سكانس اول
اوايل دهه ۷۰ دتمار كرامر، مدرس سرشناس آلماني فيفا براي برگزاري يك دوره كلاس مربيگري و بازديد از فوتبال ما به ايران دعوت شد، قرار بود در حاشيه اين كلاس از چند بازي ليگ هم ديدن كند اما در مسير ورزشگاه آزادي اتفاق جالبي رخ داد.
حوالي پل حافظ جواناني كه با توپ پلاستيكي دو لايه و دروازههاي آجري مشغول فوتبال بودند نظر كرامر را جلب كردند، اينقدر كه او مدتي نظارهگر بازي آنها شد و سپس به استاديوم آزادي رفت.
پس از بازي بسياري از كارشناسان و خبرنگاران درباره بازي از او سؤال كردند، پاسخ مدرس فيفا بسيار جالب توجه بود، او فقط يك جمله گفت:اين فوتبال نبود كه من بخواهم درباره آن صحبت كنم، فوتبال را آن زيرپليها بازي ميكردند.
سكانس دوم اين روزها تيزر تبليغاتي جديدي از رسانه ملي پخش ميشود مربوط به مسابقات فوتبال رايانهاي كه با شدت و حرارت وصفناپذيري از همه دعوت به شركت در آن ميشود، خب البته طبيعي است چرا كه محبوبيت بازيهاي رايانهاي آنقدر در بين جوانان زياد شده كه هر جواني به تصور خود يك تئوريسين بزرگ است.
سكانس سوم
يادش بخير آن روزهايي كه با كمترين بودجه سه ماه تابستان خودمان را سرگرم ميكرديم، آن زمان خبري از ثبتنام در باشگاههاي آنچناني نبود و يك توپ پلاستيكي جور همه چيز را ميكشيد، هر جاي مسطحي در كوچه و خيابان باعث ميشد تعدادي نوجوان و جوان با عشق و علاقه دور هم جمع و مشغول بازي شوند اما حالا به ندرت حتي در شهرهاي كوچك و دور از پايتخت، بازي با توپ پلاستيكي دولايه را ميبينيم.
سكانس آخر
طبيعي است وقتي فوتبال را از كوچه و پسكوچهها جمع كرديم و آن را داخل صفحه نمايش كامپيوترها و تلويزيونها برديم بايد هم منتظر شكست باشيم، اين اتفاقي است كه طي دو دهه افتاد؛ فوتبالي كه مدرس بزرگ فيفا را مجبور به ترمز و تماشاي آن كرد تعطيل كرديم و پلياستيشن و فيفا در شمارههاي مختلف را جايگزين آن نموديم. امروزه جوانان و نوجوانان توپهاي دو لايه پلاستيكي خود را با بازيهاي پلياستيشن عوض كردهاند و اگر بخواهيم كمي كارشناسانهتر به اين موضوع بنگريم و رابطه آن را با فوتسال امروز بيان كنيم، متوجه خواهيم شد كه چرا خلاقيت از فوتساليستهاي ديروز ميباريد اما امروز در مقابل تيمي چون تايلند كم ميآوريم.
تيم ملي فوتسال كشورمان در دوازدهمين دوره قهرماني آسيا سوم شد تا يكي از بزرگترين شگفتيهاي جام آسيا براي دومين بار رقم بخورد، البته ايران هميشه با ارائه بازيهاي خوب و قهرمانيهاي پي در پي در آسيا درخشيده است، در اين دوره هم تيم ملي مثل هميشه بازيهاي خود را بسيار خوب شروع كرده بود تا يك چهارم نهايي هم خوب پيش رفت اما به يكباره و در عين ناباوري با باخت به تايلند از حضور در فينال بازماند و پس از برد استراليا سوم شود. باخت برابر تايلند و سومي در آسيا شروع دوبارهاي بود براي انتقاد عليه مربي جوان تيم ملي؛ انتقادهايي كه بعد از تورنمنت چين آغاز شده بود اما با شروع طوفاني ايران در بازيهاي آسيايي فروكش كرد. عملكرد علي صانعي مربي جوان و تحصيلكرده كشورمان نشان داد او تا رسيدن به نيمكت تيم ملي راه زيادي در پيش دارد، هر چند نبايد از زحمات او نيز به سادگي گذشت. به اعتقاد بسياري از كارشناسان، صانعي در حد و اندازه سرمربيگري تيم ملي نبود و عملكرد او اين را ثابت كرد.
تيم پرآوازه ايران مربي با تجربهتري را ميخواست كه بتواند از پس مشكلاتش برآيد. ايران مربياي ميخواست كه قبل از اينكه يك مربي خوب باشد يك روانشناس ايدهآل باشد. بارها و بارها در لحظاتي به خصوص در بازي با تايلند فوتسال احساسي همراه با عصبانيت در بازي بازيكنان به چشم ميخورد و ديگر خبري از آن انسجام و هماهنگي تيمي نبود و حتي بازيكناني كه نامشان يك سر و گردن از حريف بالاتر بود در بازي تك به تك مغلوب حريف ميشدند.
آنچه در اين دوره از رقابتها كاملاً مشهود بود، فقدان فاكتور خلاقيت در بين بازيكنان بود، در واقع ما روي نيمكت هم مربي خلاقي نداشتيم كه به بازيكنان اجازه خودنمايي و عرض اندام دهد، در يك جمله از فوتسال ايراني خبري نبود.
ما دقيقاً مدل بازي تيمهاي ژاپن و استراليا و تايلند را كپي كردهايم در واقع همانطوري كه آنها دوست داشتند اصلاً خبري از حركات انفرادي نبود، پاسكاري در پشت ديوار دفاعي تيمها ديگر جوابگو نبود، ولي ما همچنان اصرار به پاسكاري داشتيم حتي در بازي با استراليا تا چهار دقيقه آخر هر چه ميزديم به سد دفاعي برخورد ميكرد و بالاخره حركت انفرادي و تكنيكي اصغري مقدم قفل دروازه را باز كرد.
بيتجربگي و دلايل فني مهمترين عامل ناكامي فوتسال در رقابتهاي قهرماني آسيا بود، پيش از اين عنوان كرديم كه اين روزها راه علاج، استفاده از تجربههاي قديمي است، فرصتي تا شروع جام جهاني تايلند باقي نيست و اگر بخواهيم مانند ماههاي گذشته اسير خودخواهي برخي مسئولان كميته فوتسال باشيم و از سرمايههاي ملي و بينالملليمان استفاده نكنيم، متأسفانه در فوتسال دنيا هم سقوط خواهيم كرد، اين واقعيتي است كه اگر آن را باور بكنيم به سرنوشت تلخي گرفتار مي شويم.
ريشه فوتسال، فوتبال خياباني است، نه بازيهاي رايانهاي و ما به اميد روزي نشستهايم تا دوباره در هر كوي و برزن شاهد بچههايي باشيم كه بيترس و دلهره به دنبال توپ ميدوند؛ روزهايي كه دوباره دروازههاي آجري و گل كوچكها را ببينيم.