنگ دوم جهاني اين حجم آواربرداري را نكردهاند. بايد به آقاي روحاني يادآور شد هر پديده در اذهان عمومي تا جايي قابليت استفاده دارد و «احمدينژاد- احمدينژاد» كردن نيز تا جايي جواب ميدهد و در اصل مردم به شما رأي دادهاند كه آن دوران را جبران كنيد و كشور را به مسيري ديگر ببريد نه اينكه تا پايان هشت سال بگوييد چه بود و چه شد!»
اعتماد يكي ديگر از روزنامههاي زنجيرهاي نيز در يادداشتي به قلم «عبدالله ناصري» با ذكر اين مسئله كه حدود ۱۰۰روز گذشت، هنوز برنامه اقتصادي دولت مشخص نيست! مينويسد: «روحاني با وجود اينكه شرايط مديريت كشور نسبت به چهار سال قبل خيلي سختتر شده است، تغيير چنداني نداشته است... به اعتقاد من مطالبه اصلي مردم در اين دوره از رياستجمهوري روحاني ساماندادن به وضعيت اقتصادي و معيشتي است اما چشمانداز روشني براي آن وجود ندارد، هنوز برنامه اقتصادي دولت مشخص نيست. در زمينه بازگشت پول مشكلات باقي است. خزانه كشور وضعيت خوبي ندارد و روحاني وعده خود به برخي مديران در زمينه تحول در امر برنامهريزي را محقق نكرده است.»
خوف و رجا
آنچه در اين ميان مهم مي نمايد اين مسئله است که جريان اصلاح طلبان از يکسو تمايل به فرار از بار مسئوليت هاي ناشي از ناتواني و ناکارآمدي هاي دولت است و از سوي ديگر چون دولت توانسته مسير بازگشت آنها به حاکميت را هموار و جريان مومن و انقلابي منزوي شده است بايد موقعيت حاکم براين جريان در قبال روحاني را حالت خوف و رجا دانست؛ خوف از شکست در انتخابات 1400 به دليل عملکرد نامطلوب دولت و پرداخت هزينه از سوي اين جريان و رجا بدليل تخريب و تخطئه جريان مومن و انقلابي و همچنين هموار شدن بازگشت آنها به قدرت. «فقدان توجه به منافع عمومي و مطالبات اقتصادي مردم» ركن اصلي برخورد شخصيتها و رسانههاي متعدد جريان تجديدنظرطلب با اقدامات دولت در هر سطح و زمينهاي در طي پنج سال اخير بوده است كه به گونهاي با اشتباهات فاحش دولت در بخش سياست خارجه و اقتصاد هيچگاه جامعه شاهد انتقادات كارشناسانه طيف تجديدنظرطلب به حسن روحاني نبوده، بلكه همواره تلاش شده دولت پلي براي تخريب جناح مؤمن و انقلابي به شمار بيايد و براساس چنين تلقي در جهتگيريها و رويكردها، انديشهها و عملكرد جريان انقلابي مورد تخطئه قرار گيرد.