بعد از آنکه مارک روبیو وزیر خارجه امریکا به طور شفافی اعتراف کرد که تقابل امریکا با ایران یک تقابل تمدنی است، ترامپ نیز در سخنرانی انتخاباتی اخیر خود اذعان کرد که امریکا قبل از انقلاب اسلامی نیز با ایران مشکل داشته است: «(دشمنی) از ۱۹۷۹ شروع شده و احتمالاً قبل از آن هم با اسم دیگری وجود داشته است». این گفتهها نشان میدهد که اختلافات امریکا و ایران به پیش از انقلاب بر میگردد و ماهیت اصلی نزاع این کشور استعمارگر با ایران بر سر تمدن و هویت ایرانی است و نه فقط جمهوری اسلامی، و این کشور به دنبال نابودی ایران است. این اظهارات گستاخانه مؤید این سخن رهبر شهید انقلاب است که فرمودند «اختلاف جمهوری اسلامی و امریکا، یک اختلاف تاکتیکی نیست، یک اختلاف موردی نیست، یک اختلاف ذاتی است.»
همچنین، اعترافات مقامات امریکایی درباره تقابل ماهیتی با ایران، پاسخی صریح و مستند به کسانی است که با مقصر جلوه دادن گفتمان انقلاب، ریشه اختلافات تهران و واشینگتن را به موضوعاتی نظیر پرونده هستهای، توان موشکی یا تسخیر سفارت امریکا تقلیل میدهند. نمونههای تاریخی عیانی وجود دارد که این موضوع را تأکید میکند که دشمنی از قبل از انقلاب شروع شده و ریشه در منافع استعماری و سلطهجویانه امریکا دارد و مرتبط با تسخیر سفارت یا انقلاب اسلامی نیست. از جمله کودتای ۲۸ مرداد که نقطه عطفی آشکار در اثبات ماهیت استکباری امریکا بود. بعد از آن، امریکا با پشتیبانی کامل از رژیم پهلوی، بر همه ارکان کشور مسلط شد، منابع ایران را غارت کرد و عملاً آن را به مستعمره غیررسمی خود تبدیل کرد. اما برخی جریانها و شخصیتهای سیاسی، به ویژه در میانه جنگ، تلاش دارند که با مخفی کردن نیات امریکا، تقابل هویتی این کشور با ایران را به مسائلی همچون هستهای و موشکی تقلیل دهند. این افراد که به طور خودآگاه یا ناخودآگاه مواضع امریکا را تأیید میکنند، چند هدف را به طور موازی دنبال میکنند. آنکه تلاش میکنند که با نرمالسازی خصومت ذاتی امریکا با ایران و فریب افکار عمومی، کشور را به سمت پذیرش درخواستهای ویران کننده و هضم در نظم متزلزل امریکایی بکشانند. به این منظور که با خلع سلاح و محو قدرت علمی ایران، امکان اینکه جمهوری اسلامی مانند کشورهای دیگری تحت استعمار مدرن قرار گرفته و در مقابل نظم غربی تسلیم شود، فراهم شود. این افراد علاوه بر این در صدد هستند که تصویری وارونه از تلاشهای ایران برای مقاومت در برابر خصومت امریکا ارائه کنند. به این ترتیب که گزاره آغاز دشمنی ایران با امریکا طبیعیتر به نظر بیاید و جای جلاد و شهید را تغییر دهند. این در حالی است که در واقعیت، ایران توانسته با افزایش قدرت علمی و نظامی در مقابل تهاجم چندوجهی امریکا بایستد و در پس زمینه از تاریخ و قدرت درونی ایران نیز مراقبت نماید.
این اظهارات ترامپ و روبیو حتی در شرایط جنگ و با وجود تهدید به نابودی یکشبه تمدن ایران، نتوانسته توهمات برخی را به واقعیت نزدیک کنند. گویا در منظومه فکری آنها این باور تثبیت شده است که ایران با سیاستهایش عامل دشمنی شده و حتی اگر امریکا نیز اعتراف کند که دشمنی اش ریشهدار است و هدفش تضعیف و حتی تجزیه کشور است، این باور تغییری نمیکند. وجود چنین باوری در ساحت سیاسی برخی جریانها، متعاقب ورود آنها به عرصه حاکمیت سم مهلکی برای آینده ایران خواهد بود. برای آنها تنها مسیر سیاست ورزی، پذیرش هژمونی امریکا است. از طرف دیگر، این نگرش در عرصه بینالملل در حال زوال است. دنیای امروز از تکقطبیگرایی فاصله میگیرد و کشورها میکوشند از گذار نظم بینالملل بهره ببرند. اندیشه اتکای صرف به امریکا رو به پایان است و ائتلافهای ضدغربی جدید و تنوعبخشی به سیاست خارجی، از جمله در جنوب جهان و اروپا، گسترش یافته است.