
هنوز دانشگاه را تمام نكرده بود و روزها در بيمارستان بزرگي مشغول تعليم پرستاري بود و شبها در خانه مراقبت از مادري كه مثل شمع ميسوخت، شده بود تنها دغدغهاش. دغدغهاي كه حتي او را از فكر برادران كوچكش كه نالههاي مادر امانشان را بريده بود، غافل كرده بود. مادر چند ماهي بود كه مبتلا به يك بيماري صعبالعلاج شده بود. همانطور كه دستش در دستان مادر آرام گرفته بود، ياد كلاس درس افتاد، ياد حرفهاي استادش كه ديروز ميگفت بايد براي بيمار چنين و چنان كرد و اينكه پرستاري هنر است و ظرافتهاي خاص خود را دارد. استاد كه به اينجا رسيد، دخترك ديدگانش سنگين شد. چشمانش كه باز شد، باز هم خود را در همان كلاس درس ميديد. همكلاسيهايش ديگر دغدغه ديرآمدن استاد را نداشتند، استاد زودتر از همه آمده بود، درس كه تمام شد چرخي زد در بخش و با تعجب ديد كه انگار پزشك جراح و سرپرستار بخش دارند با بيماري صحبت ميكنند؛ شنيد كه پيرمرد به پرستار ميگويد: «من طاقت اين روش درماني را ندارم، بگذاريد با خانوادهام مشورت كنم.»
از در كه بيرون ميرفت، تابلوها و آدمها عوض شده بودند، همه همكاران و استادانش لباسهايي با رنگهاي مختلف پوشيده و با كارتهاي شناسايي بزرگ بر سينه جوابگوي بيماراني بودند كه البته از وضعيتشان نميشد فهميد بيمارند يا مشتري آژانس هواپيمايي. پيش خودش خيال كرد دارد خواب ميبيند. باز ياد مادرش افتاد، به داروهايي كه بايد سر وقت بخورد و به اينكه داروهايش امشب تمام ميشود. به اينكه آيا صاحب كار پدرش به او پول قرض ميدهد، به اينكه آيا اگر برود سراغ كميسيون بيماران خاص، جوابگوي او هستند يا اينكه هزار تبصره و ماده ميآورند كه اينچنين كن و آنچنان. ضربهاي كه به شانهاش خورد او را به خود آورد، مجيد برادرش بود كه بيدارش ميكرد، صداي آه و ناله مادر طاقت از دل مجيد و برادرش برده بود، آمده بود به پرستار مادر بگويد كاري براي نالههاي مادر كند...
تابلو سرد و بيرمق سلامتقصه دخترك پرستار هرچند كوتاه بود ولي تلنگري است براي تمامي آنهايي كه دغدغه دارند، دغدغه رفاه و سلامت مردمان را. تصويري كه امروزه از سلامت بر تابلو اذهان مردمان كشورم نقش بسته است، مبهم است، كوتاه است و سرد و بيرمق. نميدانم مادر دخترك كارش به كجا رسيد ولي هر قصهاي نتايجي به همراه خواهد داشت. ميگويند شفا دست خداست ولي حتماً اين شفا از آستين كساني بيرون خواهد آمد. هرچه اين كسان به صاحب شفا نزديكتر باشند، شفا زودتر محقق خواهد شد. هنوز داغ اربعين زنده است، ميراثدار عاشورا لقب پرستاري گرفت چون كلامش و دستانش شفاي الهي بود بر قلوب و آلام رنجكشيدگان كارزار كربلا.
سلامت از ابتدا تا انتهاي زندگي، كالايي خواستني براي بشر است. لذا كسب اين ايدهآل براي همگان خواستي بزرگ است. سلامت وقتي خادميني خدايي پيدا كرد، وقتي دغدغه شد براي همه، وقتي همه زيستند براي سلامت و معتقد بودند به سلامت براي همه، ميتواند به ايدهآل نزديك باشد.
