
محمد صادق زمانی - تکدیگری هم برای خودش دنیای عجیب و غریبی دارد. یکی از این عجایب میتواند درآمد 60 میلیون تومانی در ماه باشد. شاید سخت بتوان باور کرد، اما «پرویز-ح» 38 ساله از جمله افرادی است که با ورود به این فعالیت ناسالم اجتماعی، توانسته است میلیونها تومان به جیب بزند و به قول خودش، پرویزی بسازد که چند وجب پول رویش باشد!
ماجرای این فرد را که میخوانیم ناخودآگاه فیلم «میلیونر زاغه نشین» در ذهنمان تداعی میشود. فیلمی که در آن نشان داده میشود چگونه افراد کلاهبردار، تعدادی از کودکان بیسرپرست و بیخانمان را به بردگی گرفته و آنان را مجبور به گدایی، سرقت، حمل و فروش مواد مخدر میکنند. آنها حتی چشم برخی از این کودکان را نابینا میکنند تا با این شگرد غیرانسانی بتوانند در دیگران ایجاد ترحم کنند.
پرویز هم که اهل شرق ایران است با تشکیل یک تیم تکدیگری روزانه 2 میلیون تومان به دست میآورد. تیم او متشکل از 50 نفر و ترکیبی از افراد مسن، چند خانم جوان، تعدادی کودک، چند فرد نابینا و چند نفر معلول است که هر کدامشان به طور میانگین روزانه 40 هزار تومان گدایی میکنند. او 15 سال کارگر ساختمانی بوده است.
آن گونه که پرویز میگوید به هر کدام از افرادش روزانه 12 هزار تومان دستمزد میدهد که جمعاً 600 هزار تومان در روز و 18 میلیون تومان در ماه محاسبه میشود. در نهایت، ماهانه 42 میلیون تومان هم به خودش میرسد.
از آنجایی که تعداد زیادی از افراد پرویز بیسرپناه هستند او در حوالی کهریزک و شورآباد، یک ساختمان قدیمی را به خوابگاه آنها اختصاص داده و به قول خودش خدمت بزرگی به آنها کرده است.
این 50 نفر هر روز صبح پیش از روشن شدن هوا در نقاط مختلف شهر تهران پخش شده و آخر شب جمعآوری میشوند. او بیپرده میگوید که اگر یکی از اینها بخواهد خیانت کرده و یا چیزی را لو بدهد حداقل مجازاتش نقص عضو است. با خنده میگوید که اگر جنازه چندتا از این بیکس و کارها هم لابه لای زبالهها پیدا شود هیچ اتفاق خاصی نمیافتد!
بر اساس گفتههای پرویز، بعضی از این افراد مخصوصاً بچهها باید دیر به دیر به حمام بروند تا مردم با دیدن آنها دلشان به رحم بیاید! او در واکنش به این اظهارنظر که بچهها حساسند و نیاز به بهداشت دارند، میگوید: «نگران نباشید. اینها صدتا جان دارند. بادمجان بماند. آن7ها باید به قوانین من عمل کنند». از دیگر قوانین پرویز این است که انسان باید زرنگ باشد و تا میتواند از پول دیگران کم و بر پول خودش اضافه کند؛ به هر قیمتی!
او میگوید که به زودی قرار است فاز کاریاش را عوض کند و از بین افرادش، کسانی را که قابل اعتماد و کارکشته شدهاند برای حمل و فروش مواد به کار بگیرد. پرویز در حالی که سوار زانتیایش میشود بر این نکته تأکید میکند که او تنها نیست، بلکه افراد زیادی را میشناسد که از این راه به پول و ثروت رسیدهاند.