جوان آنلاین: وقتی حوصله سروکله زدن با کودک خود را نداریم، وقتی زمان و انرژی برای بازیکردن با کودک خود نمیگذاریم، وقتی فرصتی برای همراهی با او در دل طبیعت خالی نمیکنیم، وقتی تمام اوقات فراغت او به دلیل مشغلههای ما در تنهایی سپری میشود، بدون شک غریبهها جای خالی ما را پر میکنند. غریبههایی که در قالب تبلت، لپتاپ، گوشی تلفن همراه، گیم و... انواع سرگرمیهای جذاب را برای او فراهم میکنند و در نهایت او غرق در این دنیا میشود و ما زمانی به خود میآییم که انگار فرزند ما در دنیایی دیگر تربیت و گویا در خانه همسایه بزرگ شده است.
ما در دورانی زندگی میکنیم که شکاف میان «حضور فیزیکی» و «حضور عاطفی» والدین در خانه، عمیقتر از همیشه شده است. جمله معروف «تربیت کودکمان را به همسایه نسپاریم» که زمانی هشداری اخلاقی در روابط اجتماعی بود، امروز معنایی تلختر و واقعیتر پیدا کرده است. «همسایه» دیگر آن فردی نیست که در خانه مجاور زندگی میکند؛ «همسایه» امروز، الگوریتمهای هوشمند، شخصیتهای کارتونی یوتیوب، اینفلوئنسرهای کودک و بازیهای بیپایان دیجیتالی هستند که بیصدا و بیادعا، وظیفه تربیت، سرگرمی و حتی شکلدهی به نظام ارزشی فرزندان ما را به عهده گرفتهاند. وقتی ما به عنوان والدین، درگیرِ چرخدندههای خستهکننده زندگی مدرن میشویم، وقتی انرژیمان در مسیر ترافیکها، جلسات کاری و دغدغههای معیشتی تمام میشود، ناخودآگاه به دنبال «پرکننده خلأ» میگردیم. تبلت، گوشی هوشمند و تلویزیون در دسترسترین و ارزانترین «پرکنندههای خلأ» هستند. آنها نه خسته میشوند، نه کلافه میشوند و نه از سؤالات بیپایان کودک شکایت میکنند، اما همین ویژگی «بینقص بودن» آنها بزرگترین آسیب را به رشد کودک ایرانی میزند.
تصور کنید کودکی را که به جای دویدن در پارک و کشفِ دنیای فیزیکی، ساعتها در بازیهای رایانهای «شبیهسازیشده» غرق است. او در آن دنیا قهرمان است، قدرت دارد و همه چیز طبق اراده او پیش میرود، اما وقتی از صفحه نمایش جدا میشود، با دنیای واقعی که در آن «صبر»، «مشارکت» و «شکست خوردن» اجزای جداییناپذیر زندگی هستند، بیگانه است. این کودک، فرهنگ زیست جمعی ایرانی را که بر پایه همدلی، احترام به بزرگتر و تعامل چهرهبهچهره است، نمیشناسد، چراکه معلم او، یک محیط بسته دیجیتالی بوده که هیچ بویی از «تعاون» و «احساس مسئولیت اجتماعی» نبرده است. وقتی ما فرصت بازی با کودک در دل طبیعت، یا شنیدن قصههای شبانه به زبانِ فارسی اصیل را از او دریغ میکنیم، در واقع «منبع تغذیه فکری» او را به غریبهها واگذار کردهایم. آن غریبههای پشت پرده، زبان، فرهنگ، سبک لباس پوشیدن و حتی شیوه اعتراض کردن را به فرزند ما میآموزند. فرزند ما، «فرزند فضای مجازی» میشود، کسی که در دنیای واقعی کنار ما نشسته، اما ذهنش در هزارتوی محتوایی سیر میکند که هیچ سنخیتی با زیستبوم اخلاقی و فرهنگی خانواده ندارد. بیایید باور کنیم که هیچ اپلیکیشنی نمیتواند جایگزین «نگاه مادر» و «همراهی پدر» در بازیهای کودکانه باشد. اگرنه، این غریبههای دیجیتال دیر یا زود دیوارهای خانه ما را فتح کرده و کودکمان را به شکلی تربیت میکنند که در دوران بلوغ، دیگر هیچ زبان مشترکی با ما نخواهد داشت. اگر میخواهیم فرزند ما، واقعاً فرزند ما باشد تربیت کودک خود را به همسایه نسپاریم!