
بزرگنمايي نخواهد بود اگر نتيجه مذاكرات هستهاي ايران با 1+5 در وين را (صرف نظر از داده- ستاندههاي آن) داراي دلالتها و اثرات سيستمي بينالمللي بدانيم. براي اولينبار شش قدرت جهاني به عنوان نمادهاي پايداري نظام موجود، 22 ماه متوالي براي تنظيم سندي بينالمللي پشت ميز مذاكره ايران نشستند؛ كشوري كه خواهناخواه به نماد نارضايتي از وضع موجود بينالملل تبديل شده است. نتيجه مذاكرات، البته توافقي قابل قبول براي طرفين است.
نتيجه اين 22 ماه مذاكره، صدور قطعنامهاي خواهد بود كه اين شش قدرت براي اولين بار در تاريخ 70 ساله سازمان ملل به شيوهاي مسالمت آميز بخشي از مطالبات خود (از جمله تعليق مطلق غنيسازي و اعمال تحريم) را كنار ميگذارند و ايران نيز براي يك دوره زماني مشخص، دامنه و حجم قدرت هستهاي خود را محدود ولي ظرفيت آن را حفظ ميكند.
مفهوم تلويحي اين سازگاري، ميتواند اولين گام در مسير تغيير مناسبات بينالمللي از نظام بالا به پايين، به سمت نظمي متوازنتر باشد؛ نظمي كه در آن، فقط ساختار و كارگزاران مسلط آن نيستند كه مقدرات ديگر كارگزاران را تعيين ميكنند، بلكه بازيگران مياني هم بر رويههاي سيستم اثر گذاشته و ميتوانند آن را تغيير دهند. نظم جبري واقعگرايانهاي كه ميگويد «اگر ميشد پيچ و مهرههاي برنامه هستهاي ايران را از هم ميگسستيم» در حال تن دادن به نظمي سازهانگارانه، مبتني بر هويتهاي ثابت و متغير است.
لغو قطعنامههاي شوراي امنيت به ما ميگويد كه جمهوري اسلامي ايران ظاهراً اولين كارگزار بينالمللي است كه در چنين سطح گستردهاي، رفتارهايي جديد را به نظم سنتي جنگ سرد و پس از آن تزريق ميكند.
توافق وين نه تنها نشاندهنده جديتر شدن تغيير اولويتهاي امريكا از خاورميانه به سمت آسياي شرقي است، بلكه انعكاس محدوديتهاي فزايندهاي است كه ايالات متحده در نقش بازيگر ناظم جهاني ايفا ميكند. حدود 20 روز حضور متوالي جان كري وزير امور خارجه امريكا در وين، بزرگترين نشانه روند فزاينده بود كه البته از نگاهها مخفي نماند. حالا ديگر چند سالي است كه ايالات متحده در خاورميانه دست به عصا گام برميدارد.
از نتيجه مذاكرات ديروز در وين نبايد گشايشهايي فوري و موفقيتهايي بدون چون و چرا انتظار داشت. نظم رفتاري جديد، خود را به كارگزاران جهاني تحميل خواهد كرد ولي گذشته از زمان بر بودن فراگيري اين ناظم، درك متفاوت رهبران در جهان قدرتمندتر، ممكن است آن را با چالش روبهرو نمايد. در سطح منطقه، ظرفيت مانور سياست خارجي خاورميانهاي ايران به ميزان قابل توجهي افزايش خواهد يافت. چنين افزايش ظرفيتي، فقط از افزايش منابع مادي ايران در اثر گشايش نسبي سرچشمه نميگيرد، بلكه افزايش انگيزههاي كارگزاران جمهوري اسلامي در فضاي رواني ناشي از توافق هستهاي نيز نقشي غيرقابل انكار دارد. در مقابل، واكنش رقباي منطقهاي ايران مانند عربستان و رژيم صهيونيستي، بالقوه ميتواند تنش را حول سياست خارجي ايران در منطقه افزايش دهد.