جوان آنلاین: «مامان، حوصلهام سر رفته!»
فکر میکنم این جمله را تقریباً همه پدرومادرهای امروز بارها شنیدهاند. جملهای کوتاه که گاهی هنوز درست از دهان بچه بیرون نیامده، دست ما رفته سمت گوشی یا تلویزیون یا تبلت، «بیا اینو ببین»، «بیا با این بازی کن»، «بذار یه کارتون برات بذارم» و به همین سادگی، حوصلهسررفتگی کودکمان را درمان کردهایم! ما بزرگترها انگار از بیحوصلگی بچهها میترسیم. همین که چند دقیقه ساکت میشوند، دنبال کاری میگردیم تا سرگرمشان کنیم. اگر در ماشین حوصلهاش سر رفت، گوشی. اگر در مطب منتظر ماند، گوشی. اگر میهمانی خستهکننده بود، گوشی. حتی اگر در خانه کاری برای انجام دادن نداشت، باز هم گوشی.
شاید بد نباشد یک بار از خودمان بپرسیم آیا واقعاً لازم است هر بار که کودک حوصلهاش سر میرود، فوری نجاتش بدهیم؟ امروز کودک با یک لمس ساده، به دنیایی از سرگرمی دسترسی دارد. ویدئو پشت ویدئو، بازی پشت بازی، تصویر پشت تصویر. کودک کمکم به این عادت میکند که هر لحظهای که جذاب نیست، باید با یک محرک جدید پر شود. خسته شد؟ گوشی. تنها شد؟ گوشی. بیحوصله شد؟ گوشی. منتظر ماند؟ گوشی. غذا نمیخورد؟ گوشی. این چرخه اگرچه در کوتاهمدت بسیار راحت است، اما در بلندمدت مهارت «توانایی ماندن با خودش» را از کودک میگیرد. کودکی که هیچوقت فرصت ندارد با بیحوصلگی خودش کنار بیاید، چطور قرار است بعدها بتواند یک کار سخت را تا آخر انجام دهد؟ چطور قرار است تحمل کند که چیزی فوراً جذاب نباشد؟ چطور قرار است صبر کند، فکر کند، خیالپردازی کند و برای حل یک مسئله راه خودش را پیدا کند؟
البته مسئله این نیست که موبایل و بازی و کارتون را از زندگی کودک حذف کنیم. تکنولوژی بخشی از زندگی امروز است و قرار نیست کودکان را به گذشته برگردانیم. مسئله، جایگاهی است که سرگرمی دیجیتال در زندگی کودک پیدا کرده است. آیا هر خلأیی باید با صفحه نمایش پر شود؟ آیا هر سکوتی نیاز به ویدئو دارد؟ آیا هر لحظه بیحوصلگی، یک مشکل است که باید فوراً حلش کنیم؟ گاهی شاید لازم باشد به کودکمان بگوییم: «نمیدونی چیکار کنی؟ اشکالی نداره. یکم فکر کن.» همین جمله ساده میتواند آغاز یک اتفاق مهم باشد.
بچهای که حوصلهاش سر رفته، ممکن است برود سراغ مداد و کاغذ. ممکن است یک کاردستی بسازد. ممکن است کتابی را ورق بزند. ممکن است خواهر یا برادرش را پیدا کند و یک بازی تازه اختراع کند. ممکن است از مادرش بخواهد با او بازی کند. حتی ممکن است چند دقیقه فقط گوشهای بنشیند و خیالپردازی کند و ما نباید از این لحظه بترسیم. اتفاقاً شاید بخشی از خلاقیت کودکان در همین فاصلههای خالی متولد شود؛ در لحظههایی که هیچکس برنامهای برایشان نچیده و هیچ الگوریتمی سرگرمی بعدی را به آنها پیشنهاد نمیدهد.
شاید یکی از سختترین مسائل برای والدین امروز همین باشد که اجازه بدهند کودکشان گاهی هیچکاری نداشته باشد. نه اینکه هر دقیقه برایش کلاس و بازی و برنامه طراحی کنیم و نه اینکه برای خلاصشدن از غر زدنش فوری گوشی را دستش بدهیم. گاهی بگذاریم اتاقش کمی به هم بریزد. بگذاریم از بیحوصلگی غر بزند. بگذاریم خودش راهی برای سرگرم شدن پیدا کند. البته این به معنای رها کردن کودک نیست. والدگری همچنان یعنی همراهی، گفتوگو، بازی کردن و فراهم کردن فرصتهای متنوع برای کودک. اما قرار نیست ما مدیر سرگرمی ۲۴ ساعته فرزندمان باشیم. شاید حتی بد نباشد بعضی روزها یک «قرار بدون صفحه نمایش» در خانه داشته باشیم؛ زمانی که همه گوشیها کنار گذاشته شوند و اعضای خانواده کاری ساده مثل پیادهروی، بازی، آشپزی، نقاشی، کتاب خواندن انجام دهند.
شاید اولش سخت باشد. شاید کودک اعتراض کند. شاید بگوید حوصلهام سر رفته و این بار، به جای اینکه با عجله دنبال راهی برای ساکت کردنش باشیم، لبخند بزنیم و بگوییم، بیا ببینیم با این حوصلهسررفتگی چه کار میتونیم بکنیم. شاید قرار نیست کودکانمان را از حوصلهسررفتگی نجات دهیم. شاید قرار است کمکشان کنیم یاد بگیرند با آن زندگی کنند. چون زندگی واقعی همیشه سرگرمکننده نیست. گاهی باید منتظر بمانیم، گاهی شکست میخوریم، گاهی کاری کسلکننده است، گاهی چیزی آنطور که میخواهیم پیش نمیرود.
کودکی که از همین امروز یاد بگیرد برای هر لحظه سخت یا کسلکننده، به یک محرک فوری پناه نبرد، شاید در آینده آدم صبورتر، خلاقتر و مستقلتری باشد. شاید یکی از بزرگترین هدیههایی که میتوانیم به فرزندمان بدهیم، نه یک اسباببازی تازه باشد، نه جدیدترین گوشی و نه حتی برنامهای برای پرکردن تمام ساعات روز. گاهی کافی است به او اجازه بدهیم حوصلهاش سر برود. شاید درست پشت همین حوصلهسررفتگی، کودکی ایستاده باشد که میخواهد بازی خودش را پیدا کند، فکر خودش را بسازد و دنیای خودش را کشف کند.