هزار آياآيا مادر قصه ما قبل از اينكه علائم بيماريش ظاهر شود، فرصت پيدا كرده بود كه معاينات دورهاي (چكاپ سلامت) را انجام دهد؟ اگر فرصت پيدا كرده بود، آيا پولي در انبان داشته تا خرج راه كند؟ اگر پولي در جيب نداشته آيا پشتوانه بيمهاي از او حمايت ميكرده؟ اگر بيمه بوده آيا سطح پوشش كافي داشته است؟ اگر همه اينها فراهم بوده آيا پزشك معالج حاذقي در دسترس او و خانوادهاش بوده است؟ اگر پزشك توانمندي بوده، آيا فرآيند درمان مطابق با استاندارد صورت پذيرفته است؟ آيا تستهاي تشخيصي مورد نياز اين بيمار در همان محل زندگيش انجام شدني بود و هزاران اگر ديگر. تمامي اين اگرها مانند زنجير به هم پيوستهاند. استادم به من آموخته است كه سلامت زنجيرهاي ارزشي از منابع و خدمات است كه هريك از اين دانههاي زنجير كه ضعيف باشند سبب پارگي اين زنجير خواهند شد.
ذهن پرسشگر اين نوآموز مكتب سلامت به اين سؤال رسيده است كه خيال مردم چگونه از درمان آسوده ميشود. موضوعي كه دغدغه رهبر معظم انقلاب هم است و اخيراً در ديدار با مجمع خيرين سلامت بر آن تأكيد كردند؛ دغدغهاي با عنوان رنج بيمارداري. ايشان از همه متوليان خواستهاند كه اگر كسي در خانوادهاي بيمار شد، آن خانواده جز رنج بيمارداري رنج ديگري نداشته باشد. من مطمئنم سلامت ايدهآل را ميتوان يكي از تعابير اين جمله حكيمانه دانست. اينكه متوليان تمام همت خود را صرف دغدغههاي رفع شدني بيماران كنند و مكلف به ارائه خدمات كمال يافتهاي به آنان باشند.
اين است سلامت ايدهآلسلامتي «ايدهآل» است كه:
- جامع و كل نگر بوده و سطح دسترسياش براي همگان در حداقلها يكي باشد.
- همگان به ميزان وسع خود از حداقل خدمات سلامت در سطح PHC برخوردار شوند.
- سلامتي كه بهداشت عمومي برايش دغدغه باشد.
- سلامتي كه متوليانش سياست زده نباشند.
- سلامتي كه امراي آن كمترين دقايق را هم فرصت بزرگي در آفرينش صحنههاي يكتاي هنرمندي خويش در كاهش آلام دردمندان بدانند.
- سلامتي وقتي ايدهآل خواهد بود كه از شعار به عمل برسد، خواستي ملي شود و ارزشش از ساير خدمات بالاتر رود و در رديف امنيت قرار گيرد.
- سلامتي كه در آن، سطوح خدمات مراقبت از سلامت عادلانه تعيين و توزيع شود، آموزشهاي اين حوزه از حالت سنتي خارج و به شكل مدبرانهاي متضمن ارتقاي مهارتهاي كاربران آن گردد.
- دولت خود را به شكل عملي متولي سلامت مردمان بداند، قوانين و نويسندگان آن از دريچه خرد جمعي به آن بنگرند، مردم خود بخواهند سالم بزيند و اينكه سلامت تحفه هر بازاري گردد و همراه با هر كالايي كه مردمان به خانه ميبرند، همسفر راه آنها شود.
اين ايدهآلها بسيارند. اما چگونه مردمان را به سادگي به اين ايدهآلها برسانيم؟ براي آنكه مردم به سادگي به سلامت ايدهآل برسند بايد زيرساختهاي آن از سوي دولت و با مشاركت خود مردم فراهم گردد. ايجاد شبكههاي بهداشتي و درماني، توسعه مراكز بهداشتي، درماني روستايي و شهري، پايگاهها و خانههاي بهداشت كه در دهه اول پس از انقلاب ايجاد شد، تكاليفي بود كه WHO براي ما تعيين كرده بود. اين تكاليف هرچند بوميسازي نشده بودند ولي توانستند متضمن توسعه سلامت و بهبود شاخصهاي سلامت در كشور باشند. ما هرچند در ابتدا توانستيم خود را با جهانيان وفق دهيم ولي از ادامه راه بازمانديم. «نظام ارجاع» خواستي جهاني بود كه در كشور ما ابتر ماند. كنترل حوادث جادهاي آنچنان ناديده گرفته شد كه به بزرگترين قاتل هموطنانمان بدل شد. بهبود و ارتقاي سبك زندگي بر اساس مقتضيات بومي و محلي كه عالميان بر آن صحه گماشتند، در كشور ما در حد شعار باقي ماند. آنچنان شد كه بيماريهاي نوظهور عرصه رقابت را از بيماريهاي دهه ۶۰ و ۷۰ ربودند. آنقدر در استقرار سلامت ايدهآل كندي كرديم كه حالا دستيابي به حداقلها هم گاهي وقتها دور از دست به نظر ميرسد. در دنياي جديد استقرار عدالت در سلامت از مسير اقتصاد سلامت ميگذرد. ارزيابيهاي پيوسته اقتصادي، مديران حرفهاي سلامت جهان را به ارائه مدلهاي تأمين منابع مالي در نظام سلامت سوق داد. اگر آنان به پزشك خانواده رسيدند به دليل موفقيت در فتح ساير قلل توسعه سلامت بود. پزشك خانواده نيازمند تأمين مالي است. بدون تحقق اين بند از منشور عدالت در سلامت؛ سلامتي ايدهآل رخ نخواهد داد.
نگاه ملي و فراملي به تندرستينظام سلامت نيازمند نگاهي ملي و فراملي است؛ نگاهي كه به دنبال توسعه در اين بخش باشد. سلامت كالايي نيست كه با مدلهاي قبلي و ارزانترش بتوان روزگار گذراند. بيماريهاي نوظهوري كه هر روزه در جامعه پديدار ميشوند، خدماتي جديد و درمانهايي نو ميطلبند كه نميتوان آنها را به سرعت خلق كرد. لذا دورانديشي در نظام سلامت، اصلي پذيرفته شده و جهاني است. بايد با نگاهي ژرف به آينده به دنبال توسعه تجهيزات، دانش و فناوريها بود و با بوميسازي مهارتها، دانش و نوآوريها نسبت به توسعه مالكيت معنوي در روشهاي درماني و توليد دارو، واكسن و تجهيزات پزشكي همت گماشت و به خاطر داشت كه دشمن از هر طريقي به دنبال ضربه زدن به كشور اسلامي ماست. اگر چنين باشيم آنگاه اگر تحريمي هم رخ دهد هيچگونه خللي براي ما ايجاد نخواهد كرد و ما را از ارائه خدمات با كيفيتي كه حق همگان است محروم نخواهد ساخت و تحريم هم قلهاي خواهد بود كه براي ارائه سلامت ايدهآل در كشور فتح خواهيم كرد.
تغييرات مديريتي در سطح كلان نظام سلامت اگر به عنوان ايجاد پلي براي تأمين حداقلهاي مالي براي فتح قله تحريمها و توسعه عدالت در سلامت با رويكرد اجراي پزشك خانواده صورت پذيرفته باشد، مطمئناً تغييري مبارك است كه تعامل دولتيان را با متوليان سلامت دوچندان كرده و سبب ايجاد يك همافزايي براي تخصيص اعتبارات مناسب به اين بخش از اقتصاد كشور شده است.
قصه سلامت وقتي سرانجام خوشي خواهد داشت كه همه چيز در جاي خود و به ميزان مناسبش رخ دهد. زماني مردمان به سلامتي پايدار و ايدهآل دست خواهند يافت كه وجه همت همگان توسعه عدالت در سلامت باشد و تفكر جهادي تكيهگاه فرهنگ حرفهاي مديران و كاركنان سلامت و شاخصههاي فرهنگ ايراني- اسلامي چراغ هدايت اين جاده بزرگ باشد.